‹ و سنَحیا بعد کُرباتنا ربیعا
کاننا لم نذق بالأمس مُراً ›
و پس از اندوههایمان همچون بهار
زنده خواهیم شد، گویی که انگار
هرگز مزهی تلخی را نچشیدیم🌱
| @amvvaj
باید خسته نشد،
باید ناامید نشد،
باید از عربده های دشمن خوف نکرد.
برادران عزیز ، خواهران عزیز!
راز ماندگاری اینها است.
_شهید سید علی خامنه ای
| @amvvaj
بال از آسمان نمی ترسد!
عاشق از قیدِ جان نمی ترسد
او که در دل جوانه ای دارد
از هجوم ِخزان نمی ترسد...
_معصومه صابر
| @amvvaj
جنگ که شروع شد،
اولین هدفشان یک دبستان در میناب بود؛
در همان ساعتهایی که بچهها هنوز پشت نیمکتهایشان نشسته بودند.
انبار نفت را زدند
فردایش، بارانی آمد که بوی اسید میداد.
پل را هم بینصیب نگذاشتند؛
سیزدهبدر بود
و مردم زیر آن نشسته بودند.
پتروشیمی را زدند
در اولین روز کاری بعد از عید؛
وقتی کارخانه دوباره شروع بهکار کرده بودند.
و پر از کارگر و مهندس بود.
اما هنوز هم هستند کسانی
که خیال میکنند هدفشان مردم نیست
و فقط با «حکومت» مشکل دارند.
| @amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
دلتنگِ اجزاىِ چهره ات هستم!
همان طور كه زخم؛
براى مرهم اش دلتنگ مى شود...
_ لاادری
| @amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
° ° ما آدمهای عجیبی هستیم؛ به گلهایمان آب میدهیم تا زنده بمانند، در حالی که خودمان معلوم نیست چقد
چه سخت است میان جنگ و هیاهو در این دنیا،
گلهایت را سبز نگهداری!
| @amvvaj
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
بچهخوشگلهای ایرفورس بهتر است بروند توی همان مانورهای داخلی ایالات خودشان عملیاتهای نظامی نمادین انجام دهند و توی استدیوهای فیلمبرداری بدلکار فیلمهای سینمایی شوند. یا خیلی هنر کنند نیمساعتی در کاراکاس چرخبزنند و مثل دزدان قافله رئیسجمهوی را از تختخواب بربایند. اینجا زمینبازی مبتدیها نیست. اینجا اگر در تاریکای دشتهای ایران دنبال خلبانتان بگردید، هلیکوپترها و هواپیماهای چندصدمیلیوندلاریتان را به آتش میکشیم تا دشتها روشنتر شوند. حالا از امشب در خوابگاه خلبانها و نظامیان آمریکایی، همه کابوس سقوط و گیرافتادن در تپههای ایران را خواهند دید. بچهخوشگلهای نازتان را به جلسات تراپی و مشاوره بفرستید تا مشکلات روحی روانی حاصل از تجربه تلخشان حاد نشود؛ و در کلاسهایتان بگویید که دشت، قلمرو شیرهاست نه تولهکفتارهای پنهانشده در شیار کوهستان!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
در جهانی که دیوارها یکییکی فرو میریزند
و شهرها زیر بارِ زخمهایشان خم شدهاند،
باز هم کودکی به دنیا میآید؛
گلی ظریف
در خاکی که از آتش عبور کرده است.
شاید امید همین باشد؛
همین گریهٔ لرزانِ نوزادی
که میان هیاهوی جنگ
نخستین سلامِ زندگی را
به جهان میبخشد.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
میبینی؟ طوری در رنجکشیدن ماهر شدهای، که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری. و اما عزیزم دیدی؟ دیشب هم صبح شد.
_حمید سلیمی
| @amvvaj