eitaa logo
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
851 دنبال‌کننده
17 عکس
4 ویدیو
27 فایل
‌  ‌𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 𝖿𝗈𝗋‌‌ᨘ︩ 𝖿𝖺n𝗌 o𝖿 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖻𖹭𝗒s · ─── · 𖹭 · ─i کپی؟ نه جوجو. Leader¹: @jeonxjm Leader²: @Novaa26
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت¹¹: فردا: دینگ دینگ (مثلا صدای در زدن (در ورودی عمارت)) رزی: سلاااااااااااااام کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟ رزی: وا اومدم دوس پسرم رو ببینم کوک: من دوس پسر تو نیستم رزی: عشقم چرا این رو میگی؟ کوک از پله ها میاد پایین و روی کاناپه میشینه و..... کوک: چون تو ه.ر.ز.ه ای و پول پرست ا.ت: صبح همگی به خیر ، چاگیا مهمون داشتی میگفتی اتاق مهمون رو آماده میکردیم رزی: اوه عزیزم فک کنم کوک...(ا.ت حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: جونگ کوک شی 🔴 در زبان کره‌ای شی به معنی آقا هست مثل جیمین شی= آقا جیمین و آجوشی به معنی پیر مرد هست و آجوما به معنی پیر زن رزی: دختر جون میدونستی که این جونگ کوک شی اکس داره؟ ا.ت: بله میدونم(دروغ میگه چون در رشته حقوق و وکالت ، وکیل نباید جلوی متهم سوتی بده و اینجا متهم رزی هست) رزی: میدونستی جونگ کوک مافیا هست؟ ا.ت: بله رزی: میدونی ........(حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: میدونی خیلی رو مخی؟ میدونی از قیافه ات معلومه که چقدر پول پرستی؟، حالا حرفت رو بگو ، کار داریم. (سرد و جدی) 📍جونگ کوک هنوز روی کاناپه نشسته و داره ا.ت و رزی ر. که دارن بحث میکنن تماشا میکنه و به ا.ت افتخار میکنه که درسش رو خوب خونده🤭 رزی: پس باید بدونی که من حام.له ام و دارم بچه کوک رو حمل میکنم کوک: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!(تعجب کرده و شکه شده از جاش بلند میشه) ا.ت: آخه عزیزم،  چند ماهشه ؟ رزی: دو م...ماه(چون میدونه ا.ت قراره بر.ینه بهش لکنت گرفت😂) ا.ت: چاگیا چند وقته از رزی جدا شدی؟ کوک:۴ ماه ا.ت: خب پس همه چی حل شد ، اگه اون بچه کوک باشه حداقل باید ۵ یا ۶ ماهش باشه نه ۲ ماه ، (رو به جونگ کوک) عزیزم آجوما صبحونه حاضر کرده بریم بخوریم ، سوهوووو     لینووووو لینو: بله خانم ا.ت:(اشاره به رزی) ایشون رو به سمت در خروجی حیاط هدایت کنید و در رو هم پشت سرش ببندید سوهو: چشم ویو سر میز غذاخوری: .....
چشممم باشه میزارم🤏🏻
درود دخترا؛ احوالتون؟
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
هیونجین نفسش را باخت. دست آزادش رفت پشت گردن فلیکس و او را به خودش فشار داد. نه برای فرار، که برای ن
«مال من، فقط مال من» هیونلیکس . . اتاق هتل خلوت بود. بیشتر اعضا رفته بودن غذا بخورن، اما فلیکس بهونه‌ی خستگی آورد و هیونجین هم بدون کلمه‌ای ماند. در بسته شد. فلیکس بدون حرف رفت روی تخت و دراز کشید. هیونجین چند ثانیه ایستاد و نگاهش کرد. موهای طلایی فلیکس روی بالشت پخش شده بود، دستش را روی چشم‌هایش گذاشته بود، اما لبخند کوچکی روی لبش بود. «چرا اینجوری نگاه میکنی؟» هیونجین جواب نداد. فقط کنارش نشست، کفش‌هایش را درآورد، و بعد بدون هیچ مقدمه‌ای، کنار فلیکس دراز کشید. نه در آغو،،ش گرفت. نه بو،،سید. فقط دستش را پیدا کرد زیر پتو. انگشت‌هایشان را در هم قلاب کرد. همان. «خسته‌ای؟» زمزمه کرد فلیکس. «نه. فقط میخوام اینجا بمونم.» فلیکس چشم‌هایش را باز کرد و به سقف خیره شد. دستش را کمی فشار داد. «اون پشت صحنه... زیادی تند رفتم؟» هیونجین برگشت به سمتش. صورتش اینقدر نزدیک بود که نفس فلیکس روی گونه‌اش نشست. «درست به اندازه‌ای بود که باید می‌رفتی.» فلیکس خندید. خنده‌ی آرام و بی‌صدایی. بعد، بدون کی،،س، بدون هیجان، فقط پیشان،،ی‌شان را به هم چسباندند. سکوت. صدای گرمای اتاق. صدای نفس‌هایی که هماهنگ می‌شوند. «می‌دونی،» فلیکس گفت، «بعضی وقتا نیازی به بو،،سه نیست که بفهمم مال توام.» «می‌دونم.» هیونجین جواب داد. و برای مدت طولانی، هیچکدام حرف نزدند. فقط دست در دست، پیشانی به پیشانی، و دلی که برای اولین بار آن شب، واقعاً راحت بود. . . پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه🐋
1. فداتتت بشمممم منننن تو ناز ترییییی🤏🏻🤏🏻🤏🏻🤏🏻🎀🎀🎀 2.درود قند عسل🤏🏻🍯
7334906578967731970_668305171864290.pdf
حجم: 13.6M
༺𝐍𝐚𝐦𝐞 : Kak moya ༺𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Kookv ༺𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 :  • @arxtist
درود جوجه ها، چطورین ؟ ی فیک براتون گذاشتم الانم چنتا دیگه میزارم