هر شب حدودا تا حوالی ساعت ۳ منتظر میمونم تا شاید شاید شاید امداد غیبی رخ بده و شاید فلان آدمی که نمیدونم کی هست و کجاست، بخواد بهم پیام بده و اینجوری، شاید به طرز معجزه آسایی دیگه احساس تنهایی نکنم و این حس از من دور بشه اما هر شب، بدون استثنا هیچ اتفاقی نمیفته وُ دست آخر مجبور میشم دست به دامن خواب بشم!
درس امروز اینه که شما خیلی راحتتر از چیزی که فکرش رو بکنید میتونید تبدیل بشید به اون آدمی که همیشه در حال نقد کردنش بودید.
اجازه ندید آدما با گفتن "چرا شلوغش میکنی؟" شما رو بخاطر اینکه میخواید خط قرمزاتون رعایت شه، خجالتزده کنن.
در آغوشم بگیر و نجاتم بده
قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینهها میبینمش.
-داستایوفسکی
آندیا!
- از لحاظ روحی نیاز دارم . . سریال مورد علاقم وُ فراموش کنم و دوباره بشینم با چیپس و شیرکاکائو و همو
از نظر روحی نیاز دارم مغزمو خاموش کنم
این ساعتا راحت بخوابم :)