eitaa logo
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
712 دنبال‌کننده
162 عکس
7 ویدیو
0 فایل
ا ﷽ ا •زیستن را می‌نویسم و آن را تدریس می‌کنم؛ بختیاری‌ام و به عمق شعر ایمان دارم اما به کباب بیشتر! 🖋 •با منبع کانال کپی شه.🖇 بفرمایید | ناشناس پین شده📌 •کانال تلگرام https://t.me/amvvaj •کانال بله https://ble.ir/amvvaj
مشاهده در ایتا
دانلود
غیرت؟ غرور ملی؟ برنامه محفل امشب :))))))))
بعد از شهادت زهـرا، امشب علی اول بار است که پس از سال‌ها بالاخره لبخند زده. طفل قنداق‌پیچ را به آغوش کشیده؛ در گوشش اذان زمزمه کرده؛ گلویش را بوییده و بازوهایش را بوسیده. زنان بنی‌کلاب شنیده‌اند. آمده‌اند به خوش‌باش. آمده‌اند به دیدن طفل. به دست‌های سپید مرمرین‌اش که نقل گعده‌های قبیله شده. زنان بنی‌کلاب برایش بازوبند آورده‌اند. زنان بنی‌کلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن ام‌البنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاه‌چشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ‌ گونه. زنان بنی‌کلاب پچ‌پچ میکنند. ام‌البنین بی‌اهمیت، میخندد. رسم عرب است که دست‌های نوزاد را حنا بگذارند. برای امان از گرمای بادیه. گذاشته‌اند. دست‌های پسرک سرخ سرخ است. سرخ حنا. دست‌های پسرک خضاب شده. زنان بنی‌کلاب شورچشم‌اند. پچ‌پچه میکنند و ‌به‌ گوشه چشم نگاهش میکنند و زیرلب، وردهای تاریک می‌‌پراکنند. دیدی چه دست‌های سرخی داشت. دیدی چه گلوی برف‌گونه‌ای. بازوان علی بود گویی. چشم‌های ابوطالب انگار. زنان بنی‌کلاب می‌روند. پسر می‌زایند. یک به یک. پشت به پشت. به بغض علی. به حسادت عباس. پسران قد کشیدند و مرد شدند. لشکری شدند. لشکر بزرگ قبیله. به عراق رفتند. آخرالامر مردی از همین بنی کلاب در عراق، راه آب به عباس بست. شمر نام. گفت که به گلویش آب نرسد. گفت که چشمان سیاهش تاریک شود. گفت که بازوهای مرمرین‌اش را بیاورید که سال‌ها فخر طایفه ماست. پسرک حالا کنار شط افتاد. پسران زنان بنی‌کلاب بالای سرش پچ‌پچه میکنند. چه گلوی برف‌گونه‌ای. چه دستان سرخ خضاب شده‌ای... «مهدی مولایی» https://eitaa.com/m_molaie110
با نفس های تو هر مرده دلی زنده شود ای دَمِ تو دَمِ صد حضرت عیسی (ع) ، عباس (ع) !! @amvvaj
در خم طره موی تو عجب غوغائیست هر که آمد به تماشا به نمازش نرسید قمربنی هاشم🌕❤️ @amvvaj
خدایا، روز مرا با نا امیدی به پایان نرسان... @alaviaat | صحیفه‌سجادیه،دعای‌۴۶
با کنار هم چیدن چند تا کلیدواژه شیک، نمی‌شود یک دوره تاریخی را بزک کرد. واقعیت‌های تاریخ را باید دید، نه ویترین‌ها و ظواهر پرزرق‌وبرق را. اگر واقعاً دوران پهلوی آن‌قدر درخشان بود، کافی است نوشته‌ها و حرف‌های روشنفکران همان زمان را بخوانید. عجیب نیست که برای دفاع از آن دوره، فقط به خیابان‌های لوکس، چند ساختمان مدرن یا عکس‌های تبلیغاتی استناد می‌شود؟ چرا کمتر کسی سراغ نقدها، نارضایتی‌ها و اعتراض‌های گسترده آن دوران می‌رود؟ حتی کسانی که هیچ تعلقی به دین نداشتند هم طرفدار آن سیستم نبودند. چهره‌هایی مثل صادق هدایت، که اساساً منتقد مذهب بود، در آثار و نامه‌هایش بارها از فساد، ریاکاری و بن‌بست فرهنگی و سیاسی دوران پهلوی انتقاد کرده است. برای او آن دوره نماد پیشرفت نبود، بلکه نشانه پوچی و وابستگی بود. اگر آن زمان واقعاً «بهشت» بود، چرا بیشتر روشنفکرانش یا معترض بودند یا مهاجرت کردند؟ می‌گویند پاسپورت آن زمان معتبر بود. اما اعتباری که از وابستگی به آمریکا بیاید، افتخار نیست؛ نوعی تحقیر سیاسی است. پدر و مادرهای ما که آن دوران را دیده‌اند، چند سفر خارجی با آن پاسپورت‌های به‌اصطلاح طلایی رفتند؟ این اعتبار فقط روی کاغذ بود، نه در زندگی مردم عادی. درباره پول قوی هم باید واقع‌بین بود. درآمد نفتی را به واردات بی‌رویه تزریق کردند و تولید داخلی را از نفس انداختند. نتیجه چه شد؟ تورم سنگین دهه ۵۰ و حاشیه‌نشینی گسترده؛ حلبی‌آبادهایی که دور تهران و شهرهای بزرگ شکل گرفت و فقر را به‌چشم همه آورد. از نیروی هوایی و ایرلاین قوی هم زیاد حرف زده می‌شود. اما نیرویی که حتی باز کردن پیچ‌ومهره تجهیزاتش بدون اجازه مستشار خارجی ممکن نبود، قدرت ملی نیست. افتخار کردن به چنین سیستمی، مثل افتخار به ماشینی است که صاحبش نیستی و فقط اجازه سوار شدن داری. و در نهایت، این حرف که مردم برای معیشت قیام نکردند، توهین به مردمی است که در سال ۵۷ به بن‌بست رسیده بودند. هیچ ملتی علیه آرامش و امنیت واقعی قیام نمی‌کند. مردم هم استقلال می‌خواستند، هم کرامت، هم دین؛ چون از وابستگی، تحقیر و غارت منابع کشورشان به ستوه آمده بودند. فاطمه بسحاق @amvvaj
هرروز جنگ است؛ همانطور که هرروز عاشوراست. زمانه پیش می‌رود و شاید ریز‌ترین دانه‌ی آردی می‌شویم که تقلا می‌کند از شیار‌های ریزِ الک، پایین نیفتد! ° ° @naahiit
ماژیک را که از روی تخته برداشتم، حالا عبارت «بسم الله» هم کامل شده بود. چند قدم عقب‌تر رفتم و آن تابلوی کوچک را که بالای تخته نصب بود، دیدم. در دل، آرام زمزمه‌اش کردم: یا اباالفضل العباس (ع). یادم آمد چند روز پیش، وقتی بوی سبزی‌های تازه فضا را پر کرده بود، عطر تند تره و ریحان که تا عمق جان می‌نشست. همان لحظه تلفن زنگ خورد؛ اتفاقی که به ندرت می‌افتاد. زن آن سوی خط خودش را معرفی کرد. یادم آمد، قبلاً او را دیده بودم؛ شاید فقط یک دقیقه، کوتاه درباره کارهای آن روزهایم پرسید و شماره‌ام را گرفت و رفت. حالا پشت خط می‌گفت دیگر نمی‌تواند به بچه‌ها درس بدهد، کاری برایش پیش آمده و خواست جای او را پر کنم. در میان حال و هوای بی‌رمق و بی‌حس این روزها، به خودم و خانه‌نشینی فکر کردم؛ به این که در این شرایط چطور می‌شود مفید بود؟ به بچه‌ها، امیدها و دل‌خوشی‌هایشان، به خالی نماندن سنگر، و به این که حتی حضور کوچک و کوتاه من می‌تواند گوشه‌ای را پر کند. به مهر ورزیدن به بچه‌ها فکر کردم؛ به اهمیت تربیت و رشد و الگو بودن برایشان. و حالا یک بار دیگر «یا اباالفضل» را با صدای بلند‌تر خواندم... @amvvaj
می‌دانی از چه چیزی بیشتر از همه دلم می‌سوزد؟ از این که دشمن بچه‌های خاک خودمان را برداشته و اینگونه سفاک و خون‌خوار تربیت کرده و انداخته در دامان خودمان تکرار میکنم؛ بچه‌های خودمان را... @amvvaj
هدایت شده از |عـلویـات|
و خوشحالی‌اش آلوده به غم است... _علی‌بن‌ابی‌طالب‌علیه‌السلام @alaviaat | غررالحکم،حدیث۳۴۵۹
ی عده آدم از ترامپی که "خلیج فارس" رو می‌خواست به "خلیج عربی" تغییر بده درخواست کمک می‌کنن... @amvvaj
هدایت شده از •| وِصآل |•
میگفت: وقتی آمریکا با شماست اسرائیل با شماست اروپا با شماست رسانه جهانی با شماست صاحبان دلار و اسلحه با شماست سیا و ام آی سیکس و موساد با شماست ولی پیروز نمی شوید مطمئن باشید خدا با شما نیست ... ˹@vsal_313 | وصآل˼