به آنان که مارا رها نمودند
در خاك ِ خالی ، بی آب و بی گیاه
بي هیچ اشك و آه ، بگویید :
ما ریشه در خویشتن داشتیم و سبز گشتیم . .
- ما معمولیا اینطوری هستیم کہ : یہ دفعه یہ غم میاد میشینہ تو قلبمون بعد پمپاژ میشہ تو کل بدنمون و سرازیر میشہ از چشممون!( ꧇
آندیا!
من بسیار آدم ِ : هر چی بشه ؛ میمونم باهم درستش میکنیمای هستم ! › ولی خوب بستگی به لیاقت توهم داره
من بسیار آدم "میفهمم ولی به روت نمیارم" ای هستم .
یک بار میبخشه ، دو بار فراموش میکنه ، سه بار نادیده میگیره و میگه دوستش دارم ولش کن ، بعدش دیگه دلش پُر میشه ، حرفای تلخت و همهی اون اتفاقای بد مرور میشه تو ذهنش ، میخواد بمونه پیشت ، ولی دیگه نمیتونه ؛
این حس کافی نبودن ، این حس خوب نبودن ، قشنگ نبودن ، درست نبودن و بد بودنه که از پا درم میاره ؛))))
اینکه میخواهیم
با یادِ کسی بگذرانیم زیباست ،
اما گاهی یاد آدمها
کفافِ دلتنگیهایمان را نمیدهد .
باید شانهای باشد
باید دستهایِ گرمی باشد ،
تا بتوان کمی زندگی را
زندگی کرد .
- یه جا خوندم میگفت :
پس زده شدن همیشه نه گفتن نیست ، گاهی شبیه لبخند ِ وقتی در جواب دوسِت دارم . .
میگه مرسی ؛
گاهی شبیه یه مسیج سین شده است ك چند ساعته جواب داده نشده ؛
گاهی مثل یه بهت زنگ میزنم الان ِ ك ازش
دو روز گذشته ،
گاهی هم مثل سرد بودن دستات و نخندیدن چشماته : )!
گاهی فکر میکنم قلبِ من چقدر طاقت داره که
تا الان از هم نپاشیده؟
مغزم چقدر گنجایش داره که تا الان نترکیده؟
روحم چی؟ دیگه چقدر باید زخم برداره تا بالاخره
یه روزی ، یه جایی منو زمین بزنه؟
اصلا منو بیخیال
تو خودت گاهی به این فکر نمیکنی که چطور داری
تحمل میکنی این همه درد و غمو؟