آندیا!
وقتی میبینم طرف به اندازهی من به بقیهام توجه میکنه و اهمیت میده، تمام ذوقمو به صورت غیر ارادی از د
وقتی میبینم بههمون اندازه که با من صمیمیه با بقیه ام صمیمیه ؛
تمامذوقمو به صورت غیر ارادی از دست میدم و حتی ناراحتم میشم ؛)
حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی
دل شکسته رو احیا کنی ؛
آنچه در دستت بود امانتی پنهان بود
که حراج شد ،
آنچه نباید بگویی گفته شد ،
فاجعه را یک عذرخواهی درست
نمیکند.
حرف ، حرف ویران کردن دل است.
نه دیواری که خراب کنی و از نو بسازی؛
دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن آن
بودی .
راستی حالا که خود را بیخانه کردی
با آوارکیت چه میکنی؟!
شاید به خرابههای جامانده از دیگران پناه میبری . . .
همیشه کسانی هستند که در نهایتِ دلتنگی نمیتوانیم در آغوششان بگیریم ، بدترین اتفاق شاید همین باشد.
من کافمو تنهایی رفتم
بیرونمو تنهایی رفتم
گریه هامو تنهایی کردم
تنهایی خندیدم، تنهایی ذوق کردم
پس خیلی طبیعیه که دیگه موندن یا رفتن کسی خیلی فرقی نداره!
بودناتون باعث خوشحالی، نبودن اتون هم آرزوی خوشبختی .
ببین حالِ بدتو،بی اخلاقیاتو،بی حوصلگیاتو،درداتو کی تحمل میکنه
همون آدم واقعیه زندگیته
وگرنه موقع خوشیات که دشمنتم میشه رفیقت .
تو زبان کوردی یه واژه هست به اسم (هایش)
اینو وقتی به کار میبرن که دیگه از زندگی بریدن
و غمشون یه جایی رسیده که با گریه هم اروم نمیگیرن و فقط یه کلمه میگن 'هایش' !