eitaa logo
ذهن خالی
94 دنبال‌کننده
30 عکس
1 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حوالی پاییز
شما ممبرا رو به چالش دعوت میکنم جواب بدید: https://abzarek.ir/service-p/msg/4138876
راز خود هرچند پنهان داشتم فاش کرد این دیده‌ٔ گریان من _فیض کاشانی|
دلم. میخواد جیغ بزنمممممممممممممم
ذهن خالی
سهم من ازتو پارت29 راوی: سایه سنگینِ میلگرد،پیش از انکه فرود بیاید،روی پوستش سایه انداخت. وقتی فلزِس
سهم من ازتو پارت 31 . نمیدونم ولی واقعا نگران باران بودم بیشتر ازهمه نگران قلبش قلبش یعنی دووم میاره ؟ امیدوارم که بیماریش عود نکنه داشتم کیفم رو. اماده میکردم مدرسه بدون باران خیلی رومخِ کیفم رو اول روی میز چپه کردم تا محتویاتش خالی بشه یه دفعه یه فلش ازش افتاد این این فلش این فلش همونیه که باران سپرده بود به من (فلش بک به گذشته ) وقتی که بهوش اومدم یادم بالخره یادم افتاد که چی بهم گذشته اون اون مرده گفت یه فلش توی کیفت میذارم بده به ادم مورد اعتمادت نیازت میشه توی همین افکار بودم که فاطمه اومد +به به سلام باران خانم حالت چطوره ؟ _من خوبم یه کاری کن ؟ اخم هاش رفت تو هم + چی کار کنم؟ _اون مردی که بهم ضربه زد یه فلش گذاشت توی کیفم ازت میخوام قبل اینکه به دست داداشام برسه برو تحویل بگیرشون اون فلش نباید به غیر ازتو دست کسی بیافته +باشه من رفتم _ممنون بعد حرف باران یه راست حرکت کردم به بخش اطلاعات _ببخشید +جانم _خواستم وسایل باران عسگری رو ببرم از کجا باید تحویل بگیرم ؟ +یه چند دقیقه صبرکن الان برات میارمشون _ممنون بعد از چند دقیقه منتظر موندن بالخره وسایل باران رو اوردن منم کیفش رو تحویل گرفتم و کمی که از اونجا دور شدم کیفش رو گشتم وبالخره فلش رو پیدا کردم وبه سمت اتاقش حرکت کردم فلش رو از جیبم در اوردم و بهش نشون دادم +بفرما اینم سفارش شما _ممنون ولی دست خودت بمونه بهتره +چطور؟ _دستت بمونه اگه اتفاقی واسم افتاد به سعید یا محمد یا رسول بده +میشه دلیلش رو بدونم؟ +نه فعلا نمیخوام چیزی بدونی _باشه هرچی توبگی بالبخند جواب داد وادامه داد: +ممنونم _قابلی نداشت (پایان فلش بک) حالا باید این فلش رو به کی بدم ؟ چجوری به برادراش دسترسی پیدا کنم ؟ اخخخخخ خداااا اخرین دکمه پیراهنم رو بستم و هنوز به باران و محمد فکر میکردم خسته شده بودم ای کاش ردی چیزی میتونستم ازشون پیدا کنم خدا میشه کمکم کنی تا بتونم سرپا بشم برای پیداکردن محمد و باران بهت احتیاج دارم بعد یه نفس عمیق کشیدن راه افتادم به سمت محل کار _______________________
ذهن خالی
سهم من ازتو پارت 31 #فاطمه. نمیدونم ولی واقعا نگران باران بودم بیشتر ازهمه نگران قلبش قلبش یعنی دو
پ.ن:فلش شاید سرنخی واسه پیدا کردن باران ومحمد:) پ.ن:ای کاش ای کاشی وجود نداشت :) ______________________ https://abzarek.ir/service-p/msg/4322741
یک عدد جنازه به شما پارت داده نظر ندید من میدونم با شما
ممبرای عزیز نظرتون چیه نظر بدید؟
از اینکه نظرات زیاد بالا نبود برای همین من انگیزه زیاد واسه نوشتن نداشتم برای همین امشب پارت نمیتونم بدم ان شالله فردا:)