🚕 سوار تاکسی که شدم، راننده با عصبانیت و صدای بلند، تلفنی با همسرش دعوا میکرد.
تلفنش که تمام شد، گفت: آقا! پشت سر یه مرد موفق هیچ زنی نیست!
گفتم: چطور؟
گفت: همین آقای پزشکیان، ۳۰ ساله زن نداره، تو همین ۳۰ سال، وزیر بهداشت شده، ۵ دوره نماینده مجلس شده، حالا هم رئیس جمهور شده!😂😂😂
#خندیدنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💠#داستان
👈 توسل اسرا برای روشن کردن چراغ عزاداری
🔷 مرتضی سرهنگی در بخشی از کتاب «محرم در اسارت» مینویسد:
بهترین خاطرهای که از محرم در اسارت دارم، به آن سالی برمیگردد که عراقیها طبق عادت هر سالهشان، روز هفتم و هشتم محرم به همه آمپولهایی تزریق میکردند تا ایرانیها نتوانند در روزهای تاسوعا و عاشورا عزاداری کنند.
این کار شیطانیشان هر سال خوب نتیجه میداد و غیر از چند نفر که به «لطایف الحیل» از زیر تزریق آمپول، جان سالم به در میبردند، بقیه چنان تب میکردند که تا چند روز در جا میافتادند.
آن سال، دیگر تجربه کافی به دست آورده بودند و اسامی افراد از روی لیست میخواندند و حتی یک نفر نیز نتوانست از نیش سوزن آمپول در امان بماند. حتی بین بچهها شایع شده بود که درصد آمپول امسال، چند سیسی بیشتر از سالهای پیش است.
وقتی عراقیها به آسایشگاه ما آمدند، همه بچهها به حضرت «علیاصغر علیه السلام » متوسل شده، نجات خود را از آن دردانه کوچک امام حسین علیه السلام خواستند.
قلب پاک بچهها و نام پربرکت آن طفل خاندان پیامبر چنان اثر معجزه آسایی داشت که هیچ یک از بچهها- به جز یکی دو نفر که بیماری کم خونی داشتند – تب نکردند.
عراقیها که میدانستند آمپولها کار خودشان را خواهند کرد، دیگر به سراغ آسایشگاه ما نیامدند و ما با خیال راحت، آن شب، چراغ عزاداری حضرت حسین علیه السلام را روشن کردیم.
صبح که شد، دکترهای عراقی از جریان خبردار شدند. آنها به آسایشگاههای دیگر رفتند و دیدند که تمام افراد آنها تب کرده و درجا افتادهاند؛ اما افراد آسایشگاه ما سرحال و قبراق هستند.
بین خودشان بگو مگویی شده بود که نگو! از طرفی تعجب کرده بودند و از طرف دیگر نمیتوانستند قبول کنند که توسل به ائمه و خاندان عصمت، کارهای نشدنی را شدنی میکند
#ماه_محرم
#محرم
#خندیدنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
13.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم کوفه ثابت کردند، آن کسی که به ندای مسلم پاسخ نمیدهد، به ندای امام حسین هم پاسخ نمیدهد..!
آن کسی هم که ولایت فقیه را یاری نمیکند، امام زمان را هم یاری نخواهد کرد..!!
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💠#داستان
👈نتیجه نماز شب خواندن از روی ترس
حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید...
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از او خواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد.
از قضا آن شب "دزدی" قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن "مسجد" بدزدد.
پس قبل از "وزیر و سربازانش" به آنجا رسید...در را بسته یافت و از دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد.
هنگامی که به دنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در راشنید که باز شد،
بنابراین راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به "نماز خواندن "مشغول کرد.
سربازان داخل شدند و او را در حال نماز دیدند.
🔹وزیر گفت: سبحان الله ! چه شوقی دارد این جوان برای نماز....
و "دزد" از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را "شروع" می کرد.
تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند،
و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد.
و حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید، به او گفت: تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم "دامادم" باشد، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو "امیر" این مملکت خواهی بود.
🔹جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد،
سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت: "خدایا" مرا امیر گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی، فقط با نماز شبی که از ترس آن را خواندم!
🔸"اگر این نماز از سر "صداقت و خوف" تو بود چه به من می دادی
#خواندنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💠#داستان
👈مهربان ترین مهربانان
در کتاب الانوار نعمانیه آمده است، جوان بزهکاری در سن جوانی در بستر بیماری افتاد.
همسایگان چنان از او آزار دیده و در رنج بودند که هیچ کس ملاقات او به خانهاش نیامد.
هر چه پیام پشیمانی و حلالیت فرستاد کسی حلالاش نکرد.
شب مرگش رو به سمت خدا کرد و گفت: خدایا بندگانت مرا به خاطر جرم و معصیت و خطاهایم رها کردند
یقین دارم که تو مانند بندگانت با من رفتار نخواهی کرد چون در جهان هستی فقط تو بر بندگان رحمت داری و بخشایندهای.
از تو میخواهم مانند بندگانت با من رفتار نکنی و در واپسین لحظات عمرم مرا ببخشی و پناه من بیپناه باشی که کسی پناهام نداد.
وصیت کرد او را در گوشه حیاط خانهاش به خاک بسپارند تا مزارش باعث رنجش زائرین قبرستان نگشته و از دیدن او ناراحت نشوند.
شبی که از دنیا رفت به خواب مادرش آمد.
مادرش پرسید خدا با تو چه کرد؟
گفت: خدای به من فرمود: عمری مرا فراموش کردی ولی در لحظات آخر که همه تو را رها کردند و به من پناه آوردی همان لحظه تو را در آغوش خود گرفتم و بعد از مرگات نیز از رحمت من دور است تو را رها کنم.
#خواندنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💠 #داستان_شب 💫
👈ذهن آرام
روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای ميراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده است.
بعد از آنکه در ميان علوفه بسيار جستجو کرد و آن را نيافت از گروهی کودک که بيرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پيدا کند جايزه ميگيرد.
به محض اينکه اسم جايزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پيدا نشد.
همينکه کودکان نااميد از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتی ديگر به او بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود انديشيد:"چراکه نه؟
کودک مصممی به نظر ميرسيد،
پس کودک به تنهايی درون انبار رفت و پس از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز شادمان و متحير ازو پرسيد چگونه موفق شدی درحالی که بقيه کودکان نتوانستند؟"
کودک پاسخ داد:" من کار زيادی نکردم، روی زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تيک تاک ساعت را شنيدم و در همان جهت حرکت کردم و آنرا يافتم..."
پی نوشت: ذهن وقتی در آرامش است ، بهتر از ذهن پرمشغله ، کار ميکند. هر روز اجازه دهيد ذهن شما اندکی آرامش يابد تا ببينيد چطور بايد زندگی خود را آنگونه که می خواهيد سروسامان دهيد.
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
شخصی گفته :
هر وقت سالار عقیلی میگه : ایران ! اگر دل تورا شکستند...
زن داییم با گوشه روسریش اشکاشو پاک میکنه....
آخه اسمش ایرانه😂
#خندیدنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
پشت چراغ قرمز بودم
يه گدای لال با زبون اشاره ازم پول خواست؛کیف پول همرام نبود، گفتم آقا ندارم
يهو به اذن خدا زبون اومد و گفت بدبخت فكر كردى تا كى ماشين زير پاته؟ تو هم يه روز مثل من میشی
يه لگد هم نثار چرخ ماشين كرد و رفت!
(قبلنا گداها متواضع تر بودن) :|
#خندیدنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🐻❄️ بچه های خرس رفتند بالای درخت و واکنش مامانشون دیدنیه😂😂
#دیدنی
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💎 امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشتُ بعد ان یکون القرآن معی.
اگر همه مردمی که ما بین مشرق و مغرب هستند بمیرند، من از تنهایی هراس نکنم بعد از آن که قرآن با من باشد.
الکافی، ج 2، ص 602
#شهادت_امام_سجاد
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چگونه عکس #شهید_حججی معروف شد؟
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
💠#داستان
👈نوید آتش به قاتلان شهدای کربلا توسط #امام_سجاد علیه السلام
▪️منهال بن عمرو می گوید: برای انجام حج به مکه رفتم و در آنجا به محضر امام_سجاد علیه السلام رسیدم .
آن حضرت با دیدن من، از محل اقامتم پرسید و فرمود: از حرملة بن کاهل اسدی چه خبر؟
گفتم: او زنده است و در کوفه سکونت دارد .
حضرت با دیدگان اشکبار دست به آسمان بلند کرد و سه مرتبه فرمود:
«اللهم اذقه حر الحدید، اللهم اذقه حرالنار;
پروردگارا! داغی آهن را به او بچشان . پروردگارا! او را به آتش دوزخ بسوزان » .
منهال می افزاید: وقتی به کوفه بازگشتم، باخبر شدم که «مختار» به خونخواهی امام حسین علیه السلام قیام کرده است .
با یکی از دوستانم به قصد دیدار او حرکت کردیم .
زمانی که به حضور مختار رسیدیم، او اسب خود را طلبید و با سپاهیانش به سوی محله کناسه کوفه حرکت کرد .
ما نیز با او همراه شدیم . مدتی نگذشت که ماموران مختار، حرمله را دست بسته آوردند
مختار با دیدن آن مرد جنایتکار گفت:
- حمد و سپاس خدایی را که مرا بر تو مسلط نمود .
آنگاه دستور داد تا دست و پاهای او را قطع کنند . سپس دستور داد تا آتشی روشن کنند و حرمله را در آتش افکنند .
لحظه ای نگذشت که حرمله را در میان آتش سوزان دیدم .
ناخودآگاه به یاد دعای امام سجاد علیه السلام در مکه افتادم و از روی تعجب چند بار گفتم:
سبحان الله، سبحان الله ... !
مختار با شنیدن این ذکر، رو به من کرد و گفت:
چرا تسبیح گفتی؟!
داستان سفر و دعای امام سجاد علیه السلام را نقل کردم و گفتم:
از مشاهده اجرای نفرین آن حضرت به دست تو تعجب کرده، خدایم را تسبیح می کنم .
مختار از شنیدن این خبر بسیار شادمان شد . در حالی که هیجان زده شده بود، گفت:
الله، الله، آیا به راستی ابوالحسن در مورد حرمله چنین نفرین فرمود؟
گفتم: آری، به خدا سوگند!
آنگاه فورا از اسب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده ای طولانی به جا آورد و خدا را به سبب افتخاری که نصیبش شده بود، شکر کرد . 📚بحارالانوار، ج 45، ص 332 .
#شهادت_امام_سجاد
#محرم
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید