هدایت شده از این سَمتۍ⬿
هدایت شده از این سَمتۍ⬿
• ☫ ..
جمهوری اسلامی حـرم است.
از حرم دفاع شود، حرامی نمیآید !
#انتخابات #انتخاب_اصلح
• @insamti | این سمتی •
آرزوی موفقیت و سر بلندی برای تمامی
دخترهای آماجیم و َ
هم وطنهای عزیزم دارم . .
موفقیت برای شماست ☁️ ؛
و آینده ی کشور چشم به راه شماست .
هدایت شده از من چیزهایی شنیدم؛
24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
.
فضّل اللھ المُجاهدينَ
بِأموالهِم ،
وأنفُسهِم ،
[على القاعدينَ درجةً . .]
•
.
🩻!
.
هدایت شده از من چیزهایی شنیدم؛
وطن بسوزد و من در خروش نباشم ..؟
خدا کند که بمیرم، وطنفروش نباشم
🇵🇸 . آماج .
🟠 جدا از چهره شکنجه دیده زینب سلامالله برگی از عاشورا همواره ناخوانده است ؛ آن هم حضورِ زینب به
⚪️ «عمرسعد» آدم عجیبیست.
آدم فکر نمیکند ڪسی مثل او فرماندهی
تاریکترین سپاه تاریخ بشود.
ماها تصور میکنیم سردستهی آدمهایی ڪه
مقابل امام حسین میایستند، باید خیلی آدم
عجیب و غریبی توی ظلم و قساوت باشد،
ظاهراً اما اینطور نیست!
عمرسعد، خیلی هم آدم دور از دسترس و
غریبی نیست.
ماها شاید شبیه «شمر» نباشیم یا نشویم
هیچوقت، اما رگههایی از شخصیت عمر
را خیلیهایمان داریم.
رگههایی ڪه وسط معرکه میتواند آدم را تا
لبهی پرتگاه ببرد.
از همان لحظهی اول ورود به کربلا شك دارد
به آمدنش، به جنگیدنش با حسین(ع)
حتی جایی آرزو کرده ڪه کاش خدا من
را از جنگیدن با حسین نجات بدهد.
عمر سعد «علم» دارد به اینکه حسین حق
است. به اینکه جنگیدن با او یعنی قرار
گرفتن توی سپاه باطل.
اما چیزهایی هست که وقت «عمل»
میلنگاندش:
زن و بچههاش، مال و اموالش، خانه و
زندگیاش و مهمتر از همه، وعدهی شیرین
وسوسه های نفسانی و شیطانی ..
شب دهم امام میکِشدش کنار
حرف میزند با او حتی دعوتش میکند به
برگشتن، به قیام در کنار خودش.
میگوید؛ میترسم خانهام را خراب کنند
امام جواب میدهند: خانهی دیگری
میسازم برایت.
میگوید؛ میترسم اموالم را مصادره کنند!
امام دوباره میگویند؛ بهتر از آنها را توی
حجاز به تو میدهم.
میگوید؛ نگران خانوادهام هستم،
نکند آسیبی به آنها برسانند.
ماها هم «شك» داریم، همیشه در رفت و آمدیم
بین حق و باطل. با آنکه به حقانیت حق
واقفیم
و اینها نشانههای خطرناکی هستند.
نشانههای سیاهی از شباهت ما با
عمرابنسعدابنابیوقاص.
عمرسعد از آن خاکستریهایی بود ڪه
کربلا تکلیفشان را با خودشان معلوم کرد
رفت و آمد میان سیاهی و سفیدی تمام شد
رفت تا عمق سیاهیها و دیگر همانجا
ماند.
تکلیفت را ڪه مشخص نکنی، خاکستر ڪه
بمانی بر باد می روی، سیاه میشوی و
کربلا، هر روز تکرار میشود.
@Amajah
🇵🇸 . آماج .
⚪️ «عمرسعد» آدم عجیبیست. آدم فکر نمیکند ڪسی مثل او فرماندهی تاریکترین سپاه تاریخ بشود. ماه
🟣 دیروز عصر شمر را دیدم؛
جلو در مغازهاش کودکی دست فروش
را گرفته بود زیر بار کتك
جوانی از بنی هاشم جدایشان کرد.
جلوتر توی بنگاه، عمر سعد با شبث و حر
جلسه داشتند تا قیمت زمین و مسکن را
با معاملات صوری بالا ببرند.
حر خشمگین و لعنت گویان بیرون آمد و
گفت: من آه مردم را به خاطر دو روز دنیا
گردن نمیگیرم یابن سعد!
عبور کردم، در نانوایی دیدم خولی دارد به
زهیر بن قین التماس میکند ڪه مغازهاش
را پلمپ نکند.
زهیر محل نمیگذارد و میگوید: نمی شود.
حکم علی اکبر است. چانه نان را کوچك
میگرفتی، جرمت سنگین است مرد.
پا میگذارم روی کاغذهای ریخته شده در
کف پیادهرو، یکیشان توجهم را جلب کرد
نوشته؛ ثروت و خدمت زیاد با رای به ابن
زیاد !
حبیب میگوید امسال رقابت اصلی بین
عباس بن علی و ابن زیاد است، میگویم
ابن زیاد؟
میگوید پول پسرجان! گوشهایت را ڪه
تیز کنی جرینگ جرینگ سکه ها را از درِ
ستاد میشنوی.
جلوی دکه میایستم روزنامهها را نگاه
میکنم، حکم اعدام در تعقیب مفسد
اقتصادی ح بن ك ؟ خندهام میگیرد
حرمله را که همه میشناسند.
تلفنم زنگ میزند:
- سلام بفرمایید
: سلام برادر! وهب نصرانیام. یك جمله
میخواستیم ماه محرم بزنیم برای دیوار
نوشته میدان شهر. شما چیزی به ذهنت
نمیرسد؟
- جملهی آقا را بزنید: «یکی مثل من،
با یکی مثل یزید بیعت نمیکند.»
یکی مثل حسین(ع) باشیم.
امین میمندیان | @Amajha