زیرزمین
و برای بارهزارم پهلویفنا و lgbtفنای عزیز از تولید محتوا برای شما معذورم، زحمت بکشید اینجا رو ترک نم
داشتم اکانتا رو نگاه میکردم و فکر میکنم لازمه یکبار دیگه هم اینو یادآور بشم
مشکلی ندارم اگه مسالمتآمیز در کنار هم به زیستمون ادامه بدیم ولی در کل خواستم گفته باشم که بعدا حرفامو خوندنی ناشناسو پر فحش نکنید
در دوربینِ ذهنیِ من شما آتشی شعلهور هستید.
زبانی که هیچ واژهای را به رسمیت نمیشناسد، اما هرچه را لمس کند، به اعتراف وامیدارد.
بعضی روشناییها از سوختن به دنیا میآیند؛ انگار نور، تنها نامِ دیگری برای تحملِ درد باشد.
شما از آن شعلههایی هستید که چیزی را نابود نمیکنند؛ فقط پوستهها را کنار میزنند تا آنچه پنهان بوده، بیهیچ دفاعی آشکار شود.
و شاید هر آتشی، در تمام عمرش، فقط به دنبالِ یک تاریکی باشد که سرانجام جرئت کند خودش را کامل به او بسپارد.
برای: اتاقک مخفی
در دوربینِ ذهنیِ من شما پروانهای هستید که پشتِ توریِ پنجره نشسته است.
نه اسیرِ فاصله، بلکه اسیرِ نازکیِ چیزی که دیده نمیشود و همین، عبور را ناممکن کرده است.
گاهی تمامِ جهان، فقط به ضخامتِ یک خیال میانِ دو سویِ بودن کشیده میشود؛ آنقدر نازک که چشم انکارش میکند، آنقدر واقعی که هیچ بالی از آن نمیگذرد.
بعضی مرزها دیوار نیستند؛ از جنسِ شفافیتیاند که آزادی را از پشتِ خودش تماشا میکند.
و عجیب است که گاهی نزدیکترین راه، دورترین مقصد را در دلِ خود پنهان کرده است.
برای: لیلای جزیره مجنون
در دوربینِ ذهنیِ من شما فرشِ سرخی هستید که سالها زیر گامهای زائرانِ حرمِ گسترده مانده است. آن ریشههای سپیدی که از میانِ پیچوتابِ فرش بیرون زدهاند، بیشتر به نخهای خستهای میمانند که سالها بارِ اشک، امید و دلتنگی را به دوش کشیدهاند. شما شبیه چیزی نیستید که با گذرِ زمان کهنه شده باشد؛ شبیه چیزی هستید که زمان، برای لمس کردنش، هر روز از روی آن عبور کرده است.
برای: Nazanin
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک توپ والیبال هستید. لحظهای معلق در میانِ رهایی، پناهگاهی از جنسِ حرکت که در اوجِ سرعت، به ایستاییِ مطلق رسیده است. شما تجسمِ آن لحظهی نادری هستید که در آن، جاذبهی دنیا برای لحظهای از کار میافتد و تنها رقصِ میانِ زمین و آسمان معنا پیدا میکند. حضور شما، فریادی از جنسِ هیجان است که در سکوتِ میانهی پرواز، طنینانداز میشود؛ گویی شما تنها نقطهی ثبات در دنیایی هستید که با تمامِ سرعتش، در حالِ چرخش و فرو رفتن است.
برای: rusty little brains