تو خانم خونهی کوچیکی توی یک روستا هستی، از اون دوشیزههای زیباروی و باکلاس که دستمال گلدوزیهای زیادی دارن، دوستاشون رو به صرف چای توی ایوان دعوت میکنن و با چتر رنگی و لباس توریشون توی جنگل گشت میزنن و کتابهای جین آستین میخونن. وقتی در باز میشه یک خونه رو جلوی خودت میبینی، کشش خاصی تو رو به داخل خونه میبره و اونجا خودتو توی آینه با لباسهای مجلسی خوشگل و یک چتر توی دستت میبینی.
برای: Diary
در یک خونه رویایی ظاهر میشی. تو یکی از دختر کوچولوهای اونجا هستی که همه دوستت دارن و از شدت بامزگیت نمیتونن بهت نه بگن. یکی از روزهایی هست که جشن تولدته و قراره بهت یک گربه کوچیک سفید هدیه بدن. زمانی از در عبور میکنی که گربه توی بغلته و یک لباس خوشگل دخترونه پوشیدی. در اونجا تو یک نیروی والا داری. نیرویی که هیچکس ازش خبر دار نیست. جادویی که به تو کمک میکنه تا گیاهان رو زنده کنی و درختان رو به حیات خودشون برگردونی.
برای: من