eitaa logo
عموصفا دوست خوب بچه ها
3.5هزار دنبال‌کننده
11.9هزار عکس
6.3هزار ویدیو
5هزار فایل
eitaa.com/amoo_safa/18621 💫اجرای برنامه کودک ونوجوان #جشن_تکلیف🎁 💯 نمونه اجراها👇 eitaa.com/amoo_safa_ejra 💬ناشناس بگو👇 daigo.ir/secret/71131532001 💎تبادل و تبلیغات 👇 eitaa.com/tablighat_amoo_safa هماهنگی👇 @M_Sadegh_Safaee
مشاهده در ایتا
دانلود
روزنامه دیواری به مناسبت عزای پیامبر،امام حسن،و امام رضا.pdf
حجم: 1.9M
روزنامه دیواری به مناسبت ایام عزا و سوگواری امام رضا علیه السلام و رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) eitaa.com/amoo_safa
🖼 روزنامه دیواری به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام eitaa.com/amoo_safa
🎨 نقاشی ایام پایانی ماه صفر ابعاد ۱۲۰×۳۰ cm (ص) (ص) (ع) (ع) eitaa.com/amoo_safa
نسخه داستانی-نمایشنامه‌ای تازه از «کبوتر بقیع و کبوتر حرم امام رضا» می‌سازم که هم لحن احساسی داشته باشه و هم قابل اجرا روی صحنه باشه. نمایشنامه کوتاه: «دو پر، دو آسمان» شخصیت‌ها: کبوتر حرم (سفید، بال‌های تمیز و برق‌زننده) کبوتر بقیع (خاکستری، بال‌های خاک‌آلود) صدای راوی صحنه اول – آسمان مدینه، شب صدای آرام باد و اذان از دور شنیده می‌شود. نور صحنه روی گنبد سبز حرم پیامبر (ص) و قبرستان بقیع. راوی: در آسمان مدینه، دو پرنده با دو سرنوشت پر می‌زنند… یکی میان نور و زائران، دیگری میان خاک و غربت. (کبوتر بقیع با پرهای خاکی، آرام روی یکی از سنگ قبرها می‌نشیند. کبوتر حرم از دور پروازکنان وارد می‌شود.) کبوتر حرم: سلام بر تو، دوست پرکشیده‌ام! چرا این‌قدر خسته‌ای؟ کبوتر بقیع (با لبخند تلخ): سلام… من خسته نیستم، غمگینم. می‌بینی؟ اینجا حتی سایه‌ی یک گنبد پیدا نمی‌شود… همه سنگ و خاک. کبوتر حرم: ولی اینجا آرامگاه چهار امام است! جای افتخار… کبوتر بقیع: افتخار هست… ولی غربت هم هست. زائران از دور نگاه می‌کنند، جرأت نزدیک شدن ندارند. اینجا پروازم کوتاه است، بال‌هایم خاک می‌گیرد. صحنه دوم – نور صحن مشهد نور گرم و طلایی روی کبوتر حرم. صدای زمزمه زائران. کبوتر حرم: در مشهد، بال‌هایم را روی گنبد طلا پهن می‌کنم. زائران با لبخند برایم دانه می‌ریزند، حتی کودکان با من بازی می‌کنند. هر پروازی، پرواز به آسمان است. کبوتر بقیع: و من… هر پروازی، بازگشت به همین خاک خاموش. صحنه سوم – نگاه به آینده (دو کبوتر کنار هم روی شاخه‌ای می‌نشینند، آسمان تاریک و پرستاره.) کبوتر بقیع: گاهی آرزو می‌کنم فقط یک روز بال‌هایم را در هوای حرم تو باز کنم… کبوتر حرم: و من آرزو می‌کنم روزی گنبدی از نور بر مزار شما برپا شود، تا زائران مثل مشهد، با دل آرام بیایند. راوی: دو پر، دو آسمان… یکی در میان نور، یکی در میان خاک. اما هر دو دلشان در یک جهت می‌تپد: به سوی خدا و امامانشان. (دو کبوتر با هم به سوی آسمان پر می‌کشند. نور صحنه خاموش می‌شود.) پایان eitaa.com/amoo_safa
نمایشنامه عروسکی نویسنده : مصطفی بهلولی با موضوع : کرامت امام رضا علیه اسلام نمایشنامه ( شکر نعمت ) شخصیت های عروسکی : گلی سعید شخصیت های انسانی : عمو قصه گو (عمو قصه گو امروز هم قرار است قصه ای را برای بچه ها تعریف کنند سعید و گلی کنار عمو نشستند و مشغول نقاشی می باشند ) عمو قصه گو : سعید جان و گلی عزیز آماده اید که امروز براتون یک قصه قشنگ بگم سعید : آماده ام عمو ولی این درست نیست !! عمو : چی درست نیست سعید جان ؟!! سعید : مداد رنگی های من اصلا کیفیت نداره نگاه دماغ شترم چه رنگی شده عمو گلی : چه فرقی میکنه مداد رنگی هامون که یکی هستش سعید : نخیر اصلا همه وسایل تو بهتر از منه عمو : از چه نظر جفتتون که از یک جنس خرید کردید سعید : چرا باید کیف گلی صورتی باشه؟! عمو : بخاطر که ایشون دختره و رنگ صورتی دخترونه است سعید : کی گفته صورتی دخترونه است ؟! گلی : (با خنده ) ما دخترا گفتیم عمو : کسی نگفته شما هم میتونید رنگ صورتی استفاده کنید ولی معمولا این رنگ رو دخترا استفاده می کنند تازه رنگ وسایل مدرسه رو شما خودت انتخاب کردی ! سعید : من مجبور شدم عمو گلی زودتر صورتی رو برداشت عمو : عجب سعید جان احساس می کنم کمی داری ناشکری می کنی عمو ؟! سعید : ناشکری دیگه چیه عمو ؟! عمو : ناشکری یعنی آدم قدر چیزهایی که داره رو ندونه و به خاطرشون ازخدا تشکر نکنه گلی : بله خیلی خوب گفتی عمو سعید : وایسا ببینم ،،، عمو من مگه چی گفتم ، خوب از این رنگ و از این مداد رنگی ها خوشم نمیاد عمو : یک سوال،، اگر همین وسایل رو هم نداشتی چی ؟ گلی : هیچی دیگه همین نقاشی رو هم نمیتونست بکشه سعید : خوب اگر نداشتم که .... عمو : بله عزیزم پس باید قدر داشته هات رو بدونی و بابتش خدا روشکر کنی گلی : تازه من یاد گرفتم که هرکی خدا رو شکر کنه خدا بیشترهم بهش میده سعید : یعنی من اگر خدا رو شکر کنم ممکنه خدا اسباب بازی هم بهم بده عمو : بله شکر نعمت خیلی خوبه باعث افزایش نعمت میشه به شرطی که خودمون هم تلاش کنیم گلی : تلاش من که زیاده عمو سعید : منم تلاش می کنم عمو : حالا اجازه میدید من قصه خودم رو تعریف کنم گلی : بفرمایید عمو عمو : خوب عزیزان من،،، در زمان های قدیم در مدینه وقتی امام مهربان و دوست داشتنی ما امام هشتم حضرت رضا علیه السلام زندگی می کردند سعید : من میدونم حرم امام رضا کجاست عمو تو مشهده عمو : آفرین سعید ، مردی که فقیر بود اومدن پیش امام رضا علیه السلام و ازشون درخواست کمک کردن ، بچه ها امام رضا علیه السلام یک سینی پر از انگور رو به این مرد فقیر تعارف کرد و مرد فقیر با اعتراض گفت آقا من میگم فقیرم شما به من انگور تعارف می کنید؟! ، بعد از چند دقیقه یکی دیگه از شیعیان اومدن برای دیدار امام رضا چون دلشون برای امام رضا علیه السلام تنگ شده بود امام رضا بهشون یک دونه انگور داد اون مرد انقدر خوشحال شد کلی تشکر کرد امام رضا علیه السلام یک شاخه انگور بهش دادن و اون مرد با خوشحالی فراوان بازهم از آقا تشکر کردن و آقا درخت انگور و بعدش باغ انگور رو به ایشون هدیه داد ،، اون مرد فقیر با تعجب دوباره اعتراض کرد و گفت آقا من فقیرم شما به این مرد باغ می بخشید حضرت رضا علیه السلام فرمودند : که این مرد شکر گزار بودند دیدی که دونه انگور رو بهش دادم و چقدرشکرگزاری کردن خداوند نعمت رو به کسانی زیاد میده که شکرگزارش باشند. گلی : قربون امام رضا برم یعنی واقعا باغ انگور رو به اون مرد هدیه کردن ؟!!! عمو قصه گو : بله گلی جان امام رضا علیه السلام هم کریم هستند و هم رئوف سعید : ای کاش اون مرد هم به جای اعتراض تشکر کردن رو بلد بود عمو قصه گو : سعید جان خودتم چند دقیقه پیش داشتی غر میزدی ها عزیزم 😊 عمو قصه گو : ان شاء الله که همه ما از این قصه شکرگزاری رو یادبگیریم پایان. نشر با لینک مجاز🙏🌷 📺 آپارات📺 🌼https://eitaa.com/matnarosaki🌼