eitaa logo
زیرزمین
422 دنبال‌کننده
1هزار عکس
317 ویدیو
3 فایل
بهره‌برداری شده از امپراتوری ژئوپلیتیک مانا وابسته به حزب دیکتاتوری نئوسینتِتیکا صرفا برای خنزرپنزر و خزعبلات چنل اصلی: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Wish
عاشق اینم وای وای.. غزل شماره‌ی سه - برای Daneshpajoh
عجب چیزی به به
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
هنوز نیمه‌شبه و طعم هندوانه و انار تا این زمان به کامم شیرینی می‌کنن. نشستم اینجا، بین قشنگ‌ترین سرخی‌های جهان و نگاه می‌کنم به لبخندهای اطرافم. برخلاف همیشه، مهربون‌تر و روشن‌تر از همیشه دارم فکر می‌کنم به تمام سرخی‌هایی که باعث وجودِ موجودیت من در این لحظه و در این مکان شدن. /لحظه. لبخندها انقدر زیاد هستن که ناخودآگاه با خودت میگی: خواب می‌بینم یا این‌همه خوشبختی واقعا برای منه؟ من اینجا بین این‌همه آدم که آدم‌خوبای قصه خودشون هستن چیکار می‌کنم؟ واقعا خدا اینا رو برای من رقم زده؟ /لحظه. به قاچ‌های هندوانه نگاه می‌کنم و یاد تمام اون آدم‌ها و بچه‌های خوش‌قلب و زیباروح میفتم که تو فاصله نه‌چندان دور از ما سرخی خون‌هاشون نشان‌دهنده‌ی باوریه که به خودشون و خدای خودشون دارن؛ به یاد تمام خون‌هایی که سرخی هندوانه رو دارن، هندوانه‌ای که صلح، عدالت، و آبادی سرزمینشون رو در بر داره. /لحظه. لبخندها، شعرها، رَحِم، خون، حافظ، تاریخ، ترکمن، هندوانه و مهم‌تر از همه خانواده تمام کلماتی هستند که یلدای امسال به من هدیه داد. کلماتی که انقدر آستانه‌ی لبریز بودن در وجودشون هست که بی‌اندازه جای سخن دارن و حرف‌ها میشه درموردشون گفت.
"اگر زندگی‌ام را دیدی بهش سلام برسان و بگو از هویتت چه خبر؟"
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
صبح‌گاهان دَمادَم لبریز از وجودِ عالی خویشتن به آسمان می‌نگریستم که ناگاه به ذهنم خطور کرد روزی را که گذشته بود چندی پیش، و من تماما از یاد برده بودم زادروزی این چنین خَموش و فرخنده را. پس این شد که با خود فکر کردم چه چاره‌ی روز است و ماه اگر که مِهر باشد و گیسوی درخشان آفتاب؟ پس ای که در تب و تاب زمان و مکان می‌سوزی؛ بدان که زیبایی در آن مَحبتی‌ست که رویارو می‌شود با هر آنچه که در اعماق دل و جان می‌روید و طریقه و نَمَطِ راه و مسئله را در دست می‌گیرد و خود را در میعادگاهی همراه با ترس و دلهره می‌آمیزد. و زین پس باید که تعامل بدیل شود به "هم‌دلی" و نه به شدت و عمق مولعِ به خداوندِ خدا؛ چرا که هم‌دل بودن واژه‌ای جدا و فرقت‌طلب است از هم‌راز و هم‌دَم که جایِ خالی آن را فقط و فقط آن ذاتِ بی‌چون لبریز تواند کرد.