مطالعات انیمیشن - حامد میرزائی
🔸 اُسکار، چه بلایی بر سر انیمیشن ایران میآورد؟ حاشیهای بر انیمیشن کوتاه «در سایه سرو» 📝 حامد میرز
🔸 اُسکار، چه بلایی بر سر انیمیشن ایران میآورد؟
حاشیهای بر انیمیشن کوتاه «در سایه سرو»
📝 حامد میرزائی
و اسکار، این جام زرینِ بازتولید، که نه بهاجبار، نه با سرنیزه، که با هزار ناز و نوازش، با لبخندهای روشنفکرانه، با کفزدنهای ممتد، با برقِ طلای نمادینش، میفریبد و میکشاند و میبلعد، تقدیم میشود به انیماتور ایرانی. و انیمیشن ایرانی، کوتاه باشد یا بلند، هنری باشد یا صنعتی، در این دام اگر افتاد، دیگر بیرون آمدنش محال است. که این جایزه، نامش جایزه است اما کارکردش همان است که باید: تولیدِ هنرمندِ مُنقاد و فرمانبردار، که خیال کند دارد طغیان میکند. خیال کند دارد زبانِ سرخِ خود را در پهلوی آهنین قدرت قدرت فرو میکند، اما نمیداند که همین زبان اگر پذیرفته شد، اگر به رسمیت شناخته شد، دیگر زبانِ خودش نیست. یعنی آنکه سخن میگوید، دیگر او نیست، بلکه دستگاهی است که از خلال او حرف میزند.
و اگر انیمیشن کوتاه ایرانی در این نظام به رسمیت شناخته شد، دیگر هیچچیز از آن آزمایشگاهِ آزادِ رویاها نمیماند. آزمایشگاه همان است، اما نه برای فیلمساز، که برای سیستم؛ برای آزمودن و تربیت کردن و شکل دادن به فیلمساز، که بداند چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی بیارزش است. و این ارزشها، از همان روزِ اول، نه در تهران که در لسآنجلس تعیین شدهاند، نه بر میزِ تدوین که در اتاقهای بستهی قدرت. و اگر فیلمسازِ ایرانی در این مسیر قدم گذاشت، در این اقتصادِ رانتی، در این بازارِ از پیشتقسیمشده، چه راهی جز این دارد؟—آن وقت دیگر فیلم نمیسازد، بلکه تیک میزند. این مضمون هست؟ بله. این تصویر هست؟ بله. این درد، بهاندازهی کافی «جهانشمول» هست؟ بله. و آنچه میماند، فیلمی است که دیگر برای تماشاگر ایرانی نیست، که دیگر زبانِ خودش نیست، که دیگر، بهتمامی، در اختیارِ نهادِ ارزشگذار است.
و بگذاریم از انیمیشن بلند، که در این میان، از اساس، بیمعنی میشود. که انیمیشنِ بلند، اگر میخواهد بماند، باید بازار داشته باشد، باید تماشاگری داشته باشد که پول بدهد و ببیند. و تماشاگرِ ایرانی اگر عادت کند که فیلم خوب، فیلمِ کوتاهی است که جایزه دارد، که فیلمِ استاندارد، فیلمی است که جشنواره میخواهد، پس دیگر به چه روایتی اعتماد کند؟ و فیلمسازِ ایرانی اگر عادت کند که معیارِ موفقیت، آن چیزی است که داورِ آنسوی آبها تأیید کند، پس دیگر چه سود که فیلمِ بلند بسازد، که اینهمه سرمایه و زحمت را بگذارد و آخر هم معلوم نشود چه خواهد شد؟
اگر مارکس اینجا بود، لابد میگفت: این همان بتوارگی کالایی در فرهنگ است، جایی که ارزش هنر نه از نیازهای اجتماعی، بلکه از منطق مبادلهای سرمایهداری تعیین میشود. و ژیژک اگر بود، میگفت: این همان میل ایدئولوژیک است که در قالب فانتزی آزادی عمل میکند؛ فیلمساز خیال میکند انتخابگر است، اما انتخابهایش از پیش درون نظم نمادین سرمایهداری شکل گرفتهاند. و لاکان، با لبخندی، میگفت: فیلمساز در آینهی اسکار، تصویری از خود میبیند که «دیگریِ بزرگ» ساخته است، و آن لحظه که جایزه را میگیرد، به تمامی درون این ساختار جذب شده است.
دست آخر، فیلمسازِ ایرانی، در آن سالنِ پرنور، تندیس را در دست گرفته، سخنرانیاش را میکند، و فکر میکند که به موفقیت رسیده. اما در همان لحظه، اگر به تصویرِ خودش نگاه کند، اگر بتواند از این خلسهی شیرین بیرون بیاید، میبیند که دیگر چیزی از او باقی نمانده. که این فیلم، که این جایزه، که این اعتبار، دیگر چیزی نیست از آنِ خودِ او باشد. که این، نه پیروزی، که پایان است.
🧠 جهاد تخیل در عصر دیزنی–پیکسار
🔸 انیمیشن ایرانی؛ چطور امکانی تمدنی برای حضور در عرصه جهانی است؟
✍ یادداشتی از حامد میرزائی
انیمیشن ایرانی فقط یک صنعت سرگرمی نیست؛ صحنۀ تقابل دو جهان است: جهان تکنولوژی مدرن و جهان تخیل توحیدی. از کانون دهۀ ۴۰ تا گیشههای میلیاردی امروز، پویانمایی ایران آرامآرام از «تقلید» و «تبلیغ» عبور کرده و به درکی تازه رسیده: اینکه تصویر میتواند حامل معنا باشد، نه فقط بازنمای آن.
این متن توضیح میدهد چرا انیمیشن ایرانی، اگر از اسارت فرم سکولار غربی رها شود و زبان بصری قدسی خود را پیدا کند، میتواند به امکان تمدنی بدل شود؛ امکانی برای ظهور تصویری انقلاب.
🌐 برای مطالعه کامل این یادداشت، [به تارنمای سوره مراجعه کنید](https://sourehmag.ir/جهاد-تخیل-در-عصر-دیزنی-پیکسار/)
🌐 Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazine
مطالعات انیمیشن - حامد میرزائی
🧠 جهاد تخیل در عصر دیزنی–پیکسار 🔸 انیمیشن ایرانی؛ چطور امکانی تمدنی برای حضور در عرصه جهانی است؟ ✍ ی
اگر امکان داشته باشد که این متن را بخوانید و بازخورد بدهید، بسیار بسیار ممنون میشوم.