#ناشناس
اهای انقلابی هایی که هر روز دارید تاکید میکنید اروپا بهشت نیست و ازادی بیان ندارن ببینم چند روز طول میکشه اینجا رو فیلتر کنید
الفِ آزادی.
#ناشناس اهای انقلابی هایی که هر روز دارید تاکید میکنید اروپا بهشت نیست و ازادی بیان ندارن ببینم چند
ایشالا که با هم به یک صلحی برسیم.
الفِ آزادی.
#ناشناس خیلی دل و فکرتون کوچیکه اگه فیلتر کنین
فیلتر هم بشم جامعه عضو بزرگی رو از دست نمیده ولی ممنونم.
راضی نیستم از اینکه کسانی که اشتراک بیشتری با من از لحاظ باور و عقایدی دارن، انقدر جنگ طلب هستند. چون جنگ هرچه که داشته و نداشته باشد ۹۰ درصد هزینهاش برای خود ما مردم است.
جنگ در خانهی مارا نمیزنه که سلام آها شما مخالف هستید، پس من اینجا نمیام میرم خونه بغلی.
#ناشناس
https://eitaa.com/alefeazadi/77
منم نمیتونم این موضوع رو بپذیرم. اما آدمایی رو اطرافم میبینم که همهحوره باور دارن جنگ میتونه وضعیت رو بهتر کنه و درکش واقعا برام سخته.
مشکل ما عدم آگاهیه. کسی این روزها برای آموختن و فهمیدن تلاشی نمیکنه. اگر هم به روی مبارک افراد بیاری که این فقط دونستن یک تاریخ ساده، نه برای دهها قرن پیش بلکه همین تاریخ معاصره؛ که متهمت کنن که تو داری اون هارو بیسواد خطاب میکنی (البته هستی دیگه چکار کنم). منظورم اینه که دربرار آگاهی گارد دارن و این چیزی نیست که تا فرد «نخواد» درست بشه.
امشب کمی راجع به تاریخ کشورهایی که بهشون حمله شد و تحولات بعدشون صحبت خواهم کرد. (سوریه،عراق، ژاپن، کرهجنوبی)
اینایی که راجع به جنگ عراق و آمریکا میگم همش از کتاب «pay any price» از خبرنگار آمریکایی «جیمز رایزن» هست و راجع به خود حمله به تنهاییه که چه معنی داشته و چه اثراتی بر عراق داشته. طبق گفتهی خود نویسنده این الگو برای سوریه هم تکرار شد.
من به حملهی آمریکا به عراق فقط بهعنوان یک عملیات نظامی ناموفق نگاه نمیکنم؛ برای من، این حمله نقطهی شروع یک فروپاشی چندلایه است «اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی» که هنوز هم عراق دارد هزینهاش را میدهد. جنگ ۲۰۰۳ نه «آزادی» آورد و نه «ثبات»؛ بلکه ساختاری را ویران کرد بدون آنکه جایگزینی واقعی برایش بسازد. «برای همین میگم سلطنت طلبها یا جنگ طلبها یا تاریخ نمیدانند یا نمیخواهند به یاد بیاورند»
از نظر اقتصادی، عراق بعد از حمله وارد چرخهای شد که در آن جنگ به بازار تبدیل شد. بازسازی بهجای آنکه در خدمت جامعهی عراق باشد، به پروژهای سودآور برای شرکتهای خارجی بدل شد. پول بود، اما نه برای مردم؛ قراردادها بسته میشد، اما زیرساختها نیمهکاره میماند. اقتصاد بهجای تولید، به واردات و پیمانکاری وابسته شد و فساد «که محصول مستقیم نبودِ نظارت و دولت کارآمد است» نهادینه شد. نتیجه، جامعهای شد که ثروت را میدید اما به آن دسترسی نداشت.
در سطح اجتماعی، حمله به عراق انسجام اجتماعی را از هم پاشید. دولتی که سقوط کرد، فقط یک رژیم سیاسی نبود؛ چارچوبی بود که جامعه «با همهی ایرادهایش» در آن خود را تعریف میکرد. بعد از آن، هویتهای فرقهای جای هویت ملی را گرفتند. مردم نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان عضو یک مذهب، قوم یا گروه شناخته شدند. ناامنی مزمن، مهاجرت، از دست رفتن سرمایهی انسانی و عادیشدن خشونت، جامعهای ساخت که در آن «بقا» از «زندگی» مهمتر شد.
از نظر فرهنگی، جنگ ضربهای عمیقتر و خاموشتر زد. وقتی هر روز با انفجار، ترس و فقدان زندگی میکنی، فرهنگ مجال نفسکشیدن پیدا نمیکند. هنر، آموزش، حافظهی جمعی و گفتوگوی اجتماعی قربانی میشوند. نسلی رشد کرد که آینده را نه بهعنوان افق، بلکه بهعنوان تهدید میبیند. بیاعتمادی «به دولت، به دیگری، حتی به مفهوم تغییر» به بخشی از روان جمعی بدل شد.
آنچه بیش از همه آزاردهنده است، این است که شکستِ این جنگ هرگز به معنای توقفش نبود. همانطور که Pay Any Price نشان میدهد، بیثباتی خودش به توجیه ادامهی مداخله تبدیل شد. عراق نه بهعنوان جامعهای زنده، بلکه بهعنوان «مسئلهی امنیتی» دیده شد؛ و وقتی یک کشور مسئله شود، رنج مردمش به عدد و گزارش تقلیل پیدا میکند.
برای من، حملهی آمریکا به عراق نمونهی روشن این واقعیت است که جنگ، حتی وقتی با زبان نجات و دموکراسی آغاز میشود، اگر بر پایهی منافع، ترس و قدرت طراحی شده باشد، نه میسازد و نه ترمیم میکند. فقط ویرانهای بهجا میگذارد که سالها بعد، هنوز از زیر آوارش صدا میآید.