خاطرات خیلی عجیبن:
گاهی میخندیم به یاد روز هایی که گریه میکردیم،
و گاهی گریه میکنیم به یاد روز هایی که میخندیدیم!!
پس از اندوه هایمان،
همچون بهار زنده خواهیم شد
انگار که هرگز مزه ی تلخی را نچشیدیم..!
مشکل اینجاست که من میدونم بد ترین شب هم بالاخره صبح میشه
میدونم دل شکسته مثل روز اول نه اما تکه هاش جمع میشه
میدونم تنهایی هم میشه ادامه داد
میدونم هیچکس بعد از رفتن کسی نمیمیره
میدونم به هیچکس نمیشه اعتماد کرد
میدونم تهش خودتی و خودت
من همه ی اینها رو میدونم اما باز هم ضربه میخورم
دلم میشکنه
شب هام صبح نداره
تنهایی برام سخته
همه ی اینها رو میدونم اما هیچی درست نمیشه
میدونی چرا؟!
چون متاسفانه من برعکس شماها تو سینم به جای سنگ ، قلب دارم.