هرگز از دوری این راه مگو!
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هرگاه که دلت تنگ من است،
بهترین شعر مرا قاب بکن
به نگاهت بگذار!
تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد!
و بداند که دل من با توست
و همین نزدیکی ست ..
هدایت شده از 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝗇𝗀𝖾 ʾʾ
— میان ِصفحهي ِصد ُیازده 💘 :
[ گاهي مافکرمیکنیم مبهم بودن راه ِفرار ِخوبيست ؛
شاید هم فکرمیکنیم که اگر منتظر بمانیم زماني مناسب
براي ِرویارویي و بیان ِاحساس ِدروني درست فرا میرسد که بتوانیم بدون ِدغدغه تصمیم بگیریم و از همهچیز مطمئن باشیم ؛ نه ! ابهام هیچوقت به هیچ رابطهاي کمك نکرده ]
— مقصد ِنامه : آندیا ! ⊰
— پستشده از طرف ِ: |ژاکـــــاو| ⊰
آندیا!
— میان ِصفحهي ِصد ُیازده 💘 : [ گاهي مافکرمیکنیم مبهم بودن راه ِفرار ِخوبيست ؛ شاید هم فکرمیکن
چقدر که اینو با پوست و گوش درک میکنم ؛)) مچکرم🙂✨
آندیا!
یه دیالوگ قشنگی تو فیلم پل چوبی بود میگفت: حال آدما بد نميشه كه خوبيش كم ميشه الان حال من كم خوبه،
یه دیالوگی بود که میگفت: هرگاه چیزی را رها کردم به سمتم بازگشت و دیربود؛ مثل دریا که جسدی را پس میزند ..
از هم جدا شدیم و
بدین درد ساختیم ...
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت ...
- هوشنگ ابتهاج.
اندوههای یک مرد را
گاهی چند نخ سیگار هم می تواند
به هم بدوزد
و از لب هایش بشکافد و
بیرون ببرد از پنجره . .
اندوههای زنانه اما ، خانگی تر از این حرف ها هستند ؛
درست مثل ِ شیشههای مربا
مثلِ سبزیهای خشکِ معطر
که میکوشند
یک تکه از بهار را
برای زمستان کنار بگذارند . !