آقای خلسهمیگنکه :
قلبپاکتتنهاچیزیهکهداری ؛
نزاراونمهمشمالکسیباشه !
خواستمبگمکه :
آقایخلسهمانمیخواستیمبزاریم
ولیاتفاقافتاد . .
جلویاتفاقوکهنمیشهگرفت ؛ میشه؟!
یه جایی تعریف قشنگی از اشک خوندم که میگفت:
"اشک تاوانی است که چشم ها باید بابت درست ندیدن بپردازند"
خلاصه که حواستون باشه واسه کی دارین تاوان میدین.
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش
نوشته باشه :
«من با یک نخ نازک به این دنیا وصلم با من
مدارا کنید. کوچیکترین موضوعات باعث میشه که ساعات ها بهش فکر کنم. من غرق غمم، احساس سختی و فشار بی حوصلگی و در عین حال تلاش میکنم این نخ نازک پارت نشه و شرایط رو هندل کنم»
کسی که میفهمه شما ناراحتید و میذاره با اون حال روزتونو سپری کنید ، هیچکستون نیست ، هیچکس .
همه ی کتاب هایم را ریخته بودم جلویم تا با خواندنشان فکر تو از سرم بپرد،
دیدی کتاب هایم هم تمام شد
این فکر تو جایی غیر از سر پر درد ما ندارد.