بخوام کتاب معرفی کنم برا مُحرمی: چهارجلدی کآشوب (کآشوب، زانتشنگان، رستخیز، رهیده) یکی از یکی بهتر.
روایتهای کوتاه و قشنگ.
حکایتِ حالِ دربهدرای این هیئت و اون هیئتم میشه:
چون در همهجا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
این همون شبِ سومیه که تو طول سال زمزمهمون بود «من شب سوم جونمو نذر رقیهات میکنم»
هدایت شده از الفلاممیم
یقین و اعتقادم بر این است که اگر گریه ، بی تابی ، بکاء و ناله ی حضرت زهرا _سلام الله علیها_
و همراهان آن مظلومه
یعنی هزار نبی ، هزار صدیق ، هزار شهید و هزار هزار ملک
با آن حالتی که در اخبار پیشین گفته شده ، نبود ،
هر آینه می گفتم که گریه و بکایی که لایق حضرت سید الشهدا _علیه السلام_
باشد به عمل نیامده و نخواهد آمد ؛
هرچند بر آن مظلوم عطشان همه اهل دنیا از اول خلقت تا قیامت گریه کنند .
|ملا آقا دربندی ، سعادات ناصریه|
جانم به اصل و نسب این دوتا برادر
از یه طرف پدربزرگشون حیدر کرار
از یه طرف پدربزرگشون جعفر طیار
مادربزرگشون حضرت زهرا
داییهاشون امام حسن و امام حسین
و مادری که زینب...زینب...