خاطرات خیلی عجیبن...
گاهی میخندیم به یاد روزهایی که گریه میکردیم
و گاهی گریه میکنیم به یاد روز هایی که میخندیدیم....!
یه دیالوگی بود که میگفت :
«بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه»؛
و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا، آخرش خوب نیست، ولی حفظشون کردیم چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود..
جمعه انگاری یهچیزی یه حسی، یه عشقی، یه دلتنگی، توش گم شده :)
وگرنه بعید میدونم این همه غم میتونست تو یه روز یه جا جمع بشه :)
نمیدونم شاید اولین بار که یکی دلش شکسته، اون روز جمعه بوده :)
یا شایدم اولین دلتنگی دنیا جمعه اتفاق افتاده :)
اولین تنهایی، شکست، دوری بعید میدونم بی ربط به جمعه بوده باشه :)
شاید اولین باری که یکی بغض کرده وسط غروب جمعه اتفاق افتاده :)
وگرنه چجوری ممکنه جمعه انقدر محزون بشه؟
گاهی وقتا حس میکنم غم جمعه ها رو هیچ بارونی نمیتونه بشوره و ببره :)
وگرنه کم نداریم آدمایی که جمعه ها میبارن، میبارن، میبارن...
اما بارون چشماشون نمیشوره ببره این غم لعنتیو :)
مگهقرارنبودهمهمونیهجورباشیم ؛
پسچرابعضبیادلشونبهچیزاییتنگشدهک
منتوعمرماسمشونرونشنیدم؛/
عوض شدن آدما همیشه به خاطر غرور و این چیزا نیست ،
بعضی وقتا آدما حوصله خودشونم ندارن...