𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣
هیونجین نفسش را باخت. دست آزادش رفت پشت گردن فلیکس و او را به خودش فشار داد. نه برای فرار، که برای ن
#دوپارتی
«مال من، فقط مال من»
هیونلیکس
.
.
اتاق هتل خلوت بود. بیشتر اعضا رفته بودن غذا بخورن، اما فلیکس بهونهی خستگی آورد و هیونجین هم بدون کلمهای ماند.
در بسته شد.
فلیکس بدون حرف رفت روی تخت و دراز کشید. هیونجین چند ثانیه ایستاد و نگاهش کرد. موهای طلایی فلیکس روی بالشت پخش شده بود، دستش را روی چشمهایش گذاشته بود، اما لبخند کوچکی روی لبش بود.
«چرا اینجوری نگاه میکنی؟»
هیونجین جواب نداد. فقط کنارش نشست، کفشهایش را درآورد، و بعد بدون هیچ مقدمهای، کنار فلیکس دراز کشید.
نه در آغو،،ش گرفت. نه بو،،سید.
فقط دستش را پیدا کرد زیر پتو. انگشتهایشان را در هم قلاب کرد. همان.
«خستهای؟» زمزمه کرد فلیکس.
«نه. فقط میخوام اینجا بمونم.»
فلیکس چشمهایش را باز کرد و به سقف خیره شد. دستش را کمی فشار داد. «اون پشت صحنه... زیادی تند رفتم؟»
هیونجین برگشت به سمتش. صورتش اینقدر نزدیک بود که نفس فلیکس روی گونهاش نشست.
«درست به اندازهای بود که باید میرفتی.»
فلیکس خندید. خندهی آرام و بیصدایی.
بعد، بدون کی،،س، بدون هیجان، فقط پیشان،،یشان را به هم چسباندند.
سکوت. صدای گرمای اتاق. صدای نفسهایی که هماهنگ میشوند.
«میدونی،» فلیکس گفت، «بعضی وقتا نیازی به بو،،سه نیست که بفهمم مال توام.»
«میدونم.» هیونجین جواب داد.
و برای مدت طولانی، هیچکدام حرف نزدند. فقط دست در دست، پیشانی به پیشانی، و دلی که برای اولین بار آن شب، واقعاً راحت بود.
.
.
پایان
امیدوارم خوشتون اومده باشه🐋
#ادچانی
7334906578967731970_668305171864290.pdf
حجم:
13.6M
༺𝐍𝐚𝐦𝐞 : Kak moya
༺𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Kookv
༺𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : #Mafia • #Omegaverse • #Dark_Romance • #Dark • #TW • #Action • #Enemies_to_lovers
#thv
@arxtist
#thv
درود جوجه ها،
چطورین ؟
ی فیک براتون گذاشتم الانم چنتا دیگه میزارم
#thv