هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
من اشک را همدَم نمیدانم، و نه فقط اشک که بنیآدمِ فانیِ درکارِخودماندهی ناچیز را هم. و آنچه که همدم است و همدل و همراز همانا آن ذاتِ بیچون است که من در بیهمتایی او هیچ جز بزرگواری و حیرت ندیدهام.
هدایت شده از "هُرم آتشین خیال"
و عجیب است که انسان در اوج حقارت و رذالت و جهالتِ وجودِ خویش، خود را به گونهای در زندان غرور و تکبر میافکند که گویا پادشاهی تمام عالم را داراست، حال آنکه هرچه هست و نیست را از او دارد، و وای بر ما افلاکیانی که به نان و خرمای این جهان بسنده کردهایم.