سلام
وقت بخیر
یکی از دوستان سال هاست در حوزه خبر و رسانه فعالیت داره
با دغدغه جهاد تبیین دو سالی هست برای یه جمع محدودی اخبار روز را گلچین می کنه و با یه تحلیل کوتاه داخل یه کانال میذاره
اخیراً از حالت خصوصی خارجش کرده تا افراد بیشتری از محتوا استفاده کنند.
می خواستم دعوت کنم از شما برای پیوستن به کانال:
https://eitaa.com/joinchat/802357465C52d8e6491c
«در سایه سرو» حسین ملایمی و شیرین سوهانی، نامزد اسکار انیمیشن کوتاه ۲۰۲۵ شد. در مجموع خبر خوبی برای ایران و انیمیشن ایران نیست متأسفانه 😕
🔸 چه در سر انیمیشنساز ایرانی میگذرد؟
مروری بر انیمیشن «ژولیت و شاه»
📝 حامد میرزایی
☑️ @animationstudies
مطالعات انیمیشن - حامد میرزائی
🔸 چه در سر انیمیشنساز ایرانی میگذرد؟ مروری بر انیمیشن «ژولیت و شاه» 📝 حامد میرزایی ☑️ @animation
.
🔸 چه در سر انیمیشنساز ایرانی میگذرد؟
مروری بر انیمیشن «ژولیت و شاه»
📝 حامد میرزایی
1️⃣ الآن لابد باید تبریک بگوییم که توانستهایم یک انیمیشن بلند ایران دیگر را به سرانجام برسانیم؟ تبریک! باید تبریک بگوییم که تلاشهای سپاه روشنفکریِ انیمیشن ایران، بالاخره یک جایی به ثمر نشسته؟ تبریک! باید تبریک بگوییم که اشکان رهگذر و استودیو هورخش، چند پله از انیمیشن قبلیشان -آخرین داستان- بالاتر آمدهاند؟ تبریک! باید تبریک بگوییم که الگوگیری از استودیو کارتون سالون ایرلند و استودیو جیبلی ژاپن و دوران کلاسیک دیزنی، توانسته به یک فرم ایرانی نزدیک شود؟ تبریک! باید تبریک بگوییم که طراحی کاراکتر و انیمیت و لیاوت و نورپردازی و کارگردانی صحنههای شلوغ ارتقا پیدا کرده؟ تبریک! باید تبریک بگوییم که انیمیشن ایرانی توانسته چند لحظه طنز بسازد و از مخاطب خنده بگیرد؟ تبریک!
2️⃣ اما خب «بعدش چی؟». انیمیشنساز ایرانی با انیمیشناش میخواهد چه کار کند؟ حرف حسابش چیست؟ چه مضمون تازهای برای جهان آورده است؟ «رؤیاهات رو دنبال کن»؟! «عشق پیروز است»؟! «از سنتهای پوسیده عبور کن»؟! مسخره است! انیمیشنساز ما چطور میخواهد خرده ایدههای پراکنده را به یک بیان منسجم هنری تبدیل کند؟ چطور میخواهد با مرزهای بیانی انیمیشن گلاویز شود تا یک «تجربه ایرانی» به وجود آورد؟ چطور میخواهد به یک «انیمیشن خوب» برسد که کارکردی برای مردمش داشته باشد؟
3️⃣ من حیرتزدهام. چرا «ژولیت و شاه» دارد از مردم ایران انتقام میگیرد؟ کارگردان و فیلمنامهنویس ما چه زخمی از ایران و ایرانی خوردهاند، که حالا -انشاءالله ناخودآگاه- دارند تلافی میکنند؟ زیبا نیست که یک فلکزدهای همچون ناصرالدین شاه خنثی و بیخطر را در تاریخ پیدا کنیم، و او و دربارش را نماینده مردم ایران معرفی کنیم، و آنگاه یک اجنبی را در جایگاه قهرمان داستان بنشانیم تا بیاید به ایران، و از ایرانیهای بربر و عقبافتاده اظهار شگفتی کند، و بخواهد این درماندههای مفلوک را «هدایت کند» و «شفا دهد» و با سوغات مدرنیزاسیون، زن ایرانی را از بند دین و جهل و سنت و خرافه برهاند؟ این احتمالاً بدترین ایرانی است که در انیمیشن رسمی ایران دیدهایم! یک ایران حالبههمزن اگزوتیک عقبافتاده چشمچران هرزه، که دوای دردهایش در دستان «جولی دیوید» اجنبی است. آن معدود شخصیتهای مثبت ایرانی هم، سراسر شرمندگی و انفعال هستند دربرابر قهرمان اجنبی و ایدئال ما. چرا ما همچنان احساس نیاز میکنیم که خودمان را به اجنبی ثابت کنیم و به او نشان دهیم که ما آنقدرها هم بد نیستیم و میتوانیم مثل شما باشیم؟
4️⃣ احساس بدی دارم. احتمال میدهم سازندگان «ژولیت و شاه» میخواهند یک اکران محدودی در آن ور آبها برای انیمیشنشان دستوپا کنند تا بتوانند وارد رقابت انیمیشن بلند اسکار شوند. یا احتمالاً فارابی و جاهای دیگر را مجاب کنند که نماینده ایران در اسکار، انیمیشن آنها باشد. خدا کند چنین اتفاقی نیفتد. یک جایی جولی در دربار شاه میگوید: «پس زنان کجا هستند؟ چرا در نمایش حضور ندارند؟». بیایید گول این شعارهای ایدئولوژیک را نخوریم و یک سؤال بهتر از کارگردان بپرسیم: «آقای رهگذر! پس ملت شریف و بزرگوار و آزاده ایران کجا هستند؟ چرا در انیمیشن شما حضور ندارند؟».
☑️ @animationstudies
پسر دلفینی ۲، برای شروین حاجیپور
📝 حامد میرزائی
☑️ @animationstudies
مطالعات انیمیشن - حامد میرزائی
پسر دلفینی ۲، برای شروین حاجیپور 📝 حامد میرزائی ☑️ @animationstudies
.
پسر دلفینی ۲، برای شروین حاجیپور
📝 حامد میرزائی
1️⃣ به احتمال زیاد سیمرغ بهترین انیمیشن جشنواره به پسر دلفینی ۲ خواهد رسید. مفت چنگشان. لایقش هم هستند انصافاً در این برهوت بیمعنایی. فقط من نمیدانم چرا نیروی انقلابی، به محض این که از عرصه سیاسی پا روی زمین فرهنگ و مخصوصاً هنر میگذارد، ناگهان لیبرال و متساهل و متسامح میشود.
2️⃣ در نشست خبری معلوم شد که محمدامین همدانی قرار است به شروین حاجیپور سفارش ترانه بدهد و انشاءالله قرار است مسیر طبیعی مجوزهایش هم طی شود. الحمدلله. میدانید دیگر! مجوز داشتن خیلی مهم است. البته این موضوعی نیست که ما بخواهیم بهاش پیله کنیم. شروین جان، آنقدر بزرگ نشده که محل کلام ما باشد. ولی این مسئله، کاشف از یک رویکرد کلان و خطرناک است در برخی انیمیشنهای بزرگ و بیگپروداکشن ما.
3️⃣ این که نیروهای متعهد به ایران، تحت پوشش نام زیبای «جذب» و احتمالاً با پولپاشی، به سراغ آدمهای مسئلهدار بروند تا با «همافزایی» با آنها، انیمیشن ایرانی یا انیمیشن اسلامی بسازند. نه برادران! این راهش نیست. حداقل دو وسوسه بزرگ در انیمیشن تجاری ما وجود دارد: یکی این که برویم فرم دیزنی-پیکسار را برداریم و محتوای شبهایرانی شبه اسلامی درونش بریزیم، و دو دیگر این که از طریق اجیر کردن آدمهای بیاعتقاد، کار «بزرگ» بسازیم و پزش را بدهیم.
4️⃣ من به آقای همدانی تهیهکننده و آقای خیراندیش کارگردان هشدار میدهم که «کار بزرگ، خطرناک است». البته ما خوشحالیم که تواناییهای فنی و تکنیکیمان این چنین بر پرده نقرهای خودنمایی میکند. مایه افتخار است حقیقتاً. اما آیا انیمیشن همین تکسچر و لایتینگ و رندرینگ است؟ خیراندیش، متأسفانه مانند پسر دلفینی ۱ در کارگردانی لنگ میزند. «نگو، نشان بده». او سعیاش را میکند، ولی نمیتواند نشان دهد و لاجرم متوسل به دیالوگهایی میشود گندهتر از دهان کاراکترها. کارگردانی لکنت و ابهام جدی دارد. آیا به درستی از استوری بورد در پیشتولید استفاده شده؟ نمیدانیم. وضعیت متن هم خوب نیست. انبوهی از کاراکترهای بلاتکلیف، در یک پرده دوم کشدار، و یک گرهگشایی شتابزده. معلوم نیست ایده اولیه و طرح کلی چیست و جذابیتش کجاست و رویداد محرک، چقدر محرک است واقعاً؟ قهرمان، عادی است یا عادی، قهرمان است؟ ما که نفهمیدیم. پسر دلفینی -آبان- انگیزهاش چیست و مخاطرات داستان او چیست؟ جز چند لحظه از یک ناخدای بامزه، طنزی در انیمیشن ساخته نمیشود و کارگردانی صحنههای اکشن هم، یکی در میان خوب و بد است.
5️⃣ پیشنهاد من این است: حالا که شما نشان دادید و اثبات کردید که ما از نظر فنی و تکنیکی، چه دستاوردهای بزرگی داریم، یک مقداری کار را کوچکتر بگیرید و بگذارید انیمیشنتان انسانیتر شود و حس و عاطفه بسازد. مدلی که در سینمای ایرانِ انقلابی دیدیم، سینمایی که منجر به ساخت فیلمهای کوچک و صاف و ساده و بهیادماندنی شد، میتواند الهامبخش باشد: دیدهبان حاتمیکیا، نیاز داوودنژاد، قصههای مجید پوراحمد و بچههای آسمان مجیدی. اینها کوچک اما بزرگاند. والاییشان در خلوصشان است، در ایرانیبودن فرمشان. حالا که آزمون و خطا کردهایم و به مرزهای تکنیکی انیمیشن رسیدیم، بیایید فکر کنیم چگونه میتوانیم انیمیشنِ سروسادهی باصفای انسانیِ ایرانی بسازیم.
#جشنواره_فجر
☑️ @animationstudies
🔸 غیبت مادر از اسطوره تا مدرنیته
جستاری در باب غیبت مادر در انیمیشنهای غربی
📝 حامد میرزائی
🔗 isfahanziba.ir/78301
مطالعات انیمیشن - حامد میرزائی
🔸 اُسکار، چه بلایی بر سر انیمیشن ایران میآورد؟ حاشیهای بر انیمیشن کوتاه «در سایه سرو» 📝 حامد میرز
🔸 اُسکار، چه بلایی بر سر انیمیشن ایران میآورد؟
حاشیهای بر انیمیشن کوتاه «در سایه سرو»
📝 حامد میرزائی
و اسکار، این جام زرینِ بازتولید، که نه بهاجبار، نه با سرنیزه، که با هزار ناز و نوازش، با لبخندهای روشنفکرانه، با کفزدنهای ممتد، با برقِ طلای نمادینش، میفریبد و میکشاند و میبلعد، تقدیم میشود به انیماتور ایرانی. و انیمیشن ایرانی، کوتاه باشد یا بلند، هنری باشد یا صنعتی، در این دام اگر افتاد، دیگر بیرون آمدنش محال است. که این جایزه، نامش جایزه است اما کارکردش همان است که باید: تولیدِ هنرمندِ مُنقاد و فرمانبردار، که خیال کند دارد طغیان میکند. خیال کند دارد زبانِ سرخِ خود را در پهلوی آهنین قدرت قدرت فرو میکند، اما نمیداند که همین زبان اگر پذیرفته شد، اگر به رسمیت شناخته شد، دیگر زبانِ خودش نیست. یعنی آنکه سخن میگوید، دیگر او نیست، بلکه دستگاهی است که از خلال او حرف میزند.
و اگر انیمیشن کوتاه ایرانی در این نظام به رسمیت شناخته شد، دیگر هیچچیز از آن آزمایشگاهِ آزادِ رویاها نمیماند. آزمایشگاه همان است، اما نه برای فیلمساز، که برای سیستم؛ برای آزمودن و تربیت کردن و شکل دادن به فیلمساز، که بداند چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی بیارزش است. و این ارزشها، از همان روزِ اول، نه در تهران که در لسآنجلس تعیین شدهاند، نه بر میزِ تدوین که در اتاقهای بستهی قدرت. و اگر فیلمسازِ ایرانی در این مسیر قدم گذاشت، در این اقتصادِ رانتی، در این بازارِ از پیشتقسیمشده، چه راهی جز این دارد؟—آن وقت دیگر فیلم نمیسازد، بلکه تیک میزند. این مضمون هست؟ بله. این تصویر هست؟ بله. این درد، بهاندازهی کافی «جهانشمول» هست؟ بله. و آنچه میماند، فیلمی است که دیگر برای تماشاگر ایرانی نیست، که دیگر زبانِ خودش نیست، که دیگر، بهتمامی، در اختیارِ نهادِ ارزشگذار است.
و بگذاریم از انیمیشن بلند، که در این میان، از اساس، بیمعنی میشود. که انیمیشنِ بلند، اگر میخواهد بماند، باید بازار داشته باشد، باید تماشاگری داشته باشد که پول بدهد و ببیند. و تماشاگرِ ایرانی اگر عادت کند که فیلم خوب، فیلمِ کوتاهی است که جایزه دارد، که فیلمِ استاندارد، فیلمی است که جشنواره میخواهد، پس دیگر به چه روایتی اعتماد کند؟ و فیلمسازِ ایرانی اگر عادت کند که معیارِ موفقیت، آن چیزی است که داورِ آنسوی آبها تأیید کند، پس دیگر چه سود که فیلمِ بلند بسازد، که اینهمه سرمایه و زحمت را بگذارد و آخر هم معلوم نشود چه خواهد شد؟
اگر مارکس اینجا بود، لابد میگفت: این همان بتوارگی کالایی در فرهنگ است، جایی که ارزش هنر نه از نیازهای اجتماعی، بلکه از منطق مبادلهای سرمایهداری تعیین میشود. و ژیژک اگر بود، میگفت: این همان میل ایدئولوژیک است که در قالب فانتزی آزادی عمل میکند؛ فیلمساز خیال میکند انتخابگر است، اما انتخابهایش از پیش درون نظم نمادین سرمایهداری شکل گرفتهاند. و لاکان، با لبخندی، میگفت: فیلمساز در آینهی اسکار، تصویری از خود میبیند که «دیگریِ بزرگ» ساخته است، و آن لحظه که جایزه را میگیرد، به تمامی درون این ساختار جذب شده است.
دست آخر، فیلمسازِ ایرانی، در آن سالنِ پرنور، تندیس را در دست گرفته، سخنرانیاش را میکند، و فکر میکند که به موفقیت رسیده. اما در همان لحظه، اگر به تصویرِ خودش نگاه کند، اگر بتواند از این خلسهی شیرین بیرون بیاید، میبیند که دیگر چیزی از او باقی نمانده. که این فیلم، که این جایزه، که این اعتبار، دیگر چیزی نیست از آنِ خودِ او باشد. که این، نه پیروزی، که پایان است.