ی اتفاقی افتاد ی شب.
ی بچه همراهون بود و از صبح این بشر داشت جیغ میکشید دیگ شب بود میخواستیم بریم هتل ک آوردنش پیش استاد گفتن از صبح بی قرارع .
حاج آقا دستشو گذاشت روی سر بچه و ارومممم شد .
جالب اینجا بود ک از جیبش فندق بیرون آورد و یکیشو داد به حاج آقا
همون موقع من:
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
اصن خوشامدی به وطن
😂بابا چحرفیههه
هاها با توجه ب لایوت ینی کرج زندگی میکنییی
+هاها
کرج مادی داره احیانا ؟
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
هاها با توجه ب لایوت ینی کرج زندگی میکنییی +هاها کرج مادی داره احیانا ؟
خب لایو دومیه رو ندیدی که توش گفتم اصفهان کلا قشنگه 😔
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
و این مدل بچگونه حرف زدنِ مسخره همش تقصیر یکیه که اینجوری حرف میزد و افتاده تو دهنم
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
دادای لایو دومیه رو بایگانی نکردی نمیشه دید
+بلی میدانم
زیرا نمیخاستم که بایگانی بشود ✅