اوندیالوگهکهمیگفت :
"منهرروزهمینقدرخستهام.
فقطامروزحال و حوصلهیگولزدنِخودم و بقیهروندارم."
عمیقامیفهممدارهچیمیگه ؛))
ما همهمان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون، ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میکشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند. بعضیها میخواهند فرار بکنند، دستشان را بیهوده زخم میکنند و بعضیها هم ماتم میگیرند، ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم. همیشه باید خودمان را گول بزنیم، ولی وقتی میآید که آدم از گولزدن خودش هم خسته میشود…
آقای خلسهمیگنکه :
قلبپاکتتنهاچیزیهکهداری ؛
نزاراونمهمشمالکسیباشه !
خواستمبگمکه :
آقایخلسهمانمیخواستیمبزاریم
ولیاتفاقافتاد . .
جلویاتفاقوکهنمیشهگرفت ؛ میشه؟!
یه جایی تعریف قشنگی از اشک خوندم که میگفت:
"اشک تاوانی است که چشم ها باید بابت درست ندیدن بپردازند"
خلاصه که حواستون باشه واسه کی دارین تاوان میدین.