من خیلی آدم خوبیم که عوض خوندن برای امتحان رفتم تحقیقات به عمل آوردم و اینا رو نوشتم براتون
زیرزمین
ولاد تپش و دراکولا #historical #General_information
میخوام بهتون بگم که چه شخصیت تاریخی باعث ایجاد داستانها و فیلم و سریالهایی از ومپایر خونخوار، دراکولا و هتل ترانسیوانیا و تراژدی کشته شدن همسرش شد.
برمیگردیم به هزاران قرن پیش، جریان جنگهای صلیبی و تضعیف تدریجی کلیسای کاتولیک.
زمانی که عثمانیها تمام شهرهارو زیرپاشون له میکردن و سعی داشتن کل اروپا رو بگیرن، کلیسا یک تصمیمی گرفت. اون تمام پادشاههای اروپا رو نزد خودش خوند تا بتونه گروهی به اسم شوالیههای اژدها بسازه.
تا همگی بتونن با کمک همدیگه و قدرت یکپارچه، کلیسا رو نجات بدن.
گروهی که باعث شد پدر ولاد، دراکول به معنای اژدها و خود ولاد، دراکولا، فرزند اژدها خطاب بشه.
دراکول رومانیایی ما
سه پسر داشت که ولاد فرزند وسطی و رادو آخرین و کوچکترین بچهی اونها بود.
عثمانیها برای انتقامجویی و به روشی تلافی برای ساخت گروه شوالیههای اژدها، اعضای گروه رو به بهانهی صلح به قلعهی خودشون دعوت کردن.
ولی غافل از اینکه، همه و همهاش نقشه بود.
سلطان مراد دوم دو بچهی دراکول یعنی ولاد و رادو رو به اسارت گرفت و از دراکول شرط گرفت که اگر همراه عثمانیها نباشه به طور حتم پسرانش رو خواهد کشت.
دراکول مسیحی ما، مجبور شد دستش رو هم روی قرآن و هم روی انجیل بذاره و قسم بخوره که همراه عثمانیها خواهد بود.
سالها گذشت، این اسارت شاهزادگان و سوگند گرفتن از پادشاهان جزو امور روزمره و عادی به حساب میومد. سلطان مراد دوم با بچههای ولاد نه به عنوان اسیر بلکه به عنوان دو پرنس رفتار میکرد و اونها رو کنار پسر خودش یعنی سلطان محمد تربیت میکرد و زندگی خوبی براشون میساخت.
رادو ارومترین و ساکتترین پسر دراکول عاشق آسیا و فرهنگ و تمدن عثمانی ها شد. اون و سلطان محمد رفیق های خیلی صمیمی شدن و این رابطه تا روز مرگشون پا برجا بود. اما ولاد...
از آسیا متنفر بود
از عثمانیها متنفر بود
از سلطان مراد و محمد متنفر بود
به تمام جشنها و فرنگ آسیایی تنفر میورزید و
همیشه خودش رو به دردسر مینداخت و باعث میشد بارها و بارها شلاق بخوره
رادو با آسیا یکی شده بود، اما ولاد، هیچوقت نژادشو فراموش نمیکرد