اکور پکور🎀
دیدید یسری آدما عادت دارن حتما آخرین پیامتون رو هم جواب بدن؟ هرچند پیامت خیلی کوچولو باشه؛ خواستم بگ
واقعا خیلی بدم میاد پیامم آخری باشه یعنی عجیبه واقعا
بعد فکر میکنم که بقیه هم همین حس رو میکنن واسه همین همیشه ته مکالمه یه گیف یا یه استیکر میفرستم 😭😂
خیلی یهویی رفتم برنامه ادیشن رو لپ تاپ نصب کردم برم یادبگیرم ، و تنها چیزی که ازش میدونم اینه که کارش ویرایش صداس
*وی هر کاری میکنه جز درس خوندن
اکور پکور🎀
خیلی یهویی رفتم برنامه ادیشن رو لپ تاپ نصب کردم برم یادبگیرم ، و تنها چیزی که ازش میدونم اینه که کار
خب در واقع اصلا اصلا موفقیت آمیز نبود
با تشکر
اکور پکور🎀
خب در واقع اصلا اصلا موفقیت آمیز نبود با تشکر
هیچی نمیفهمم
همه ی ویدئو های آموزشی توی یوتیوبه و نمیاد بالا🚶🏻♂
هدایت شده از lumière | نور
“این اتفاق واقعی و راوی آن خودم هستم.”
روایت اول:
از صبح چند باری با همکارانش تماس گرفت. آمار میگرفت و میپرسید. اینترنت که نداشتیم یک شب تا صبح هم گذشته بود و این بی خبری استرسمان را بیشتر میکرد.
طی یکی از تماسها همکارش گفت: خانوم فلانی که پرستار فلان بیمارستان است و همسرش، هر دو تیر خورده و درجا کشته شدند و دو فرزندش یتیم.
کسی نمیدانست چرا تیر خوردند. فکر کردیم احتمالا از سرکار برمیگشتند و از شانس بد در خیابان بودند که این اتفاق افتاده.
خیلی ناراحت شدیم.
روایت دوم:
از بیمارستان برگشت، بغض کرده و کلافه بود. پرسیدم چه خبر؟
گفت: بچه های اتاق عمل میگن اون زن و شوهر معترض بودن و به همین خاطر تو تظاهرات بودن و یه سری دیدن که مأمورا زدنشون.
میگفت با طعنه بهم میگفتن: خودتون زدین خودتون هم عزای عمومی اعلام میکنین؟
میگفتن: حکومت خودش مردم بیگناه رو میکشه.
روایت سوم:
چند روزی گذشت. از بیمارستان برگشت. شوکه بود. هنوز لباسش رو در نیاورده بهم گفت: اصلا فکرشم نمیکنی چی شده بهت بگم کرک و پرت میریزه.
استرس گرفتم گفتم چی شده.
گفت: سازمان مجاهدین خلق (مریم رجوی)یه لیست از سی و چند نفر از کشته شده های خودشون در تظاهرات اخیر ایران منتشر و ابراز تاسف کردند. وقتی لیست رو دیدم خیلی به اسامی دقت نکردم. تا اینکه همکارم بهم زنگ زد. گفت اسم خانوم فلانی و همسرش هم تو همون لیستی بوده که منافقین منتشر کردن. اون شب داشتن به اموال عمومی تعرض میکردن که مامورا زدنشون.
اون شب قبل اینکه برن تو تظاهرات نزدیکانشون رو در جریان قرار داده بودن و بعد بچه ها رو به مادربزرگشون سپرده و با همه خداحافظی کرده بودن.
وا رفتم.
اسمش را سرچ کردم. عکس خودش و همسرش و عکس دو فرزندشان را دیدیم.
سایتها را باز نمیکرد چون فیلتر بودند. بیشتر عکس ها و ویدیوها از اینستاگرام و یوتوب بود. باز نکرده مشخص بود محتوایشان چیست.
مخصوصا روی “مادر بودن” آن خانم پرستار تاکید داشتند تا احساسات مردم را برانگیزند.
به همسرم گفتم:
تا حالا انقدر جدی به قضیه نگاه نکرده بودم. فکر کن! منافقین همین بغل گوشمون و تو شهر و محلهی خودمون و کنار ما زندگی میکنن.