پروانهی او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم بهدمی جان بسپارم
•|حافظ
@amvvaj
من تعلق بشيءٍ عُذبَ بهِ..
هر كه وابسته ى چيزى شود؛
با همان چيز ،
شكنجه مى شود..!
@amvvaj
نمیتوانید ارزش چیزی را بفهمید، مگر اینکه احتمال از دستدادن آن را تجربه کنید.
مارک منسن
@amvvaj
گلها را درون گلدان کاشتم، تا ریشه بزنند، رشد کنند، سبز شوند…
تا ببینمشان و روحم تازه شود.
اما اینکه زمان زیادی بگذرد و آنها دستنخورده بمانند، برای کسی که آنها را کاشته، دردناک است.
نمیدانم چرا… برای چه دقیقاً…
اما یک روز، آنها را جابهجا کردم، و بعد از مدتها، دوباره بالای سرشان ایستادهام.
برخلاف گذشته، سبزتر، شادابتر، با برگهایی زیاد و رشدی بینظیر…
وقتی تکان نمیخوریم،
رشد نمیکنیم.
سبز نمیشویم و شاداب…
شاید باید جایمان را تغییر دهیم.
باید حرکت کنیم.
باید برویم به سمت نوری که حالمان را بهتر میکند،
و شاید حتی سرنوشتمان را.
یکجا ایستادن، همیشه هم خوب نیست…
•|فاطمه بسحاق
@amvvaj
گفته بودی:
نازِ من را میخری هر روز و شب
خوب عاشق کردهای من را
و حاشا میکنی!
@amvvaj
از کوره در رفتن!
وقتی کورههای آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن روشن میشود، لازم است که درجهی حرارت کمکم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می شود، یعنی " از کوره در میرود ".
از این رو این جمله برای توصیف رفتار افرادی که ناگهان خشمگین شدند به کار میرود.
این اصطلاح یک اصطلاح آهنگری نیز هست.
@amvvaj
هدایت شده از حامد کاشانی
به لطف الهی این کشور تجزیه نخواهد شد.
خون شهدا پایمال نخواهد شد.
ان شاء الله این کشور را یکپارچه و منسجم و آباد با دست رهبرمان، به امام زمان علیه السلام تحویل میدهیم.
اللهمّ عجّل لولیک الفرج
هدایت شده از مدرسهی والدین | TarbiApp
جهت زنده ماندن کانال 🤕✌️
@tarbiapp
از حسین (ع) شنیدهایم،
از گودال قتلگاه که هنوز خاکش بوی خون میدهد،
از تیغی که گلو را درید،
از سم اسبی که بر پهلوی عشق تاخت،
و آن ناله جانسوز: «غریبا، وحیدا، فریدا…»
از چشمان خیس خواهر،
از نگاه پر آه دخترک،
از سکوت سنگین که بر شانههای همسر نشسته.
و امروز، در این زمانه،
دیگر حکایت را از شنیدهها به دیدهها آوردهایم؛
در میان هیاهوی غریبهها، در کانون طوفان،
دیدیم که فداییان رهبر،
چونان اختران کربلا در سرمای دی ماه،
در کوران آشوب کوچه و برزن،
به معراج رفتند.
آنجا که پرچم عزت، به نااهلان سپرده نشد،
و قامتهایشان، چون دیوارهایی از ایمان،
سپر بلا گشت در برابر موج فتنهگری.
زمزمهها از دهان تاریخ جاری بود: «این القوم…»،
همان فریاد مظلومیت حسین (ع)؛
و امروز، پژواک آن در سینه زمان میپیچد: «ما پای عهدیم!»
از گلوهایشان، عطر «هل من ناصر» بلند شد،
و دیدیم که چگونه مردانی از جنس نور، لبیکگویان برخاستند.
اینک، صدای «یا حسین»، از آن صحرای سوزان تا این خاک، جاری است؛
همان ناله مظلومیت، همان فریاد حقطلبی.
و ما شاهدان خاموش این عروج سرخ؛
که با جان و دل، ادامهدهنده راهشان باشیم،
تا قامت دین، هرگز خم نگردد.
_فاطمه بسحاق
@amvvaj