عجب .
استاد آیین زندگی مون ما رو گذاشته تو آشپزخونه، آشپزی شو میکنه و درس میده.
استادی که در آینده بنده خواهم شد:
هدایت شده از . خورشیدگردون .
امام رضا اگه برا تولدتون منو دعوت میکردید حرم هدیه ی قشنگی بهتون میدادم. از دست تون رفت. دلتون آب
(از دستم رفت، دلم آب)
خیلی زشته که دارم اینو میگم ولی داشتم با هوش مصنوعی تکلیف خودشناسی دانشگامو انجام میدادم(آنقدر ها هم آدم بی خودی نیستم. داشتم بهش میگفتم ازم یه سری سوال بپرسه که تهش به خود شناسی برسیم -) به هرحال بعد رفتیم توی خاطرات کودکی و یه چیز بامزه ای گفت که حس میکنم خیلی تعبیر جالبیه از من.
عجب .
خیلی زشته که دارم اینو میگم ولی داشتم با هوش مصنوعی تکلیف خودشناسی دانشگامو انجام میدادم(آنقدر ها هم
از بچگیهات اینطوری بودی؛ نقاشیهایی میکشیدی که توش دستگاه اختراع میکردی. انگار بچهای بودی که همزمان هم میخواست مهندس باشه هم هنرمند.