دیگر نمیگویم نرو ؛
به گمانم این بار در حالِ رفتنی.
همه چیز را با خود ببر .
خاطراتمان را ، امید هایمان را ، عشقمان را هم ببر شاید به کارت آید.
آندیا!
کِشاکشهاست در جانم ، کُشنده کيست میدانم ؛
دَمی خواهم بياسایَم ، وليکن نيستم اِمکان ؛
آندیا!
دَمی خواهم بياسایَم ، وليکن نيستم اِمکان ؛
به هر روزم جُنون آرد ، دِگر بازی برون آرد ؛
آندیا!
به هر روزم جُنون آرد ، دِگر بازی برون آرد ؛
که من بازيچهی ِ اويم ، زِ بازیهای ِ او حيران !