🌻#دلبرِ_زیبا🌻
#پارت۲۵۰
اونی که جادوگر و عفریته اس تویی که شوهر پیرت رو گذاشتی اینجا و به حرف مردم فکر نکردی و با خیال راحت رفتی پی قرتی بازیت
تویی که پنجاه سال باهات زندگی کردم تا اسم شهر اومد منو زیر پا له کردی ...
ولی ماهوری که جای نوه ی توئه پشت شوهرشو خالی نکرد و به خاطر منو ارسلان قید شهر رفتن رو زد،الانم دهن تو ببند وگرنه بد میبینی...
ارباب درو بست و خان ننه همونجا روی پله نشست و زری رفت کنارش ولی من به بهانه ی دم کردن چای رفتم تو آشپز خونه
از کتک خوردنش ناراحت نشدم که هیچ ،خوشحال هم شدم ...
حقش بود ،باید طوری کتک میخورد که دیگه نایی برای حرف زدن و تیکه انداختن براش نمی موند
دوباره با سینی چای برگشتم تو ....
اردلان و ارسلان ننه رو دوره کرده بودن و داشتن بهش دلداری میدادن و میگفتن بابا پیر شده و کم حوصله ،وگرنه سابقه نداشته خان همچین کاری کنه، تو دلم گفتم خان بیچاره جونش به لبش رسیده و از دست این زن با این رفتارهای بچگونه اش خسته شده و حق داره
ولی از ترس حرفی نزدم و سینی چای رو گذاشتم وسط و دوباره برگشتم که برای ناهار تدارک ببینم
زری هم اومد تو آشپزخونه و شروع کرد به بشکن زدنو گفت تو این چند وقته که از اینجا رفتم تا الان انقدر از ته دل خوشحال نبودم
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
@arezuobano
🌻#دلبرِ_زیبا🌻
#پارت۲۵۱
از حالت خوشحالی کردن زری خنده ام گرفته بود که یهو دیدم ارسلان جلوی در ایستاده ،قبل از اینکه زری چیزی بگه سریع پرسیدم ارسلان کاری داری، اونم گفت یه دستمال تمیز خیس میخوام که پیشونی ننه تمیز کنم ....
دستمال رو دادم دستش و رفت زری بیچاره رنگش پریده بود پرسید به نظرت حرفامو شنید،گفتم فکر نکنم اگه شنیده باشه هم دروغ که نگفتی ،حقش بود
زری یه نفس عمیق کشید و اومد کمک منو گفت ،ماهور ای کاش خان بابا از خر شیطون بیاد پایین و این عجوزه رو مجبور به موندن اینجا کنه ،اونوقت تو هم میتونی بیایی اونجا پیش هم باشیم، ولی اگه این عجوزه موندگار نشه اینجا و برگرده....
اومدن تو هم بی فایده اس ،چون هفت خط تر از قبل شده و حسابی همه مون رو میچزونه و رباب و خدیجه هم شدن کلفت زیر دستش و از خودشون هیچ اراده ای ندارن و همش جلوی این خم و راست میشن، چند باری رباب خواست برگرده روستا ولی خان ننه اجازه نداد و همش میگه به زودی ارسلان میاد و اونوقت میتونی باهاشون تو یه خونه زندگی کنی ،وظیفشه که به هر دوتاتون توجه کنه و فرق بینتون نذاره
و طبق سنت پیغمبر باید بینتون عادلانه رفتار کنه
اگه بخواد خلاف این کاری کنه من میدونم و اون و تا آخر عمر یک کلمه هم باهاش حرف نمیزنمو شیرمو حلالش نمیکنم
رباب و خدیجه هم با حرفهای این عجوزه خام میشن و بیشتر کُلفتیش رو میکنن
باحرفهای زری ،بیشتراز قبل از دست خان ننه کفری شده بودم و اعصابم بهم ریخت،این همه سختی رو تحمل کرده بودم و همه رفته بودن شهر و من تو این روستا مونده بودم که در آخر هم برم با رباب و خدیجه که دشمن خودمو بچه هام بودن زندگی کنم ...
کور خونده بود من به هیچ وجه زیر بار اینکه بخوام با خدیجه زیر یه سقف برم نمیرفتم
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
ماه رمضان یه حس عجیبه… یه حالِ خوبِ آروم که یهو میاد میشینه تو دل آدم.
سحرهاش یه صفای خاص داره، افطاراش یه مزهی دیگه. حتی یه لیوان آب هم اون موقع انگار بهترین نعمت دنیاست.
انگار دل آدمو نرمتر میکنه؛ مهربونتر میشی، بیشتر حواست به بقیهست، بیشتر حواست به خودت و خداست...🌙
#روزمرگی_آرزوبانو
⭐🌙
شبی که از شوق فردا خوابت نبره
از خود فردا قشنگتره...
اون شب رو برات آرزو می کنم...
شب تون پر از آرامش☪️
𝐉𝗼𝗶𝗻'𝐈𝗻↷روزمَــــــــرِگی 𝄠✿⃟🏡
🧕🏻@arezuobano
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼« بسم الله الرحمن الرحیم »🌼
به برکت نام امام زمانمان روزمون و شروع میکنیم 🙏
« السلام علیک یا حجت ابن الحسن »
“سلامتی و تعجیل در ظهور “
🌸 اللهم صلی علی محمدوآل محمد🌸
𝐉𝗼𝗶𝗻'𝐈𝗻↷روزمَــــــــرِگی 𝄠✿⃟🏡
🧕🏻@arezuobano
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿🌧
زندگی
همیشه بهت یه فرصت میده؛
بهش میگن امروز...
ســـ🤚ــلام امروزت قشنگ 🍃
#صبح_بخیر
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دود کردن اسفند و سوزوندن چوب
دارچینُ، برگ بو در اول هر ماه وشنبه ها
و دادن صــــــدقه فراموش نـــــــشه
🔥🪵🍃💵
عبارت تاکیدی 👇
خدایا شکرت که #ثروت و #آرامش در زندگی من جریان داره 🤲
𝐉𝗼𝗶𝗻'𝐈𝗻↷روزمَــــــــرِگی 𝄠✿⃟🏡
🧕🏻@arezuobano
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعـای روز سوم
مـاه مبـارک رمضـان 🌺
@arezuobano