زیرزمین
چند هفته پیش یک سفر کاملا تفریحی و زنانه به خط فضایی کارمان و بهمدت یازده دقیقه با حضور لورن سانچز(
«وقتی آخرین درخت قطع شود، آخرین رودخانه آلوده شود و آخرین ماهی صید شود، آنوقت خواهید فهمید که پول را نمیشود خورد.»
هدایت شده از زیرزمین
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
I’m sorry to say this, but in the world of the wealthy, no one exists but themselves.
انقدر این مسائل پیشپا افتاده شده که وقتی مقابل دیگران بهوضوح برق و آب کمتری مصرف میکنم با تعجب نگاهم میکنن که وا این چه کاریه خب
اونشب داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر آدما باهم متفاوتن، چقدر دنیاهای متفاوت و آدمهای متفاوت با مشکلات و دیدگاههای متفاوت باهم وجود دارن
خدا چی دیده تو وجود ما که سر راه تکتکمون اینهمه استخون و پوستموز گذاشته؟
هرچقدر بیشتر زندگی میکنم و بیشتر از زندگی آدمای اطرافم مطلع میشم، میفهمم که چقدر آدما زندگی سخت و در عینحال غیرقابلباوری دارن
و من و تویِ فعلی نمیتونیم کسی رو متهم به این کنیم که چرا از خدا یا هر چیز و فرد دیگهای کمک نمیگیره، چرا فردی در اوج بدشگونیهای خودش هنوزم دنیا رو پر از ستاره و اخترک و سحابی میبینه.
حتی اگر من و تو عینالفعل درد و رنج همدیگه رو چشیده باشیم، روح همدیگرو عوض نکردیم، پس من و تو برابر نیستیم؛ زندگی که به ما تحمیل شده باعث بهوجود اومدن عقاید، باورها، دیدگاهها، احساسات و عقدههای متفاوت و مشترکِ در ما شده.
من و تو هیچوقت نباید به خودمون حق بدیم که دیگران رو درک کرده باشیم.
همهی ما داریم تاوان پس میدیم
من و اون تاوان هم هستیم، عذاب هم، جبران هم؛
من تاوان افعال و حرفهای خودم و اون تاوان افعال و حرفهای خودش.
اجحاف در برابر هم، و تاوان همون اجحاف برای هم و باز هم در برابر هم.