eitaa logo
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
826 دنبال‌کننده
17 عکس
4 ویدیو
27 فایل
‌  ‌𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 𝖿𝗈𝗋‌‌ᨘ︩ 𝖿𝖺n𝗌 o𝖿 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖻𖹭𝗒s · ─── · 𖹭 · ─i کپی؟ نه جوجو. Leader¹: @jeonxjm Leader²: @Novaa26
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت⁹: ا.ت: ارباب چرا پیش سان وو گفتید که من دوس دخترتونم؟ کوک:چرا میپرسی؟ ا.ت:آخه ارباب الان تو دانشگاه امنیت جانی دیگه ندارم. کوک: منظورت از این حرف چیه؟ ا.ت: سان وو همیشه دو سه نفر همراهش دانشگاه میاد و بادیگارد هاش واقعا ترسناکن کوک: که این طور ادمین: کوک گوشیش رو درمیاره و به کسی زنگ میزنه کوک:بگو دوقلو ها بیان بعد چند مین در اتاق زده شد و دو مردی عضله ای که قد دوتاشون به ۲ متر می‌رسید وارد شدن (دوستان اسم یکی شون سوهو و لینو هست و چون کمبود اسم داشتم از اسم آیدل های کیپاپ استفاده کردم) لینو: ارباب کاری با ما داشتین؟ کوک: از این به بعد خانم هرجا برن باهاش میرید سوهو: بادیگارد شخصی میشیم؟ کوک:آره ، ا.ت از این به بعد همه جا باهات میان ا.ت: متشکر ارباب ا.ت از اتاق جونگ کوک خارج شد به همراه دو تا دیو (همون سوهو و لینو) به طبقه پایین رفت و آجوما رو دید آجوما:دخترم ارباب واسه فردا شب یه میهمانی ترتیب دادن ، بیا این لیست رو بگیر و برو خرید کن ا.ت: باشه الان میرم دو ساعت بعد: کوک: ا.ت .......................ااا.تتتتت یونا(یکی از خدمت کار های خودخواه که خودش رو به کوک میمالونه) : ارباب جونم (با عشوه) با من کار دارید؟ کوک: یونا نمیدونستم اسمت رو عوض کردی گذاشتی ا.ت یونا: ارباب جونم ا.ت عمارت نیست کوک: پس کجاست؟(عصبی ولی خونسرد) یونا: فک کنم‌ با دوس پسرش رفته گردش کوک: چیییییییییییییییییییییییی؟(اونقدر عصبانی شده که کل رگ هاش زده بیرون) باشه دارم براش ادمین: بعد نیم ساعت ا.ت و بادیگارد هاش از خرید برگشتن و ا.ت وسایل رو داد به آجوما و داشت میرفت سمت اتاقش که جونگ کوک زود مچ دست ا.ت رو گرفت و برد به سمت اتاق شکنجه ویو اتاق شکنجه داخل عمارت: کوک: کجا بودی؟ ا.ت:خ...خرید کوک: دروغ هم که میگی وایسا الان ادبت میکنم کوک داشت شلاق رو برمی‌داشت که آجوما و سوهو و لینو وارد اتاق شدن آجوما: ارباب دست نگه دارید کوک: آجوما برید بیرون اینجا یه نفر باید ادب شه که بدون اجازه من جایی نره اونم با دوس پسر جدیدش آجوما: ارباب اون رفته بود برای میهمانی فردا که شما ترتیب دادید خرید کنه کوک: سوهو و لینو کجا رفته بودید؟ سوهو: ارباب با راننده ای که شما برای خانم ا.ت در نظر گرفته بودید رفتیم سبزیجات و میوه و شر.اب و ال.کل خریدیم کوک:ا.ت دوس پسر داری؟ ا.ت: نه ارباب دوس پسر ندارم ویو کوک: وقتی دیدم همه شون میگن که رفته بوده خرید کنه آروم شدم و وقتی ا.ت گفت دوس پسر نداره حرسم خوابید و رفتم بیرون و به ا.ت گفتم که بیاد اتاقم ویو ا.ت: ارباب از اتاق رفت بیرون و بهم گفت برم اتاقش ویو اتاق کار جونگ کوک: ...........
پارت¹⁰: ویو اتاق کار جونگ کوک: ا.ت: بله ارباب ؟ چه کاری از من ساخته اس؟ کوک: از این به بعد من رو باید کوک یا چاگیا صدا کنی ا.ت: ارباب منظورتون چیه؟ من جسارت به همچین کاری ندارم کوک: ببین ا.ت دلیل اینکه دزدیدمت این بود که از همون لحظه که تو رو تو بار دیدم عاشقت شدم و ازت میخوام دوس دخترم باشی........ قبول میکنی؟ ا.ت: ار.........یعنی جونگ کوک آخه .... آخه من........ کوک: تو چی؟ ا.ت: منم دوست دارم خلاصه هر دو لبخند میزنن که.......... کوک ا.ت رو به دیوار می‌میچسبونه و ا.ت رو میبوسه بعد چند مین که نفس کم آوردن از هم جدا میشن و......... کوک: ا.ت تو الان دوس دختر منی ولی باید تنبیه بشی ا.ت: چرا؟ کوک: به دو دلیل ۱. بی اجازه رفتی بیرون ۲. باید مال من بشی ا.ت :چ...چی؟!! جونگ کوک ا.ت رو براید استایل بغل میکنه و میندازه رو تخت و روش خیمه میزنه و شروع به بوسیدنش میکنه........... 🔴اسمات نمینویسم چون کرم دارم و می‌خوام اذیتتون کنم😁😁😁😁😁 و شرط ها رو بخونید که به درد کسانی که ذهنیت خیلی پاکی دارن میخوره😉 ویو ا.ت: با درد خیلی شدیدی چشام رو باز کردم ، اتاق نسبتا تاریک بود ، آروم از روی تخت بلند شدم و به حموم اتاق کوک رفتم(قبل از اینکه کارهای خارجی بکنن رفته بودن اتاق خواب جونگ کوک) و خودم رو شستم و حوله رو پوشیدم و از کمد جونگ کوک یه هودی سیاه با یه شلوار بگ برداشتم و پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون و داشتم میرفتم آشپز خونه که یونا رو دیدم و بهش توجهی نکردم که صدای یونا رو که داشت میگفت......... یونا: ارباب بیا ببین کوک: یونا باز چته؟ یونا: ارباب جونم ببین ا.ت خانم لباس های تو رو پوشیده کوک: عزیزم بیدار شدی. ا.ت: آره چاگیا یونا :چی ؟ تو به جرعتی به ارباب جونم گفتی چاگیا کوک: آجوما آجوما:بله ارباب کاری داشتین؟ کوک: همه بادیگارد ها و خدمتکار ها رو جمع کن هال آجوما: چشم *بعد چند دقیقه* کوک: همتون خوب گوش کنید ا.ت دوس دختر من و خانم شماهاست هرچقدر که من برای شما ارباب هستم اونقدر هم ا.ت براتون خانومه شیرفهم شد؟ همه: بله ارباب و تعظیم کوتاهی کردن و رفتن یونا که کاملا فشاری شده بود نقشه ای کشید و به رزی پیام داد ( رزی بلک پینک نیست همون طور که گفتم به دلیل کمبود اسم از آیدل های کیپاپ استفاده کردم) پیام های رزی و یونا: (علامت رزی€ ، علامت یونا ¥) ¥: سلام رزی چطوری شناختی؟ €: سلام یونایی دیگه ، درسته؟ ¥: آره ، ببین چی میگم جونگ کوک دوس دختر جدید داره منم از این دختره خوشم نمیاد باید یه کاری کنیم €: میگی چیکار کنیم؟ ¥: تو بیا عمارت و بگو حامله ای شما ها کلا دو ماهه از هم جدا شدید و بعد از اینکه اومدی عمارت و هیچ کس عمارت نبود خودت رو از پله ها بنداز پایین و به همه بگو که ا.ت هولت داده €: فکر خوبیه ، باشه فردا میام اونجا فعلا باید برم ¥: باشه بای فردا ........
پارت¹¹: فردا: دینگ دینگ (مثلا صدای در زدن (در ورودی عمارت)) رزی: سلاااااااااااااام کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟ رزی: وا اومدم دوس پسرم رو ببینم کوک: من دوس پسر تو نیستم رزی: عشقم چرا این رو میگی؟ کوک از پله ها میاد پایین و روی کاناپه میشینه و..... کوک: چون تو ه.ر.ز.ه ای و پول پرست ا.ت: صبح همگی به خیر ، چاگیا مهمون داشتی میگفتی اتاق مهمون رو آماده میکردیم رزی: اوه عزیزم فک کنم کوک...(ا.ت حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: جونگ کوک شی 🔴 در زبان کره‌ای شی به معنی آقا هست مثل جیمین شی= آقا جیمین و آجوشی به معنی پیر مرد هست و آجوما به معنی پیر زن رزی: دختر جون میدونستی که این جونگ کوک شی اکس داره؟ ا.ت: بله میدونم(دروغ میگه چون در رشته حقوق و وکالت ، وکیل نباید جلوی متهم سوتی بده و اینجا متهم رزی هست) رزی: میدونستی جونگ کوک مافیا هست؟ ا.ت: بله رزی: میدونی ........(حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: میدونی خیلی رو مخی؟ میدونی از قیافه ات معلومه که چقدر پول پرستی؟، حالا حرفت رو بگو ، کار داریم. (سرد و جدی) 📍جونگ کوک هنوز روی کاناپه نشسته و داره ا.ت و رزی ر. که دارن بحث میکنن تماشا میکنه و به ا.ت افتخار میکنه که درسش رو خوب خونده🤭 رزی: پس باید بدونی که من حام.له ام و دارم بچه کوک رو حمل میکنم کوک: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!(تعجب کرده و شکه شده از جاش بلند میشه) ا.ت: آخه عزیزم،  چند ماهشه ؟ رزی: دو م...ماه(چون میدونه ا.ت قراره بر.ینه بهش لکنت گرفت😂) ا.ت: چاگیا چند وقته از رزی جدا شدی؟ کوک:۴ ماه ا.ت: خب پس همه چی حل شد ، اگه اون بچه کوک باشه حداقل باید ۵ یا ۶ ماهش باشه نه ۲ ماه ، (رو به جونگ کوک) عزیزم آجوما صبحونه حاضر کرده بریم بخوریم ، سوهوووو     لینووووو لینو: بله خانم ا.ت:(اشاره به رزی) ایشون رو به سمت در خروجی حیاط هدایت کنید و در رو هم پشت سرش ببندید سوهو: چشم ویو سر میز غذاخوری: .....
چشممم باشه میزارم🤏🏻
درود دخترا؛ احوالتون؟
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
هیونجین نفسش را باخت. دست آزادش رفت پشت گردن فلیکس و او را به خودش فشار داد. نه برای فرار، که برای ن
«مال من، فقط مال من» هیونلیکس . . اتاق هتل خلوت بود. بیشتر اعضا رفته بودن غذا بخورن، اما فلیکس بهونه‌ی خستگی آورد و هیونجین هم بدون کلمه‌ای ماند. در بسته شد. فلیکس بدون حرف رفت روی تخت و دراز کشید. هیونجین چند ثانیه ایستاد و نگاهش کرد. موهای طلایی فلیکس روی بالشت پخش شده بود، دستش را روی چشم‌هایش گذاشته بود، اما لبخند کوچکی روی لبش بود. «چرا اینجوری نگاه میکنی؟» هیونجین جواب نداد. فقط کنارش نشست، کفش‌هایش را درآورد، و بعد بدون هیچ مقدمه‌ای، کنار فلیکس دراز کشید. نه در آغو،،ش گرفت. نه بو،،سید. فقط دستش را پیدا کرد زیر پتو. انگشت‌هایشان را در هم قلاب کرد. همان. «خسته‌ای؟» زمزمه کرد فلیکس. «نه. فقط میخوام اینجا بمونم.» فلیکس چشم‌هایش را باز کرد و به سقف خیره شد. دستش را کمی فشار داد. «اون پشت صحنه... زیادی تند رفتم؟» هیونجین برگشت به سمتش. صورتش اینقدر نزدیک بود که نفس فلیکس روی گونه‌اش نشست. «درست به اندازه‌ای بود که باید می‌رفتی.» فلیکس خندید. خنده‌ی آرام و بی‌صدایی. بعد، بدون کی،،س، بدون هیجان، فقط پیشان،،ی‌شان را به هم چسباندند. سکوت. صدای گرمای اتاق. صدای نفس‌هایی که هماهنگ می‌شوند. «می‌دونی،» فلیکس گفت، «بعضی وقتا نیازی به بو،،سه نیست که بفهمم مال توام.» «می‌دونم.» هیونجین جواب داد. و برای مدت طولانی، هیچکدام حرف نزدند. فقط دست در دست، پیشانی به پیشانی، و دلی که برای اولین بار آن شب، واقعاً راحت بود. . . پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه🐋
1. فداتتت بشمممم منننن تو ناز ترییییی🤏🏻🤏🏻🤏🏻🤏🏻🎀🎀🎀 2.درود قند عسل🤏🏻🍯
7334906578967731970_668305171864290.pdf
حجم: 13.6M
༺𝐍𝐚𝐦𝐞 : Kak moya ༺𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Kookv ༺𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 :  • @arxtist