eitaa logo
کتیبه تاک
461 دنبال‌کننده
44 عکس
7 ویدیو
3 فایل
#کتیبه_تاک را #به_زبان_مادری #لب_خوانی کنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
به دور شهر مصیبت‌زده حصار کشیدند شبی که آتش عصیان به این دیار کشیدند به روی بیرق بر خاک سرنگون‌ شده شهر نشان کاوه شکستند و نقش مار کشیدند قشون یکسره درهم‌شکسته غرقه خون شد و تازیانه به هر اسب بی‌سوار کشیدند نگاه تازه‌عروسان شهر، یکسره بر در میان حجله نشستند و انتظار کشیدند شبانه عده‌ای از ترس سایه‌های شبیخون میان آتش و خون نقشه فرار کشیدند که مرده است؟ که زنده است؟ شهر یکسره خالی است تمام مردم این شهر را به دار کشیدند غروب بود که با نعش مردگان سر دار میان معرکه یک شهر بی‌مزار کشیدند
با تبرزین سال ها در سایه سار من نشستی میوه هایم را که چیدی، شاخه هایم را شکستی https://eitaa.com/aliasgharshiri
هدایت شده از گلچین شعر
عشق پشت حصار می‌میرد یار، چشم‌انتظار می‌میرد غنچه‌ها یخ زدند و پژمردند در زمستان بهار می‌میرد قاب عکسی که روی دیوار است بین گرد و غبار می‌میرد ساعت صفر، ساعت مرگ است هر شب این روزگار می‌میرد کوه وقتی که تکه‌تکه شود مثل سنگ مزار می‌میرد مرگ عاشق همیشه این‌گونه است هر نفس، چند بار می‌میرد باغبان مُرد و روی سنگ مزار لاله‌ای داغدار می‌میرد @golchine_sher
به یاد تو فقط روز پدر را جشن می گیریم همیشه در قم و شیراز و مشهد جشن ها برپاست
هدایت شده از رباعی_تک بیت
پدر شُکوه، پدر کوه، کوه درد پدر حماسه خوان اساطیری نبرد پدر @robaiiyat_takbait
هدایت شده از خانه ابدیات
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوک می زند پرنده باران به شیشه ها پر می کشد دلم به هوای همیشه ها شاعر: _______________ |• https://eitaa.com/abadiyyat_qom
از خواهری غریب به شوق برادری پیچیده عطر نامه به بال کبوتری از کوچه‌ی دمشق به صحرای کربلا از شام تا سپیده‌ی در خون شناوری هر واژه‌ای که از مژه‌هایش چکیده است شعر تری است، حاصل چشمان مضطری آهی کشید و درد دلش را شروع کرد انبوه اشک خیمه زده پشت معجری داغ کبود خاطره‌ها را مرور کرد این نامه شد به روی دلش داغ دیگری یادش به خیر! تا که رسیدیم کربلا از مهر و ماه پشت سرت بود لشکری از خیمه های سوخته با خون دل نوشت برپا شده است در دل هر واژه محشری با دست های بسته به دنبال نیزه ها با سر دویده ایم به دنبال هر سری قنداقه را همیشه در آغوش می کشید گهواره مانده بود و خیالات مادری ** آهی کشید و نامه ی او ناتمام ماند آهی چنان که شعله بر اوراق دفتری
در سایۀ بید آتش افروخته برپاست در باد پریشان شده خاکستر مجنون
حرفی نگفته حنجره ام را خراش داد بغضی که در گلوست مرا دار می زند
گنجشک کوچکی شده‌ام در پناه تو خو کرده‌ام به سایهٔ چشم سیاه تو ای کاش در مسیر رسیدن به خانه‌ات باشد درخت کوچک من تکیه‌گاه تو‌ برعکس من، در آینه بوسیده‌ای مرا این بود عاشقانه‌ترین اشتباه تو خاری به چشم من شده زیبایی‌ات؛ ولی این‌ها فدای یک سر سوزن نگاه تو تنگ غروب پلک زدی، آفتاب رفت زل می‌زنم به پنجرهٔ پابه‌ماه تو
چهل شبانه شده کوه نور محو نگاهت شده است آینه گردان نور جلوه‌ی ماهت انار ماه ترک خورده با اشاره‌ات ای عشق! کشیده نقشه‌ی شق‌القمر دو چشم سیاهت علی است آینه‌ی تو، تویی هرآینه چون او که آفرینشتان بوده است غرق شباهت هنوز لحظه‌ی تحویل سال هجرت عشق است هنوز اهل مدینه نشسته بر سر راهت بهشت زیر عبایت دلیل حسرت ما شد حدیث اهل کسا خوانده‌ام به شوق پناهت قسم به سوره‌ی اسرا که بود در شب معراج ستاره واله چشمت، ستاره محو نگاهت
باید که تا سپیده تماشا کند تو را وای از شبی که آینه حاشا کند تو را