آندیا!
اونجا که ابراهیم پور میگه: بگو آیا برای کشف یک لبخند می میرند؟ چگونه دوستت دارند آدم های بعد ازمن؟ چ
غمگینترین تعریف وفاداری فقط اونجا که سعدی میگه:
زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم که نگه داشتهام از تو نشانه!
هرچی سنم بیشتر میشه ' بیشتر میفهمم که برد واقعی با اوناییه که میتونن از چیز ها کوچیک زندگی شون لذت ببرن و براش ذوق کنن ؛ از هوای خوب ' ابرای تو آسمون ' پیاده روی ' از یه لیوان چای ' فیلم دیدن ' گوش دادن به موزیک ' بوی غذا .
اونجا که نزار قبانی میگه:
آیا بگویم دوستت دارم؟!
کاش جرأت گفتن بیابم
که در این دنیا چیزی برایم نمانده است
بهجز اندوههایم
و چشمهایت!
من بهت فکر نمیکنم
اما خیلی از شبا خوابتو میبینم؛
و روز بعد با دلِ تنگ از همون خواب بیدار میشم!
پشت چراغ قرمز مردم رو نگاه میکنم و پایه ثابت یه گوشه از خیالم تویی!
سر کلاس جزوه مینویسم و از اون جزوه فقط حرفای ناگفتهم به تو بیرون میاد!
موزیک گوش میدم و نقش اول هر موزیکی میرسه به تو!
با آدما میرم بیرون، بهم خوش میگذره، از ته دلم میخندم و یهو میفتم تو قعر جای خالیِ صدای خندهت کنار خندهم!
بارها از آدما میبُرم و پناه میارم به تو؛ به تویی که حتی فکرتم تسکینِ این ذهن آشفتهاس!
تا از کسی مطمئن نشدین، آهنگایی رو که دوست دارید باهاش گوش ندید، جاهایی رو که دوست دارید، باهاش نرید، فیلمایی رو که دوست دارید، باهاش نبینید، که یکدفعه میره و همهی چیزایی که دوستشون داشتید رو هم با خودش میبره؛ تنها چیزی که واستون میمونه دلتنگیه و غم.
حرف دلمو حمید هیراد میزنه اونجا که میگه:
آخر همان شد که نباید میشد...
اخر همان رفت که نباید میرفت...