زیرزمین
صبح توی راه به این فکر میکردم که یعنی من میتونم همینروزا روحمو پرواز بدم؟ یا زندگی خودمو با روحِ پروازدیدهی همهی همهی عزیزانم ببینم؟
اینجا انقدر وقت برای فکر کردن هست که مغزم همش پر و خالی میشه، از خلقت آدم شروع میکنم و میام تا همینجا و همینلحظهای که نشستم رو صندلی اتوبوس. با خودم میگم اگه یه اتفاقی رو، یه آدمی، یه زمانی رقم نزده بود من الان کجا بودم؟ دنیا الان کجا بود؟