آنــــ روز | (:
اینم یادگاری بمونه اینجا
که چرا ما امشب خوشحال شدیم.
@anrooz | آنــــ روز
.
راستش یه چیزی هنوز
روی قلبم سنگینی میکنه
چیزی که این روزها مدام توی فکرمه و نمیدونم چرا بیرون نمیره
صبح روز نهم اسفند
وقتی صدای اولین انفجارها اومد، من تازه از مترو بالا اومده بودم و داشتم وارد راهآهن میشدم
جلوی در راهآهن، یه آقایی اشاره کرد و گفت خودم دیدم، اونجا رو زدن، طرفای جمهوریه
من انفجار رو دیدم، فهمیدم جنگ شده، ولی بیتفاوت رفتم راهآهن
توی قطار
میدونستم جنگ شده، ولی اعتنایی نکردم
خودم به همه میگفتم که پاستور رو زدن، جمهوری رو زدن، اطراف بیت رو زدن، ولی اصلاً شاخکهام تیز نشد
دوستم از خیابونهای اطراف بیت فیلم داد، اوضاع رو شرح داد، گفت که چقدر شلوغه و...
از طریق دوستام خبر بهم میرسید که خیلی شدید اطراف بیت رو میزنن
ولی باز...
میشنیدم
ولی مغزم تحلیل نمیکرد که اگر بیت رو زدن یعنی...
میگفتم خب بیت رو زدن دیگه
حالا خود بیت که نخورده
اگرم خورده خب خالی بوده دیگه
نه که ذهنم بخواد انکار کنه، اصلاً همچین گزینهای نداشت
وقتی رسیدم قم، دوستام رو دیدم، کلی با هم به شرایط جدید جنگی و اینکه تا من پام رو از تهران میذارم بیرون، جنگ میشه خندیدیم،
راستش
خندههای من اون روز، هر چند خندههای از سر مسخره کردن وضع موجود بود، همون چیزیه که دلم رو بعد از هر بار یادآوری، آتیش میزنه
من کل اون روز رو با امنیت خاطر قم موندم، دوستام رو دیدم، حرم رفتم، دربارهٔ شرایط جنگی صحبت کردیم و فکر کردیم و برنامه ریختیم، ولی حتی یک درصد هم ذهنم متصورم نبود که چه اتفاقی افتاده، اینکه بیت رو زدن یعنی چی
جنگ شده بود دیگه
یه مفهوم عادی
حتی شب
وقتی با صدای هلهله از خواب پریدم هم نفهمیدم چی شده، اصلاً تو گزینههای ذهنم نبود
صبح، موقع سحر، وقتی مجری خواست خبر رو اعلام کنه
باز هم
ذهنم سمت انفجارهای دیروز نرفت
که اگر بیت رو زدن یعنی...
فقط
وقتی حالش رو دیدم
وقتی صورتش رو دیدم،
متوجه شدم این حال رو فقط سر اعلام خبر رحلت امام راحل دیدم،
اونجا بود که تازه فهمیدم صبح روز نهم چه به سرمون اومده
ولی حتی اونجا هم،
گزینهٔ اول ذهنم این نبود که دیروز بیت رو زدن، پس...
گزینهٔ اول ذهن خیلیهامون نبود
دامنهٔ امن داشتیم
خیالمون راحت بود حتی اگر بیت رو بزنن، بازم چیزی نمیشه
جنگ میشه
ولی امام از دست نمیدیم
دلمون به بودن اماممون خوش بود
ولی خب
بیت رو زدن
و این
یه جملهٔ معمولی نبود...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. راستش یه چیزی هنوز روی قلبم سنگینی میکنه چیزی که این روزها مدام توی فکرمه و نمیدونم چرا بیرون ن
.
روزهای اول جنگ
به همه میگفتم کاش فقط جنگ بود
ما تجربهٔ فقط جنگ رو تو جنگ دوازده روزه داشتیم، بلدش بودیم، میتونستیم هضم و مدیریتش کنیم
ولی
جنگ رمضان برای ما، فقط جنگ نبود
داغ بود
جنگ بود
نگرانی بابت امنیت داخلی کشور بود(به خاطر اغتشاشات قبلش)
جنگ رمضان برای ما خیلی چیزا بود
بلدش نبودیم
توی ذهنمون نمیگنجید چیزی که سرمون اومده بود
وسط جنگ بودیم و فرصت گیجی و گنگی نداشتیم
ولی بلد هم نبودیم چطور باید سنگینی داغمون رو تحمل کنیم
چطور وقتی غم بزرگ داریم، حرکت کنیم
مایی که طرفندمون وسط بلاها، شوخی و طنز بود، دیگه این تنها سلاحمون رو هم نداشتیم، چون دیگه جونی برای خندیدن نبود
یادمه
اوایل جنگ، قیافه و تیپم هم شبیه پدرمردهها شده بود، میجنگیدیم، میایستادیم، میدویدیم، در حالیکه باری روی دوشمون بود، که حتی به ذهنمون هم نمیرسید که روزی بخوایم به تنهایی حملش کنیم.
راستش
ما
آمادهٔ جنگ بودیم
آمادهٔ اغتشاش
آمادهٔ انواع بلایای آخرالزمانی
ولی یه چیز قبل از اون، هنوز برامون تعریف نشده بود
اینکه خبر زدن بیت، برامون معنای تلخی داشته باشه...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. راستش یه چیزی هنوز روی قلبم سنگینی میکنه چیزی که این روزها مدام توی فکرمه و نمیدونم چرا بیرون ن
راستش من
بابت کل روز نهم از خودم خجالت میکشم
بارش هنوز رو شونههامه
که خبر رو شنیدم و نفهمیدم
که خبر رو شنیدم و بیتفاوت رد شدم
یادآوری اون روزم، واقعاً ناراحتم میکنه.
@anrooz | آنــــ روز
جالبه
خیلی جالب
پیشخوان طاقچه(کتابهای پیشنهادی که بدون توجه به سلیقهٔ خاص شما پیشنهاد میده) امشب دربارهٔ جنوبه، یه سری کتاب روی پیشخون چیده که اغلب یه ربطی به جنوب دارن
سعی میکنم به فال نیک بگیرم...
@anrooz | آنــــ روز
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خواستم حتی تو ترس زائرای حسینی هم شریک بشم🥲
دنیا باید ببینه امام حسین(علیه السلام) یارانش رو چطور بار آورده.
@anrooz | آنــــ روز
میدونید خاک ایران یعنی چی؟
یعنی آرش، یعنی رستم، آریوبزرن، میرزا کوچکخان، یعنی دلیران تنگستان، یعنی ستارخان و باقرخان، یعنی فردوسی و ملاصدرا
خاک ایران یعنی باکری، چمران، صیاد،
خاک ایران یعنی تهرانی مقدم و حاج قاسم و حالا...
و این
نه یه مفهوم مجازی
که یه مفهوم واقعیه
خاک ایران رو، نه فقط از جهت سازندگی و مقاومت، بلکه بعد از مرگ، ذره ذرهٔ تن آدمها میسازه.
خاک رو که لمس میکنی، بو میکنی، میبینی،
این عطر تن اونهاست که به خاک سپرده شده.
و حالا
خاک ایران
دقیقاً همون چیزیه که ذره ذره تن این مردم ازش ساخته شده* و خب...
داشتم میگفتم خاک ایران یعنی چی؛
خاک ایران یعنی عشایر غیور ایران که سالها با سلحشوری مدافع مرزهای ایران بودند
خاک ایران یعنی مادرانی که لالایی« دایه دایه وقت جنگه» خوندن
خاک ایران یعنی سربازایی که خونشون توی مرزهای ایران ریخته شد و با خونشون،مرز ایران رو درخشان کردند
خاک ایران، یعنی همونهایی که سربازهای انگلیسی و پرتغالی رو از خاکشون بیرون کردند
خاک ایران، یعنی تمام اونهایی که خونشون به دست اجنبی ریخته شد ولی وطن به دشمن ندادن
خاک ایران یعنی بچههای میناب،
خاک ایران، یعنی ماکانی که حالا، شبیه اسمش شده؛ ما کان یعنی آنچه بود ولی دیگه نیست، و البته که ماکان برای همیشه هست، چون اون الآن با خاک ایران یکی شده و خاک ایران، جاودانه
و در آخر
خاک ایران
یعنی تمام ما ۹۰ میلیونی که از این خاک، سربلند کردیم
خاک ایران
کم چیزی نیست
حتی یه مفهوم مجازی هم نیست
یه مفهوم واقعیه
بندبند وجود ماست که با غیرت و ایمان و دشمن ستیزی، از اجدادمون بهمون به ارث رسیده
ما خاک ایرانیم
و خاک ایران ثابت کرده که جای خوبی برای ظالمان و دشمنانش نیست.
*ما روی خاک کشاورزی میکنیم، درواقع، این مواد معدنی خاک هستند که وارد خوراک ما میشن و ما اون رو میخوریم و بعد، بله، بخشی از بدن ما میشن. درواقع، ما باز هم از همون خاک، بازسازی شدیم!
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
میدونید خاک ایران یعنی چی؟ یعنی آرش، یعنی رستم، آریوبزرن، میرزا کوچکخان، یعنی دلیران تنگستان، یع
اگه براتون سؤاله که چرا بین اینهمه شخصیت
ماکان اینجا پررنگ شده
چون ایدهٔ اصلی،
از خود ماکان بود، که از بدنش، چیزی برای خاکسپاری باقی نموند
بدنش
خودِ خاک ایران شد.
@anrooz | آنــــ روز
هدایت شده از ماهــ نشآن 🇮🇷
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قسمت ما شد آخر
به برکت اباعبدالله(ع)
به عنایت اباعبدالله(ع)
زیارت اباعبدالله(ع) ..
حرکت کاروان سدره بسیج دانشجویی به سمت کربلای معلی
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷@Bkh_Qom