به دور شهر مصیبتزده حصار کشیدند
شبی که آتش عصیان به این دیار کشیدند
به روی بیرق بر خاک سرنگون شده شهر
نشان کاوه شکستند و نقش مار کشیدند
قشون یکسره درهمشکسته غرقه خون شد
و تازیانه به هر اسب بیسوار کشیدند
نگاه تازهعروسان شهر، یکسره بر در
میان حجله نشستند و انتظار کشیدند
شبانه عدهای از ترس سایههای شبیخون
میان آتش و خون نقشه فرار کشیدند
که مرده است؟ که زنده است؟ شهر یکسره خالی است
تمام مردم این شهر را به دار کشیدند
غروب بود که با نعش مردگان سر دار
میان معرکه یک شهر بیمزار کشیدند
#علی_اصغر_شیری
با تبرزین سال ها در سایه سار من نشستی
میوه هایم را که چیدی، شاخه هایم را شکستی
#علی_اصغر_شیری
https://eitaa.com/aliasgharshiri
هدایت شده از گلچین شعر
عشق پشت حصار میمیرد
یار، چشمانتظار میمیرد
غنچهها یخ زدند و پژمردند
در زمستان بهار میمیرد
قاب عکسی که روی دیوار است
بین گرد و غبار میمیرد
ساعت صفر، ساعت مرگ است
هر شب این روزگار میمیرد
کوه وقتی که تکهتکه شود
مثل سنگ مزار میمیرد
مرگ عاشق همیشه اینگونه است
هر نفس، چند بار میمیرد
باغبان مُرد و روی سنگ مزار
لالهای داغدار میمیرد
#علی_اصغر_شیری
#عضوکانال
@golchine_sher
به یاد تو فقط روز پدر را جشن می گیریم
همیشه در قم و شیراز و مشهد جشن ها برپاست
#السلام_علیک_یا_موسی_بن_جعفر
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از رباعی_تک بیت
پدر شُکوه، پدر کوه، کوه درد پدر
حماسه خوان اساطیری نبرد پدر
#علی_اصغر_شیری
#عضوکانال
#روز_پدر
@robaiiyat_takbait
هدایت شده از خانه ابدیات
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوک می زند پرنده باران به شیشه ها
پر می کشد دلم به هوای همیشه ها
شاعر: #علی_اصغر_شیری
_______________
|• https://eitaa.com/abadiyyat_qom
#السلام_علیک_یا_زینب_کبری
از خواهری غریب به شوق برادری
پیچیده عطر نامه به بال کبوتری
از کوچهی دمشق به صحرای کربلا
از شام تا سپیدهی در خون شناوری
هر واژهای که از مژههایش چکیده است
شعر تری است، حاصل چشمان مضطری
آهی کشید و درد دلش را شروع کرد
انبوه اشک خیمه زده پشت معجری
داغ کبود خاطرهها را مرور کرد
این نامه شد به روی دلش داغ دیگری
یادش به خیر! تا که رسیدیم کربلا
از مهر و ماه پشت سرت بود لشکری
از خیمه های سوخته با خون دل نوشت
برپا شده است در دل هر واژه محشری
با دست های بسته به دنبال نیزه ها
با سر دویده ایم به دنبال هر سری
قنداقه را همیشه در آغوش می کشید
گهواره مانده بود و خیالات مادری
**
آهی کشید و نامه ی او ناتمام ماند
آهی چنان که شعله بر اوراق دفتری
#علی_اصغر_شیری
هدایت شده از خوبان پارسیگو/حامیان رهبری
گنجشک کوچکی شدهام در پناه تو
خو کردهام به سایهٔ چشم سیاه تو
ای کاش در مسیر رسیدن به خانهات
باشد درخت کوچک من تکیهگاه تو
برعکس من، در آینه بوسیدهای مرا
این بود عاشقانهترین اشتباه تو
خاری به چشم من شده زیباییات؛ ولی
اینها فدای یک سر سوزن نگاه تو
تنگ غروب پلک زدی، آفتاب رفت
زل میزنم به پنجرهٔ پابهماه تو
#علیاصغر_شیری
#عید_مبعث
چهل شبانه شده کوه نور محو نگاهت
شده است آینه گردان نور جلوهی ماهت
انار ماه ترک خورده با اشارهات ای عشق!
کشیده نقشهی شقالقمر دو چشم سیاهت
علی است آینهی تو، تویی هرآینه چون او
که آفرینشتان بوده است غرق شباهت
هنوز لحظهی تحویل سال هجرت عشق است
هنوز اهل مدینه نشسته بر سر راهت
بهشت زیر عبایت دلیل حسرت ما شد
حدیث اهل کسا خواندهام به شوق پناهت
قسم به سورهی اسرا که بود در شب معراج
ستاره واله چشمت، ستاره محو نگاهت
#علی_اصغر_شیری
باید که تا سپیده تماشا کند تو را
وای از شبی که آینه حاشا کند تو را
#علی_اصغر_شیری