قشنگ بودی مثل بارون ریز و تندی که
میخوره به شیشه، مثل بوی آش رشته تو
صبح سرد زمستون، مثل افتادن باریکهیِ
نور روی فرش، مثلِ از صدای خنده بیدار
شدن، مثل بیهوا بوسیده شدن گونهات،
مثل یه دسته گل نرگس بیمناسبت رویِ
داشبورد ماشین، مثل بوکردن گردنِ نوزاد
وقتی تو بغلت خوابه، مثل برخوردن به
نوازندههایِ خیابونی، مثل پلیشدن آهنگ
موردعلاقت تو تاکسی، مثل برگشتن به
وطن و اون لحظهی «گریه» تویِ فرودگاه،
مثل اتفاقی پیدا کردن یه کافه نزدیک
خونهت، مثل سکوتهای دونفره و «بیا
بغلم»هایِ به وقت نیاز. تو قشنگ بودی
مثل همهی چیزهای خوب دنیا.
یه بخشی از من درد میکنه
که براش تصویری ندارم،صدایی ندارم،
مکانی ندارم،حالتی ندارم،توصیفی ندارم
فقط میتونم بگم یه بخشی از من درد میکنه...