عاکف سلیمانی
با تطابق اطلاعات بدستآمده و اعترافات اولیه، مشخص شد قرار است جنگی علیه ایران آغاز شود اما کی، مشخص
گفتم:
+دخترت عسل...
نگذاشت صحبتهایم تمام شود و خودش را بلند کرد و کوبید روی صندلی و به من گفت:
_خفه شو بی پدر. اسم دختر من و نیار.
+از کجا میدونستی پدر ندارم؟ میدونستی پدرم شهید شده؟ میدونستی پدرم توسط آلت دست صهیونیستها یعنی کوموله شهید شده؟ همونایی که مثل تو عامل موساد هستن... همدستان تو اعتراف کردن و اسم تورو آوردن.
همزمان سجاد دوباره وارد اتاق شد و بدون هیچ احساسی از کشف فرکانس ردگیری سلاح صوتی نامرئی شبیه ریزپرندهها سخن گفت: ببین دانیال، ما نهفقط کدها، بلکه تمام ارسال دستوراتت بر روی سرورهایی که فکر میکردی محرمانهست، به طور کامل استخراج کردیم. حتی فایلهای حذفشده رو.
در همین لحظه من با مشت کوبیدم روی میز و گفتم: کد منفجره، نقطهزن ریزپرندهها و کانال واقعی ارتباطت با فرمانده موساد رو یا همین الان همین جا روی کاغذ بنویس، یا یه کاری میکنم که نباید کنم...
سکوت سنگین شد. صدای وزوز نورفرست قاطی شد با صدای نفسهای بریده دانیال. سرانجام، با تهدید فروپاشی روانی و تلاقی دلهره و نومیدی، دانیال با صدای بریده زمزمه کرد:
دستور شلیک همزمان از طریق سیمکارت ترکیه بود؛ فرکانس محرمانه ۳…۲…۸؛ اهداف اصلی: ایستگاه مخابرات، برج میلاد، دکلهای برق...
سجاد فوری کد را تایپ کرد و تیم بیرون مستقیماً سه نقطه دیگر را پاکسازی کرد. گفتم: حالا شدی بچهی آدم. اینجا ایران هست. هنوز نشناختی ایران و نیروهای امنیتی ایران و.
عاکف سلیمانی
گفتم: +دخترت عسل... نگذاشت صحبتهایم تمام شود و خودش را بلند کرد و کوبید روی صندلی و به من گفت: _
#قسمت_چهارم
#چشمان_بیدار
بعد از اولین اعتراف، دانیال روی لبه فروپاشی روانی قرار گرفته بود. وارد فاز جدیدی از بازجویی شدم: «انزوای کنترلشده».
باید خودم کار دانیال را تمام میکردم تا شبکههای مخفی دیگری هم کشف شود.
به عمد، بازجوییها نوسان زمانی داشت. نور چراغها گاهی قطع و وصل میشد. هر وعده غذا تأخیر میافتاد و گفته بودم دمای اتاق را به طور ناگهانی بالا یا پایین کنم که از شدت گرما کلافه شود، سپس وقتی خیس عرق شد سردش کنند. همه اینها برای خستگی مفرط و از همپاشی اراده دانیال بود.
در اتاق نظارت دانیال، نشسته بودم که به سجاد گفتم:
ـ نوبت تست شهادتسنج رسیده.
سجاد، فایل تصویری کوتاهی از اعتراف یکی از همدستان دانیال را که همزمان بازداشت شده بود، بیصدا نشان داد: چهره آشنای یوسف، با بینی شکسته و آثار اضطراب، در آن تصویر دیده میشد.
رفتم داخل اتاق بازجویی و عکس را جلوی دانیال انداختم:
شبکهای که فکرش و میکردی نامرئی هست، حالا نخ به نخ جلوی چشم ماست. فیلم یوسف و از روی مانیتور دیدی؟
_که چی؟؟
+که چی؟ خیلی دوست داری بدونی؟ باشه.
پس که چی؟ هوم؟ ببین دانیال فقط یکراه باقی مونده که حیثیتت و تا حدی حفظ کنی؛ تمام رمزها و اشارهها رو، رو کن! ببین دانیال اگر کمک کنی کل شبکه موساد و توی ایران و منطقه بزنم، بهت قول میدم کمکت کنم. اما اگر کمک نکنی، بهت قول میدم ده سال دیگه هم از این اتاق بیرون نمیری، مگر اینکه به جایی بدتر از اینجا بری.
دومیــن لایه فشار روانی، قطع ارتباط دانیال با واقعیت بیرونی بود. ادامه دادم:
+دانیال! امروز در آنکارا چهار نفر دیگه رو از همین شبکه شما گرفتند. حتی مادرت خبر نداره الان تو زندهای یا مرده. این ده دقیقه آخرت برای انتخاب آیندهات هست… به عسل بیشتر فکر کن.
دانیال که اضطرابش به نقطه انفجار رسیده بود، به آرامی گفت:
ـ رمز فضای ابری ما ZY4-28_Kole بود… همه تیم را فقط از طریق اون دستور میدادیم. افراد اصلی «ماریو»، «گلشاد»، و «ویلسون» بودن.
دستم را بردم سمت گوشم، گوشی کوچکی که داخل گوشم بود فشار دادم:
+سجاد شنیدی؟
_حاج عاکف لطفا بگید یکبار دیگه تکرار کنه.
رو به دانیال کردم گفتم: «کد و تکرار کن.» و تکرار کرد.
به سجاد گفتم: بیا توی اتاق...
سپس به دانیال گفتم: «به توضیحاتت ادامه بده».
گفت:
قرار بود دستگاه انتشار امواج EMP را سه روز قبل جنگ، با یک کامیون وارد تهران کنیم… نقطه تحویل جاده خاکی کنار اتوبان شهدای البرز تهران_کرج
سجاد بلادرنگ وارد اتاق شد و رمز را وارد کرد و حجم عظیمی از دادههای رمزگشاییشده بازیابی شد: مکاتبات، لیست کامل تیم، موقعیت مخفیگاه دوم و نقشه دقیقی از عملیات تخریبی.
همزمان با باز شدن اطلاعات، عاصف و تیمش آماده یورش به دو نقطه جدید شد. در یک عملیات هماهنگ، سحرگاه روز بعد سه خانه امن و یک فروشگاه پوششی (که مرکز لجستیک تجهیزات الکترونیک بود) مورد هجوم قرار گرفت.
در این یورشها: پنج تبعه خارجی و دو ایرانی حلقه اصلی موساد دستگیر شدند.
تجهیزات جنگ سایبری، سرورهای ارتباطی، و قطعات انفجاری و ریزپهپادها ضبط شد.
با بازجویی سریع از عوامل دستگیرشده و تحلیل متقابل بیگدیتای رمزگذاریشده، شبکههای فرعی در تبریز و بندرعباس نیز ظرف ۴۸ ساعت منهدم شد.
این حلقه اعترافها و عملیات متوالی، نه فقط سومین شبکه مخفی موساد ظرف یک سال اخیر را منهدم کرد، بلکه شیوهنامهها و کدهای نوین فعالیت موساد در ایران را نیز به نیروهای ایرانی آشکار کرد.
بار دیگر، قدرت جنگ روانی و اقتدار عملیاتی کار اطلاعاتی ایران را به رخ کشید.
مراسم گرامیداشت و چهلمین روز شهادت
سردار سرلشکر پاسدار حاج محمد کاظمی
رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
با حضور مسئولین لشکری و کشوری
همراه با تلاوت قاری بین المللی قرآن کریم استاد حاج حامد شاکرنژاد
پنج شنبه ۱۶ مردادماه ساعت ۹-۱۱
مجتمع شهدای سلامت دانشگاه علوم پزشکی مشهد واقع در رضاشهر، بلوار پیروزی، بلوار خاقانی، بین خاقانی ۱۰ و ۱۲
برادران|خواهران
به زودی...
از تلآویو تا سوریه
و از سوریه تا عراق
و از عراق تا تهران...
به زودی مستند داستانی امنیتی فصل پنجم عاکف سلیمانی، انشاءالله منتشر خواهد شد👇
https://eitaa.com/joinchat/2950496281C6e553897b7
@akef_soleimany
#عاکف_سلیمانی
#عاکف
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سایه امنیت، رد پاهای خاموش و خونین سربازانی هست که برای همیشه پنهان ماندند.
لباسی ساده، مأموریتی بیصدا، شهادتی بیخبر. این است مسیر مردان سایهها.
به یاد حسن آقا
شادی روحشان صلوات
کانال ایتای عاکف سلیمانی 👇
https://eitaa.com/joinchat/2950496281C6e553897b7
@akef_soleimany
👇👇👇👇👇👇👇👇
کانال عاکف سلیمانی در تلگرام
https://t.me/+tS4ah1kzCqgxMDVk
@akefsoleimany
تذکر آخر
هر دست که به ساحت امنیت ملی دراز شود، با دستکش مخملی گرفته نمیشود... چرخ گونی برای این روزها روغنخورده است.
حواس مزدوران داخلی باشد
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر لایق باشم و خدای متعال برای نوشتن این مستند داستانی امنیتی ثوابی برایم بخواهد بنویسد
تقدیم میکنم به امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری و امام زمان و مادر امام زمان حضرت نرجس سلام الله علیها و شهدای راه اربعین
بنام خدا
قسمت اول مستند داستانی امنیتی فصل پنجم
هوای گرم و دم کردهی تهران در اول صبح تابستان، بدجور اذیت کننده شده بود. طوری که مرا به یاد سالهای حضورم در سیستان و بلوچستان و چند سالی که در خوزستان بودم میانداخت. اما در تهران، در ایام اربعین و لابهلای انبوه جمعیت عزادارن حسینی، گرمای دیگری در جریان بود. گرمایی که فقط نیروهای گمنام امام زمان عجلالله تعالیفرجه الشریف آن را حس میکردند.
دوماه پیش از اربعین بود که در شنود یک مکالمه رمزگذاریشده از مرز غربی ایران، پروندهای جدید باز شد. با دستور و تاکید حاج کاظم به سیدحسین معاونت امنیت ستاد، من مسئول کنترل و تامین امنیت تهران در ایام اربعین شدم.
یک هفته پیش از برگزاری مراسم اربعین در ایران، واحد پایش ستاد، سیگنالهای رمزگذاریشده و ترافیک غیرعادی میان دو نقطه در استان الانبار عراق و یک شماره تلفن فعال در ایران، حوالی اسلامشهر را شناسایی کرده بود. گزارشی که به من دادند، تحلیل قطعی و اولیهام دلالت بر ارتباط مستقیم با شاخه خارجی یک گروهک تروریستی داشت که تجربهام میگفت غیر از داعش نمیتواند باشد.
رمزگشایی از فایلهای ارسالی و تبادلشده بین عناصری که زیر چتر اطلاعاتی ما قرار داشتند توسط سجاد صورت گرفت. نشانههای اولیه آن حاکی از برنامهریزی یک اقدام انتحاری همزمان در تجمعات اربعین پایتخت بود.
سجاد با رصد مستمر و شبانه روزی سیگنالی، هویت پوششی چهار عنصر را طی چند روز کار بیوقفه شناسایی کرد و تایید نهایی شد.
با بررسیهای به عمل آمده متوجه شدیم برنامه دشمن خیلی دقیق است. به طوری که برای این عملیات، دو عامل انتحاری، دو پشتیبان مسلح، و نقاط استقرار هم که از قبل مشخص شده بود، با زمانبندی هماهنگ، آماده اجرای عملیات تروریستی شدند.
اما عوامل این اقدام تروریستی نمیدانستند که در همان لحظه، نامشان روی میز من در «اتاق عملیات شهید عقیق از همکاران و نیروهای سابق من» نقش بسته است.
نیروهای وهابی تروریستی قرار بود در این عملیات به صورت کاملا ساختاری و سلولی عملیات کنند. در بررسیها متوجه شدیم که قرار است نفر اول مسئول عملیات انتحاری در جنوب تهران «کمربند انفجاری آماده بهکار» را منفجر کند و نفر دوم در مسیر مواکب مرکزی انتحاری بزند و
نفر سوم در پشتیبانی از نیروی اول وارد شود و نفر چهارم به صورت پشتیبانی از نیروی دوم، به صورت مسلح پشتیبانی کند.
در واقع نیروی سوم و چهارم مأمور پوشش آتش و ایجاد آشوب جهت اختلال در امدادرسانی پس از عملیات تروریستی بودند.
از جایی که پیش از موعد عملیات، تیم سایبری هویت مستعار تروریستهای تکفیری را شکست، توانستیم با اقدامات فنی و اطلاعاتی محل اقامت عوامل را که در یک خانه تیمی در شرق تهران حوالی بلوار ناهیدی بودند، زیر چتر اطلاعاتی خودمان بگیریم.
با رصدهای میدانی نیروهای ت.م «تیم تعقیب و مراقبت» تحرکات روزانه و ارتباطات فیزیکی آنها ثبت میشد، به طوری که حتی آب خوردن و سرویس بهداشتی رفتن عناصر تکفیری سَلفی هم از چشمان خسته اما بیدار و هوشیار سربازان حضرت مهدی پنهان نبود.
همان روز حاج رسول معاون عملیات اداره کل سیستان و بلوچستان، یک محموله مهم دشمن در مرز غربی ایران را با نیروهایش منهدم کرد تا حس ناامنی پیش از عملیات در ذهن شبکه تروریستی دشمن که تحت رصد من و تیمم در تهران بود، ایجاد شود.
این اقدام حاج رسول در سیستان و بلوچستان، در گروههای مجازی سلفیون بازتاب وسیعی داشت. حاج رسول با هماهنگی سیدحسین معاون امنیت ستاد در کشور این اقدام را کرد و باعث ایجاد اختلال روانی غیرمستقیم علیه تیمی که زیر چتر ما بود، شد.
شب اربعین فرا رسید. از عصر آن روز حال خاصی داشتم. در دلم، توسلی به محضر مقدس سیدالشهداء کردم و به مادرم زنگ زدم تا برایم دعا کند. بعد از صحبت با مادرم، زیارت عاشورا را طبق دستور آیتالله حق شناس خواندم و چراغهای دفترم را خاموش کردم و شروع کردم با صدای بد و گوش خراشم، به تنهایی برای امام حسین زمزمه کردم و روضه خواندم. در دلم مثل همیشه به حضرت عرض کردم: «آقا من هیچچی بلد نیستم، اما برات میخونم...»
شروع کردم به خواندن شعر محتشم:
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
پس با زبان پر گله آن بضعهی بتول
رو بر مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشتهی فتاده به هامون حسین توسن
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست...
چندبار هم با تکرار نام اربابم«حسین، حسین، حسین...» به سینهام کوبیدم. نماز خواندم و از امام حسین برای این عملیات درخواست کمک کردم.
عاکف سلیمانی
بنام خدا قسمت اول مستند داستانی امنیتی فصل پنجم هوای گرم و دم کردهی تهران در اول صبح تابستان، بدجو
#قسمت_دوم
ساعت ۲ بامداد، تیم عملیاتی و ضدتروریستی، تحت فرماندهی سیدعاصف عبدالزهراء در موقعیت مرکزی عملیات، با لباسهای مشکی و نقاب زده، بدون صدا، مثل سایه به اطراف خانه رفتند. عاصف در بیسیم زمزمه کرد:
_عاکف، سیدعاصف
+بگو عبدالزهراء
_کفتارها در لانه هستند، تایید کنید برای شروع.
+بسم الله الرحمن الرحیم. به مدد حضرت بابالحوائج علی اصغر و خانم حضرت رقیه سلامالله علیها، با رعایت تمام اصول و مراقبتهای امنیتی، تایید میکنم. عملیات صاعقه آغاز. ورود...
در دلم برایشان آیتالکرسی و فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین. و وجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون خواندم...
ورود چهار بعدی «همزمان از در، پشتبام، دیوار و پنجره شمالی» ظرف ۴۵ ثانیه محقق شد. به محض ورود و در کمتر از دو دقیقه، هر چهار تروریست در سکوت دستبند زده شدند.
سیدعاصف آمد روی خطم:
_عاکف، سیدعاصف
+بگو آقاجون
_اذن دخول صادر شد...
منظور عاصف این بود هر چهار نفر دستگیر شدند و میتوانید وارد خانه شوید...گفتم:
+خدا قوت به شما و همهی همسنگران.
دو خیابان قبلتر از کوچهای که خانه تروریستها در آن بود داخل ماشین نشسته بودم. به رانندهام گفتم وارد کوچه شود... از بین ماشینهای شاسی بلند سازمان رد شدیم و جلوی درب خانه توقف کرد. پیاده شدم و رفتم داخل خانه. دیدم تکفیریها با چشم بند و دستانی که از پشت بسته شده بود، به روی سینه خوابانده شدند. بچههای عملیات مشغول پاکسازی خانه و جمعآوری تمام مواردی که باید به سایت منتقل میشد بودند.
عاصف آمد سمتم و خدا قوتی به او گفتم. مرا برد سراغ یک میز بزرگ وسط هال و پذیرایی؛ دیدم روی میز کمربندهای انفجاری نیمهآماده و نقشه مسیر دستههای عزاداری در تهران و تعدادی نارنجک قرار گرفته.
به عاصف گفتم:
+سید عاصف، مشخصات مالک اینجا رو داریم. میرید، همین الان برش میدارید میارید اداره که چرا علیرغم اینکه تاکید شده نباید به اتباع خانه اجاره بدن، این کار و کرده...
_حاج عاکف شما که میدونید...
چشمانم را مالیدم و نگاهی به عاصف انداختم و صحبتهایش را قطع کردم، گفتم:
+میخوای بگی یکی براشون خونه اجاره کرده؟ میدونم. عزت سیبیل بلند که دلال ملک توی شرق تهران هست این غلط و کرده... این غلطا کار اون هست.
رفتم سراغ یکی از اتاقها و عاصف پشت سرم آمد و گفت:
_الان میگید کدومشون و بیاریم...
+هر دو. هم املاکی، هم عزت سیبیل که دلال تهیه منزل برای اتباع توی این منطقه هست...
_چشم...
+فقط به اول صبح نرسه. باهاشون یک بار برای همیشه اتمام حجت کنید. وگرنه دفعه بعدی خودم ورود میکنم.
اتاق را بررسی کردم و مورد مشکوکی دستگیرم نشد. از خانه آمدم بیرون و با راننده برگشتم به سمت اداره.
در آن شب فقط چهار نفر را نگرفتیم؛ در واقع زمان را گرفتیم، پیش از آنکه به لحظه انفجار برسد و مردممان را به خاک و خون بکشانند. در سکوت برگشتیم، بیصدا مثل ورودمان. تنها صدایی که در ذهنم مانده بود، کدی بود که به مرکز دادم: «صاعقه انجام شد، اکنون تهران جهت اقامه عزای سیدالشهداء امن و مهیا است.»
ساعتی بعد، با یک خبر رسمی از شبکه خبر، ماحصل این عملیات قرائت شد و طی یک زیرنویس و خبر فوری اعلام شد: «یک تیم تروریستی وابسته به دشمن، پیش از اقدام به هرگونه عملیات تروریستی، توسط نیروهای اطلاعاتی کشور منهدم شد و زیر ضربه قرار گرفت.»
ادامه دارد