میدونی چیه؟
هر بار بهم میگن نرگس تو خیلی قوی ای و من با شنیدن این جمله دلم میخواد زار زار گریه کنم (تقریبا هر بار گریه میکنم راستش) و بگم نه عزیزم، من فقط مجبورم، کاش مجبور نبودم قوی باشم، کاش میتونستم به یکی تکیه کنم ولی نمیتونم کسی رو بکشم توی گودال دردم.
اخترپنجم؛
داستان اینه که من بلد نیستم کنار بیام، نمیدونم، شاید اگر یکی دیگه جای من بود خیلی زودتر کنار میومد و
بهم میگفت هر چقدر زودتر بپذیری و کنار بیای، ادامه ی مسیرت راحت تر میشه، بعضی حقیقت ها اجتناب ناپذیره، حتی اگر درد داشته باشه.
پس چرا هنوز کنار نیومدم؟
خب فکر کنم بسه، میرم بخوابم.
شمام سعی کنید به برون ریزی های نرگس ۶ صبحی اهمیت ندید.
اخترپنجم؛
+ چجوری توی جنگ زندگی کنم؟
برداشتت از مفهوم زندگی چیه؟ زندگی کردن رو چی میبینی اصلا؟ اول تو تعریف رو بگو، منم میگم
+ به اینکه حتی تو این اوضاع و شرایط هم یه زنگ نزد یه پیام نداد حالمو بپرسه . دلم گرفت راستش . دلم میخواست اونم نگرانم بشه حال منم براش مهم باشه شاید هم دوسم داشته باشه
اخترپنجم؛
+ به اینکه حتی تو این اوضاع و شرایط هم یه زنگ نزد یه پیام نداد حالمو بپرسه . دلم گرفت راستش . دلم می
یه چیزی بگم؟ فکر کنم تاحالا ۵۶۳۸۸۲ بار درباره ی بیمارستان رفتنم صحبت کردم😂، ولی جدی خیلی برای من تجربه ی عجیبی بود، واقعا من رو به یه نرگس با نوع نگرش خیلی خیلی متفاوتی تبدیل کرد. و راستش یهو توی اون برهه ی زمانی فهمیدم چقدر احساسات ما کوچیک و ارتباطاتمون عجیب و انسان گونه است.
نمیدونم چجوری منظورم رو برسونم، من توی اون بازه ی زمانی داشتم سعی میکردم زنده بمونم و آسیب نبینم و فهمیدم چیزی جز خانواده برای ادم نمیمونه، خیلی ام دوستای خوبی دور و برم بودن ها و بابتشون خدارو شاکرم ولی فهمیدم وقتی یه دغدغه ی خیلی بزرگ داشته باشی، یه لحظه همه ی اون احساسات زیادی ساده بنظر میاد.
و یه چیز دیگه ام اضافه کنم که تجربه ی نرگسیه که ۲ سال و نیم توی افسردگی دست و پا زد. اونم اینکه هر چقدر به احساساتت پر و بال بدی، بزرگتر میشن و تورو میبلعن، هر چقدر توش غرق بشی بیشتر شبیه یه باتلاق میشه.
نمیگم درد نداره، نمیگم اذیت نشو
فقط میگم به رشدش کمک نکن، بله فلان اتفاق مثلا دردناکه، یا اون احساسات آزار دهندست؟ خب هست
ادامه دادنش و زیاد بهش پرداختن فقط خودتو اذیت میکنه، حداقل این چیزیه که خودم تجربش کردم.
نمیدونم چقدر دارم منظورم رو میرسونم، نمیخوام فکر کنی که دارم احساساتت رو کوچیک میشمارم.
فقط میخوام بدونی مشکلات ما به اندازه ی اهمیت دادن ما بهشون بزرگ میشن.
و لطفا نزار احساساتت از خودت بزرگتر بشن که بتونن بهت آسیب بزنن