توی ابوالمشاغل نوشته بود که مجوز چاپ آتش بدون دود رو به چه زوری گرفت، و حتی وقتی مجوز داشت هیچ کتابخونهای قبول نمیکرد که بفروشتش، پهلوی اون زمان با کتابا و نوشتههای نادر مخالف بود، جار میزدن که این کتاب فقط دروغ و اراجیفه راجع به ترکمنها تا کسی نخرتش
و نادر ابراهیمی در به در خونهها میرفت و میگفت "آتش بدون دود نمیخواید؟"
آدم شاهکاری مثل نادر کمرش شکسته تو زندگی برای آدم بودن و زندگی کردن
بعد منِ شونزده هفده ساله واقعا چه انتظاری از زندگی دارم؟ اونم وقتی علاف و بیکار دارم زندگیمو میگذرونم