کی میایی؟
کی میایی که آنقدر از روز هایی که بی تو گذشت و دلتنگی هایم نوشتم که این کاغذ و قلم درد دوری ات را فهمیدند .
کی میایی ای نور ؟
هدایت شده از انجمنارواحِغمگین
هزاران سال میان جنگل ستارهها، پی تو گشتم
ستارهای نگفت کز این سرای بیکسی، کسی صدایت میکند؟
هنوز دیر نیست؛
هنوز صبر من بر قامت بلند آرزوست...
عزیز همزبان تو در کدام کهکشان نشستهای؟!
ارغوان
هزاران سال میان جنگل ستارهها، پی تو گشتم ستارهای نگفت کز این سرای بیکسی، کسی صدایت میکند؟ هنوز دی
شعرای هوشنگ ابتهاج🛐🛐🛐
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
هدایت شده از انجمنارواحِغمگین
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتابخونن و گردش باهاشون خوش میگذره رو سوار میکنم، باهم بریم نمایشگاه کتاب.
: زهرا، رسول، عباس، حانیه، ابوعلی، شوالیه، ملیکا، عرفانه، بلال، صادق.
بهاره رو هم میبرم دلقکبازی دربیاره، مبینا رو هم میارم که اگه پسری بهمون تیکه انداخت، با نگاهش شرحه شرحهش کنه.
ارغوان
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتاب
همین الان امادم بریم نمایشگاه😔😂