↩️ ادامهٔ «پست قبلی» ⬇️
...این حقیر، عصر آن روز که به محضر استاد گرامى مرحوم فقید آیةالله طباطبائى رضوانُ اللهِ علیه مشرّف شدم؛ به مناسبتِ بعضى از بارقهها که بر دل مىخورد، و انسان را بىخانمان مىکند، و از جمله این شعر حافظ:
برقى از منزل لیلى بدرخشید سَحَر
وَه که با خرمن مجنونِ دلافکار چه کرد
مذاکراتى بود؛ و ایشان بیاناتى بس نفیس ایراد کردند؛ حقیر بالمناسبه، بخاطرم جریان واقعهٔ امروز آمد و براى آن حضرت بیان کردم، و عرض کردم: آیا این هم از همان بارقهها است؟!
ایشان سکوت طویلى کردند؛ و سر به زیر انداخته و متفکّر بودند، و چیزى نگفتند.
رسم مرحوم آیةالله میلانى این بود که روزها یک ساعت به غروب به بیرونى آمده و مىنشستند و حضرت علّامه آیةالله طباطبائى هم در آن ساعت به منزل ایشان رفته و پس از ملاقات و دیدار، نزدیک غروب به حرم مطهّر مشرّف مىشدند، و یا به نماز جماعت ایشان حاضر مىشدند، و چون یک طلبهٔ معمولى در آخر صفوف مىنشستند.
تقریباً دو سه روز از موضوع نقل ما، داستان خود را براى حضرت استاد گذشته بود، که روزى در مشهد به یکى از دوستان سابق خود به نام آقاى شیخ حسن منفرد شاه عبدالعظیمى برخورد کردم و ایشان گفتند: دیروز در منزل آیةالله میلانى رفتم، و علّامه طباطبائى داستانى را از یکى از علماى طهران که در مسجد گوهرشاد هنگام خروج و بوسیدن در کفشدارى مسجد اتّفاق افتاده بود مفصّلاً بیان مىکردند، و از اوّل قضیّه تا آخر داستان همینطور اشک مىریختند. و سپس با بَشاشَت و خرسندى اظهار نمودند که: الحَمد لِلّه فعلاً در میان روحانیّون، افرادى هستند که اینطور علاقهمند به شعائر دینى و عرض ادب به ساحت قُدس ائمّهٔ اطهار باشند؛ و اسمى از آن روحانى نیاوردند ولیکن از قرائن، من اینطور استنباط کردم که شما بوده باشید؛ آیا اینطور نیست؟!
من گفتم: بلى، این قضیّه راجع به من است، و آنگاه دانستم که سکوت و تفکّر علّامه، علامت رضا و امضاى کردار من بوده است؛ که شرح جریان را توأماً با گریه بیان مىفرمودهاند؛ رحمةُ الله علیه رحمةً واسعةً.»
📚 مهرتابان، ص95، پاورقی
🆔 @allame_tehrani
💠 اثر زیارت قبور ائمّه علیهمالسلام
زيارت اهل قبور بسيار فائده دارد، بالأخصّ زيارت قبور علماء و شهداء و مقرّبان درگاه خدا.
زيارت قبور ائمّه عليهمالسّلام حكم دخول در آب كرّ دارد كه زائر را پاک و از هر آلودگی منزّه میسازد.
چون نتيجۀ زيارت ارتباط با روح متوفّی است و زيارت كننده از آن روح مَدد میگيرد؛ بنابراين هر چه روح متوفّی پاکتر و عالیتر باشد، زائر بهرۀ بيشتر و وافرتری خواهد برد.
روح متوفّی به قبر خود ارتباط بيشتری دارد و لذا زيارت ارواح در سر قبورشان اثر بيشتری دارد. و لذا مؤمن زائر بواسطۀ دريچۀ قبر، خود را به روح آن معصوم و مقرّب درگاه خدا مرتبط نموده و بدينوسيله با تمام فُسحت عالَم معنی و ارواح ارتباط پيدا میكند و بهره میگيرد.
مشهور است كه در سر قبر علماء حاجت بيشتر برآورده است، و اصولاً در جاهائی كه مردمان بزرگ و اولياء خدا دفن شدهاند نورانيّت و وحدت بيشتر است؛ و محسوس است كه آن بقاع و اماكن روشنی و سعۀ خاصّی دارد و گرفتگی و تاريكی ندارد، به خلاف قبور كفّار كه تاریک است و خسته كننده و موجب قبض و تنگی میگردد.
✍ حضرت علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی (قـدساللـهنـفـسـهالـزکـیـة)
📚 معادشناسی، ج۳، ص۲۲۷
🆔 @allame_tehrani
💫 فیوضات مختصّۀ قبور أهلبیت علیهمالسلام
🔴 لزوم حفظ حرمت و گرامی داشتن مشاهد شریفه و مواقف کریمه
و زِیارةَ قَبرِ نَبیِّکَ و الأئمّةِ علیهمُالسَّلامُ؛ «مرا موفّق کن که زیارت قبر پیغمبر و ائمّه علیهمالسلام را بجا بیاورم.»
معلوم میشود که زیارت قبر پیغمبر و ائمّه هم خیلی مهم است که باز امام سجّاد علیهالسلام در اینجا زیارت قبر پیغمبر را تکرار میکند. حالا در نزدیک شدن به قبور چه آثاری است و چه فیوضاتی انسان میگیرد و این چه سرّی است؟ من نمیدانم واقعاً چه سرّی است؟! روح پیغمبر که همیشه هست و روح امام که همه جا هست؛ اما در آن نقطۀ بهخصوص که محلّ قبر است، یا به آن توجّه بیشتری دارد و یا بیشتر از واردین پذیرایی میکند. خلاصه مشهود است که در اماکن متبرّکه یک فیوضاتی هست که در غیر آنجا نیست.(1) آنجا خلأ است و نفوس شیطانی حقّ ورود ندارند. محلّ تردّد ملائکه است،(2) و لذا وقتی انسان میخواهد در این حرمهای شریفه وارد شود سلام میکند، سلام میکند بر ملائکه و اذن دخول میگیرد حتی از ملائکه؛ پس معلوم میشود ملائکه آنجا ایستادهاند که انسان اذن دخول میگیرد، نه اینکه انسان میخواهد برود در حرم حضرت امام رضا علیهالسلام و آن مَلک مثلاً در یمن است و این از ملائکهای که در یمن هستند اذن دخول میگیرد؛ این معنا ندارد! پس ملائکه مسلّماً آنجاها هستند. شیخ بهائی در آن شعرش به شاه عباس میگوید:
مقراض به احتیاط زن ای خادم
ترسم بِبُری شهپر جبریل امین(3)
شاه عباس در سفری که بیست و هشت روزه از اصفهان تا مشهد، پیاده رفته بود، و در آنجا هم مدّتی توقّف کرد و کارهای خیلی زیادی کرد و آن صحن بزرگ را تأسیس کرد و آب را جاری کرد و...؛ یک شب ظاهراً خود شاه عباس کفشداری میکرد، ایستاده بود و کفش زوّار را میگرفت و خودش کفشدار حضرت شده بود، و یک شب هم مأمور چیدن شمعها بود، چون آنوقت که برق و گاز و... نبود و در شمعدانها شمع میگذاشتند و تمام حرم بهوسیلۀ شمع روشن میشد. شمعها، شمعهای بزرگی بود و فتیلههایی داشت؛ و قیچیهایی بود که این خادمها دست میگرفتند و میآمدند خاکستر آن مقداری از فتیلۀ این شمعها را که سوخته شده بود ـ نه از خود شمع ـ میگرفتند. بنده آن قیچیها را دیده بودم، الآن هم هنوز در موزۀ حضرت امام رضا علیهالسّلام از سابق آن قیچیها هست. آنها قیچیهای بزرگی هست که سرش گرد و به شکل قوطی، مثل قوطیهای سوهان قم میماند، این باز میشود و بهواسطۀ آن دستهاش وقتی جمع میشود، و آن مقدار از تکّهای که میخواهند ببرند، بریده میشود و میافتد در آن قوطی، و دیگر روی زمین نمیافتد تا بسوزاند؛ چون مقداری از این فتیله که روشن است اگر روی زمین بیفتد، میسوزاند. آن شب شاه عباس خودش متصدّیِ گرفتن این سرفتیلهها بود و از شب تا صبح و هر وقت که این شمعها روشن بود، خود شاه عباس قیچی دست گرفته بود. شیخ بهائی هم پهلوی شاه عباس در حرم بود، شاه عباس که این فتیلهها را میگرفت، شیخ بهائی بالبداهه یک رباعی در وصف شاه عباس گفت، که رباعیاش این است:
پیوسته بُوَد ملائک علّیین
پروانۀ شمع روضۀ خلد آیین
بعد خطاب به شاه عباس میکند و میگوید: مقراضت را آهسته بزن! شعر دوّمش این است:
مقراض به احتیاط زن ای خادم
ترسم بِبُری شهپر جبریل امین(4)
میگوید: در تمام این حرم، ملائکه هستند و ممکن است نزدیک این چراغها خود جبرئیل باشد! مواظب باش و این مقراضت را آهسته بزن که شهپر جبریل بریده نشود! البته استعاره است، شهپر جبریل امین که مثل پرهای مرغ نیست که با قیچی بریده شود؛ ولی تشبیه و استعارۀ لطیفی کرده است.
خلاصه، ما را موفق کن که بیاییم در این حرمها و استفاده کنیم! و واقعاً عجیب است! این حرمها زنده میکند! مثل آب کُر که چطور انسان با تمام آلودگیها درونش میرود و انسان را پاک میکند و از آن بیرون میآید، استفاده از این حرمها هم همینطور است.
و لاتُخلِنی یا رَبِّ مِن تِلکَ المَشاهِدِ؛ «پروردگارا مرا از این مشاهد شریفه و مواقف کریمه خالی نگذار!»
موقِف، موقف کریمی است؛ یعنی محل، محلّ خیلی عالیای است! انسان وقتی موفق میشود که به این مشاهد برود، موقف خود را باید خیلی گرامی بشمارد؛ موقف، موقف خیلی مهمی است! موقف کریم: یعنی یک موقعیّتی برای انسان پیدا شده است که دیگر پیدا نمیشود. انسان جایی برود که هرچه بخواهد به او بدهند، و گناهانش را بیامرزند و از زلّات و لغزشهای او بگذرند، و او را به واسطۀ ورود در این مشاهد از همۀ آلودگیها پاک کنند، و دعایش را مستجاب کنند، و علاوه بر آن، در محضر امام و در جایی که روح امام و نفس امام در آنجا تعلّقش بیشتر است؛ پس معلوم است که این موقف، موقف کریمی است. و لذا میفرماید: «مرا از این مشاهد شریفه و مواقف کریمه خالی نبین و خالی نگذار! همیشه من همین جاها باشم!»
📚 شرح فقراتی از دعای ابوحمزه ثمالی، ج۲، ص۲۳-۲۶
▪️پاورقی
🆔 @allame_tehrani
▪️پاورقی «پست قبل» ⬇️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- معادشناسی، ج٤، ص٢٦٨:
«باری، ما به احترام بدن آن حضرت و به احترام تعلّق نفس به آن بدن برای زیارت و دعا و توسّل به نجف اشرف میرویم، و گرنه روح و نفس آن حضرت همهجا را گرفته؛ ﴿لَّا شَرۡقِيَّة وَ لَا غَرۡبِيَّة﴾.*
همهجا هست، و با همهچیز هست. ولیِّأعظمِ کارخانۀ صُنع ربوبی است جلّ و عزّ. حضرت آدم أبوالبشر برای نجات و وصول به مقصود، به او متوسّل شد. حضرت نوح و حضرت موسی و حضرت عیسی و سائر انبیاء علیٰ نبیّنا و آله و علیهم الصّلاة و السّلام به او متوسّل شدند.»
* سورۀ نور (٢٤) آیهٔ ٣٥.
2- جهت اطّلاع از فضیلت زیارت مشاهد مشرّفه و حضور ملائکه در آن اماکن، رجوع شود به المزار الکبیر، ابن المشهدی، ص٣١.
3- کلیّات اشعار و آثار فارسی شیخ بهائی، رباعیات، ص ٩٠.
4- مفاتیحالجنان، «باب کیفیّت زیارت حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیه آلاف التّحیة و الثناء»، ص ٧٦٥.
🆔 @allame_tehrani
🕌 تشرّف مرحوم حاج سید هاشم حدّاد به زیارت حرم امام رضا علیهالسلام
حضرت آقا حاج سیّد هاشم آمادهٔ سفر به صوب خراسان شدند. خودشان میل داشتند با اتوبوسهاى معمولى مشرّف شوند، ولى زوجهٔ ایشان امّمهدى که در مدّت عمرش طیّاره سوار نشده بود اصرار داشت با هواپیما از طهران به مشهد مشرّف شوند، و ایشان هم با عیال موافقت کردند. بنابراین، این دو نفر با طیّاره، و بقیّهٔ همراهان و رفقا که مجموعاً از طهران و غیره قریب پانزده نفر بودند با اتومبیل براى زیارت تشرّف حاصل نمودند.
لایخفى آنکه حقیر به همراه خود، بناى آوردن دو طفل بزرگتر خود: اوّلى سیّد محمّدصادق که 13 سال داشت و دوّمى سیّد محمّدمحسن که 11/5 سال داشت را داشتم؛ نه کوچکتر از آنها را که به نام سیّد أبوالحسن است و 8 سال داشت. زیرا آن دو تقریباً میتوانستند خود را اداره کنند، ولیکن این طفل کوچک مشکل بود. فلهذا چون بلیط اتوبوس با رفقا تهیّه شد، براى آن دو تهیّه شد نه براى این.
چون حضرت آقاى حدّاد مطّلع شدند فرمودند: سیّد محمّدحسین! چرا براى سیّد أبوالحسن بلیط نگرفتى؟! عرض کردم: این کوچک است؛ پیش مادرش مىماند! فرمودند: نه سیّد أبوالحسن بزرگ است؛ براى او هم تهیّهٔ بلیط بنما!
عرض کردم: چشم! براى او هم بلیط تهیّه شد. و ما با رفقا با ماشین، وقتى وارد شدیم که آقا وارد شده بودند. و جناب صدیق ارجمند آقاى حاج عبدالجلیل مُحْیى أبوأحمد در مشهد با عیالاتشان وارد، و محلّى را مستقلّاً براى حضرت آقا و خودشان تهیّه نموده بودند.
آن محلّ گرچه نسبةً واسع بود، امّا براى جمیع رفقا قدرى ضیق بود. فلهذا مکان دیگرى را هم ضمیمه نمودند و حضرت آقا در این مدّت ده روز در هر دو محلّ رفت و آمد و تردّد داشتند.
قاعدهٔ حضرت آقا این بود که در هنگام تشرّف به حرم مطهّر غسل میکردند؛ و در وقت ورود، همیشه درِ صحن را مىبوسیدند و پس از آن، درِ کفشدارى و درِ رواق و درِ حرم را مىبوسیدند؛ و پس از اذن دخول، عتبهٔ مبارکه را مىبوسیدند و وارد مىشدند و بدون خواندن زیارت، اوّل هفت شوط طواف از جانب چپ مىنمودند، سپس زیارت مىنمودند، و در بالاى سر و یا هر محلّى که ممکن بود نماز میگزاردند.
و حقیر هم با جمیع رفقائى که با ایشان مشرّف مىشدیم، در معیّت ایشان به همین نحوه و کیفیّت چهارچوب درها را مىبوسیدیم، و هفت شوط طواف مىنمودیم و سپس زیارت و نماز زیارت را بجاى مىآوردیم.
و چون فعل أولیاى خدا حجّت است، تا به حال رویّهٔ حقیر هم در زیارت، از بوسیدن درها و طواف به همین نحوه بوده است. یعنى تا زمانیکه دور ضریح مطهّر را حائل نگذارده بودند که قسمت مردها از زنها مجزّا گردد، تقریباً مدّت چهارده سال، حقیر تابستانها و بعضى اوقات دیگر چون شهر رجب، و یا احیاناً بیست و سوّم ذىالقعدة الحرام که توفیق زیارت عنایت مىشد، دور قبر مطهّر همین هفت شوط طواف را مىنمودم؛ و بناءً بر متابعت از حضرت آقاى حدّاد مطلب چنین بوده است.
📚 روح مجرد، ص۱۹۵
🆔 @allame_tehrani
🔸انسان در مقابل ائمه نباید از خود نظر و ارادهای داشته باشد
🔹عبد محض و تسليم صرف در مقابل أهلبيت عليهمالسّلام
حضرت علامه والد مىفرمودند:
انسان در مقابل أهلبيت عليهمالسّلام بايد عبد محض و تسليم صرف باشد و إرادهٔ خود را در إرادهٔ آنان فانى نمايد. نبايد از خود نظرى بدهد، يا براى خود حقّى قائل باشد و توقّع و انتظارى از امام عليهالسّلام داشته باشد. خلاف أدب است كه انسان به محضر امام عرض كند: من براى شما چنين كردم، چنان كردم، شما نيز در عوض براى من چنين و چنان كنيد؛ انسان هرچه دارد و هرچه كرده از لطف و عنايت امام بوده و در مقابل ايشان چيزى ندارد.
روزى در محضر أنور ايشان، شخصى كه مدّتها دست به گريبان مشكلى بود و از نور ثامنالحجج حضرت علىّبنموسىالرّضا عليهآلافالتّحيّةوالثّناء استمداد نموده ولى گره از كار او گشوده نشده بود، عرض كرد:
بعد از بارها تشرّف به حرم حضرت رضا عليهالسّلام و التجاء و عرض حاجت، چون آن حضرت پاسخ ما را ندادند، از ايشان قهر كرده و مدّت يكسال است كه به حرم مشرّف نشدهام!
فرمودند:
اشتباه بزرگى مرتكب شدهاى! انسان كه با امام خود قهر نمىكند! فعل امام عليهالسّلام بر أساس حكمت و مصلحت انسان است نه مطابق با هواى نفس آدمى، گرچه به ظاهر بر ضرر او باشد.
حضرت آقاى حدّاد قدّسسرّه مىفرمودند:
حواريّون و أصحاب سرّ و خواصّ أميرالمؤمنين عليهالسّلام با آنحضرت در عوالم وجود معيّت پيدا كرده و يكى بودند. و با خضوع و خشوع و إلقاء أنانيّت و تسليم محض در برابر ولايت كلّيّهٔ إلهيّه آنچنان در روح امام فانى گشته بودند كه حجاب كثرت از ميان آنها برداشته شده بود، و روى همين جهت حضرت براى آنان پرده از أسرار عالم توحيد برمىداشتند و علوم و معارف ربّانى را در خلوت خود براى آنان بازگو مىكردند. و انسان در ارتباط و اتّصال باطنى خود با امام عليهالسّلام بايد مانند أصحاب خاصّ آن حضرت بوده و در برابر ولايت و ملكوت آن حضرت زانو زده و إراده و اختيار و حكم امام را جانشين إراده و اختيار و حكم خود كند تا بتواند از مائدهٔ ولايت متمتّع و بهرهمند شود.
✍ حضرت آیتالله حاج سید محمدصادق حسینی طهرانی (حفظهالله)
📚 نورمجرد، ج۱، ص۴۹۵
🆔 @allame_tehrani
❤️ محبت به ائمه در طول محبت به خداوند است
🔹مكاشفات و كرامات دلالت بر كمال سالک ندارد
حضرت علامه والد قدّسسرّهالشّريف مىفرمودند:
مقامات و مكاشفات و كرامات، اثباتاً و نفياً دلالت بر كمال سالک و عدم آن ندارند، بلكه اقتضاى شاكله و نوع نفوس است كه برخى زياد خواب مىبينند و برخى كم، براى بعضى باب مكاشفه باز است و براى بعضى بسته. و چهبسا وجود اين امور سدّ راه تعالى و رشد سالک شود و عطش طلب او را براى تحصيل توحيد حضرت پروردگار فرو نشانده و به همين امور خسيسه قانع شود، يا كثرت اين خوابهاى صادق و مكاشفات، سالک را مبتلاى به عُجب و خودبينى كرده و او را در ورطهٔ هلاكت بيندازد و لذا سالكانى كه سلوک آنان ساده و عارى از اين خوارق عادات است، كمخطرتر و بهتر به مقصود مىرسند.
سالكى كه مقصد خود را عالم توحيد میداند، زندگى او در دنيا به اقتضاى همين عالم، عادى و بر اساس سنّت و أسباب إلهى بايد باشد. روزى حضرت علّامه والد به يكى از شاگردان كه قدرت تصرّف براى او حاصل شده بود و از خود إظهار كرامات میكرد، فرمودند: خداوند وقتى شمشيرى برّان به كسى مىدهد نبايد او همينطور از آن استفاده كند، بلكه بايد آن را در نيام داشته تا در وقت ضرورت، آن هم به إذن حضرت پروردگار، بيرون كشد. سالكى كه روح تسليم در برابر استاد بر او حاكماست و صاحب اين امور است، نه فقط به آن تعلّق خاطر نداشته و از آن استفاده نمىكند بلكه راه تصرّف را براى استاد خود باز میكند تا در صورت مصلحت، استاد قدرت اين كشف و كرامات را از او بگيرد! و در عوض آن سالک را به مراتب بالاترى سوق داده و كمالات بهترى نصيب او شود.
علّامه والد قدّسسرّه در اين زمينه حـكـايـت بسيار نافعى را نقل مىفرمودند كه چون در جُنگ خطّى خود نيز آوردهاند، در اينجا به عين الفاظ ايشان نقل مىشود:
مرحوم حاج شيخ قوچانى قدّساللـهسرّه أيضا فرمودند: يكى از كسانى كه خدمت مرحوم قاضى رسيد و از ايشان دستور مىگرفت و جزء تلاميذ وى محسوب مىشد، آقا ميرزا إبراهيم عرب است، كه پس از ساليان دراز رياضتهاى سخت، به مطلوب أصلى نرسيده و براى وصول به كمال خدمت ايشان رسيد.
وى ساكن كاظمين بود و شغلش مردهشوئى بود، و گويا خودش اين شغل را انتخاب نموده بود كه از جهت رياضت نفس أثرى قوى در نفس او داشته باشد.
چون خدمت مرحوم قاضى رسيد، گفت: من از شما تقاضا دارم كه هر دستورى داريد به من بدهيد، ولى من در ميان شاگردان شما نباشم، چون شاگردان شما تنبل هستند، مرا هم تنبل مىكنند.
اين تشرّف و گفتگوى او با مرحوم قاضى در حالى بود كه مرحوم قاضى از كنار شطّ (شطّ فرات) از كوفه به سوى مسجد سهله مىرفتند و تقريباً تا نزديک مسجد سهله سخنشان طول كشيد. مرحوم قاضى از او پرسيدند: آيا زن دارى؟! گفت: نه؛ وليكن مادرى و خواهرى دارم! مرحوم قاضى به او فرمودند: روزىِ آنها را از كدام راه به دست مىآورى؟!
(در اينجا كه نمىتوانست اين سرّ را نزد مربّى و معلّم و بزرگمردى كه مىخواهد از او دستور بگيرد، انكار كند، از روى ناچارى و ضرورت) گفت: من به هر چه ميل كنم، فوراً برايم حاضر مىشود، مثلاً اگر از شطّ، ماهى بخواهم فوراً ماهى خودش را از شطّ بيرون مىافكند، اينطور، و با دست خود اشاره به شطّ نموده، فوراً يک ماهى خودش را از درون آب به روى خاک پرتاب كرد.
مرحوم قاضى به او فرمود: اينک يک ماهى بيرون بينداز. ديگر هرچه اراده كرد نتوانست. مرحوم قاضى به او فرمود: بايد دنبال كسب بروى و از اين طريق تهيّهٔ روزى نمائى. او تمام دستورات لازم را گرفت و به كاظمين مراجعت كرد و به شغل الكتريكى و سيمكشى پرداخت و از اين راه امرار معاش میكرد و حالات توحيدى او بسيار قوىّ و شايان تمجيد شد، بطورىكه در نزد شاگردان مرحوم قاضى به قدرت فهم و عظمت فكر و صحّت سلوک، و واردات عرفانيّه و نفحات قدسيّهٔ ربّانيّه معروف و مشهور گرديد.
تا سرانجام پس از رحلت مرحوم قاضى، در أثر اتّصال بدنش به تيّار كهرباى شهر، در حال چراغانى شب عيدى كه در كاظمين بدان مشغول بود، از دنيا رحلت و به سراى باقى روحش پرواز نمود. رحمةاللـهعليهرحمةًواسعةً.
علّامه والد توضيحاً در ادامهٔ مطلب فوق مىفرمايند:
مرحوم ميرزا ابراهيم عرب در ميان همهٔ شاگردان مرحوم قاضى به ارادهٔ متين و سيروسلوک راستين مشهور بود، ولى چون در كاظمين سكونت داشت، حقير را شرف ملاقاتش حاصل نشد تا در همان سالهايى كه براى تحصيل به نجف اشرف مشرّف بودم در اثر حادثهٔ گرفتن برق از دنيا رفت.[۱]
📚 نورمجرد، ج۱، ص۴۹۷
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. جُنگ خطى، ج۱۸، ص ۲۴۰ و ۲۴۱.
🆔 @allame_tehrani
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌❤️«یاد دیدار شما»❤️🕌
🎙حاج علی ملائکه
🆔 @allame_tehrani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕌 بر امام مهربان خود پناه آوردهام
🎙حاج فیروز زیرککار
📹 فـایـل تـصـویـری کـامـل
🆔 @allame_tehrani
MirzaMohamadi_Sh8_ramazan98.mp3
5.53M
🕊🕌 قربون کبوترای حرمت...
🎙حجتالاسلام میرزامحمدی
🆔 @allame_tehrani
🕌 سیرۀ علّامه طهرانی در زیارت مشهد مقدّس
برنامۀ ایشان این بود که هر روز به زیارت مرقد مطهّر حضرت علیّ بن موسی الرضا علیهالسّلام مشرّف شوند؛ مگر اواخر که به علّت کهولت سنّ، برخی روزها مشرّف نمیشدند و فرموده بودند: هر روز دنبال من بیائید اگر حالم مقتضی بود همراه شما میآیم.
در طول سال معمولاً بینالطّلوعین و در ماه رمضان معمولاً برای نماز ظهر و عصر مشرّف میشدند.
قبل از تشرّف حتّیالمقدور غسل نموده و ما را هم امر میکردند که اگر مشکلی نیست برای زیارت غسل کنیم. فتوایشان هم این بود که با غسل زیارت میتوان نماز خواند، به شرط آنکه انسان مشرّف شود و زیارت کند.(۱)
مقیّد بودند تا جائیکه میشود حتماً پیاده به حرم بروند، به جز دو سال آخر عمرشان که پیاده رفتن برایشان سخت شده بود و با ماشین خدمتشان رسیده و حرم مشرّف میشدیم.
میفرمودند: سواره مشرّف شدن خلاف أدب است. به کسانی که راهشان دور بود میفرمودند تا نزدیک حرم با وسیلۀ نقلیه بیایند و از حدود میدان شهدا مثلاً پیاده مشرّف شوند و اگر با دوچرخه هستند دوچرخه را دستشان بگیرند و در برگشتن سوار شوند.
میفرمودند: انسان وقتی به محضر امام علیهالسّلام مشرّف میشود باید به عظمت مقام آن حضرت توجّه داشته باشد و حرمت زیارت و آن مکان مقدّس را حفظ نماید. باید هنگام تشرّف بهترین لباس خود را بپوشد و عطر بزند و آراسته و منظّم مشرف شود؛ مانند وقتی که به محضر بزرگی میرود و بهترین لباس را میپوشد و خود را آراسته مینماید.
خود ایشان هم بهترین لباسهای خود را هنگام زیارت میپوشیدند و عطر استعمال مینمودند.
گاهی برخی افراد را در حرم میدیدیم که لباسی غیرمناسب پوشیده و برای پوشاندن آن، یک عبا بر دوششان انداختهاند و به حرم مشرّف شدهاند.
میفرمودند: آیا این افراد هنگامی که به میهمانی میروند هم همینطور لباس میپوشند؟ آیا این طرز لباس مناسب حرمت حرم حضرت است؟ انسان باید لباس رسمی خود را بپوشد و بعد اگر خواست روی آن عبا نیز بیاندازد چه بهتر.
میفرمودند: در طول مسیر زیارت باید با سکینه و وقار و با حال توجّه و خضوع حرکت نمود. انسان نباید در مسیر به مغازههای اطراف و بازار و افرادی که در حال تردّد هستند توجّه نماید و با کسی صحبت کند بلکه باید حال حضور قلب را در خود حفظ نموده و به ذکر و توجّه مشغول باشد.
وقتی در محضرشان پیاده مشرّف میشدیم اگر کسی در مسیر میآمد و مطلبی داشت و صحبتی میکرد اگر مثلاً حقیر خدمتشان بودم، به آن شخص میفرمودند: به ایشان بگویید (و به حقیر اشاره میکردند) و وقتی که وارد حرم میشدند دیگر مطلقاً با کسی صحبت نمیکردند مگر آنکه کسی سلام کند و جواب دهند و به طور کلّی محو در حضرت رضا علیهالسّلام بودند.
در طول مسیر که خدمتشان حرم مشرّف میشدیم و همینطور در دیگر مواقع که در خدمتشان پیاده حرکت میکردیم، مواظب بودند که مبادا ما عقبتر حرکت کنیم و به محض آنکه کمی عقب میرفتیم فوراً میفرمودند: بیائید جلو و کنار من حرکت کنید. و این معنی برای ما بسیار سخت بود؛ چون هم حقّ پدری و هم رعایت أدب نسبت به مقام ملکوتی ایشان اقتضا میکرد که عقبتر حرکت کنیم و بدون اختیار کمی از ایشان فاصله میگرفتیم و ایشان باز تذکّر میدادند و این مسأله گاه مکرّر اتّفاق میافتاد.
بارها میفرمودند: خداوند بندهای را که جلو راه برود و دیگران پشت سرش حرکت کنند دوست ندارد و سنّت آنستکه همه با هم حرکت کنند و کسی به جهت بزرگی و سَروَری مقدّم بر دیگران نباشد.(۲)
⬇️ ادامه در پست بعدی... ⬇️
🆔 @allame_tehrani
↩️ ادامـــهٔ «پست قبلی» ⬇️
در ورود به حرم مطهّر از دربهای اصلی و بزرگ وارد میشدند و مقیّد بودند که دربها را در هنگام ورود و خروج ببوسند، چه درب صحن و چه دربهای داخل حرم.
مسیر تشرّفشان از سمت صحن سقّاخانه (صحن انقلاب) بود، چون منزل در بالاخیابان (خیابان آیةالله شیرازی) قرار داشت و از آن سوی حرم وارد میشدیم. علاوه بر آنکه این صحن را بیش از صحنهای دیگر دوست داشتند و میفرمودند: از همۀ صحنها نورانیتر است.
سابقاً که خدمتشان مشهد مشرّف میشدیم برنامهشان اینطور بود که لدیالورود در صحن سقّاخانه در مقابل گنبد (تقریباً مقابل پنجره فولاد) در اواخر صحن روی زمین مینشستند و حدود نیمساعت تا چهلوپنج دقیقه گنبد را تماشا میکردند و توجّه تامّ به حضرت داشتند.(۳) ولی زمانی که به مشهد مشرّف شدیم مستقیماً وارد حرم میشدند.
از کفشداری که وارد میشدیم با اینکه به جهت کهولت سنّ حرکت کردن بدون عصا برایشان سخت بود، حتماً عصایشان را تحویل کفشداری میدادند و ایستادن در محضرِ حضرت امام رضا علیهالسّلام با عصا را خلاف أدب میدانستند.
در مقابل دربی که به راهروی روضۀ مقدّسه متّصل است و سابقاً در آنجا کتیبۀ إذن دخول منصوب بود، إذن دخول میخواندند و هنگام ورود به روضۀ مقدّسه گاهی خم شده و عتبۀ در (پائین چهارچوب در) را میبوسیدند(۴) و گاهی هم به بوسیدن کنارۀ چهارچوب و خود درب اکتفاء میکردند.
معمولاً تشرّفشان نیمساعت تا چهلوپنج دقیقه طول میکشید. زیارت میخواندند و مقداری هم در محضر حضرت میایستادند و در بالاسر دو نماز دو رکعتی میخواندند و اگر وقت نماز بود مقداری بیشتر برای أداء نماز و تعقیبات توقّف میفرمودند. در ماه رمضان علاوه بر اینها مدّتی در بالاسر به قرائت قرآن مشغول میشدند.
حقیر متوجّه نمیشدم که ایشان چه زیارتی میخواندند، چون بسیار آرام و زیر لب از حفظ قرائت میفرمودند، ولی به افراد نوعاً زیارت أمینالله و زیارت مخصوصهٔ حضرت علیبنموسیالرضا علیهماالسلام و زیارت جامعه (خصوصاً برای جمعهها) را سفارش میفرمودند. گمان حقیر بر آن بود که ایشان هم غالباً در حرمها زیارت أمینالله میخوانند، بجز در زیارت حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام که ظاهراً زیارت وارث میخواندند.
سابقاً که اطراف ضریح مطهّر حائلی نبود و نیز در دیگر عتبات عالیات که به زیارت مشرّف میشدیم، طبق مستفاد از برخی روایات و سیرۀ مرحوم حضرت آقای حدّاد روحیفداه قبل از قرائت زیارت، هفت شوط طواف مینمودند.(۵)
پس از زیارت و قبل از خواندن نماز هم اگر اطراف ضریح شلوغ نبود جلو میرفتند و دستشان را در پنجرۀ ضریح قرار داده و ضریح را میبوسیدند و گاهی بیشتر توقّف نموده و ضریح را در بغل میگرفتند، و اگر شلوغ بود سعی میکردند از عقب فقطّ دستی بر ضریح بکشند و عبور کنند.
پس از زیارت، در هر جا که نزدیکتر بود و خالی بود نماز میگزاردند و ترجیحاً در بالاسر حضرت نماز زیارت را میخواندند و دو رکعت نماز هم همیشه علاوه بر نماز زیارت بجا میآوردند که حقیر متوجّه نشدم به چه نیّت بود. و اگر مقارن اذان بود نوافل و نمازهای واجب را هم در حرم بجا میآوردند.
از مسجد گوهرشاد و صفا و روحانیّت و نورانیّت آن بسیار تعریف میکردند و خیلی از اوقات نماز را در شبستانهای شرقی یا غربی مسجد میخواندند.
میفرمودند: ببینید اسلام با نفوس چه میکند؟ گوهرشاد خانم، زنی بوده از تبار مغول و غیر مسلمان. وقتی اسلام میآورند آنقدر نور و طهارت اسلام عجیب است که نفوس را زیر و رو میکند و این خانم اینچنین با اخلاص مسجد را میسازد که این روحانیّت و نورانیّت را داشته و سالها این برکات از آن ساری و جاری میشود.
هنگام خروج از حرم نیز دربها را میبوسیدند و رو به حرم نموده سلام داده و تودیع میکردند، و اگر در مسیر رفت و برگشت از مقابل پنجره فولاد عبور میکردیم آنجا نیز عرض ادب نموده و سلام میدادند.
گاهی پس از زیارت بر سر مزار شیخ بهائی و شخ حرّ عاملی آمده و فاتحه میخواندند و أحیاناً بر مزار مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودکی نیز توقّفی نموده و فاتحهای قرائت میکردند.
✍ حضرت آیتالله حاج سید محمدصادق حسینی طهرانی (حفظهالله)
📚 نور مجرد، ج2، ص 417 تا 423
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▪️پاورقی در «پست بعد» ⬇️
🆔 @allame_tehrani