گفتن آقا کلید رو به قفلِ حرم بزنیم، قفل به دستِ هر کسی باز شد، خودِ او بانی بشه!
خانم جان خواست و قفل به دستِ خودِ سید ابراهیم وا شد...
بچه ها سید ابراهیم حدودا ۹۰ ساله بود!
نمازاش نشسته بود اما ۳ روزِ تمام! پیکرِ
خانم جان رو رویِ دستش گرفته بود...
پیکری که زنِ غساله یِ دمشق به خانم جان زینب سلام الله علیها عرض کرد من این پیکر رو غسل نمیدم! این پیکر چرا اینجور شده! (فکر میکرد بیماری واگیر داره) بهش گفتن که این ها جایِ غُل و زنجیر و شَلاق و تازیانه ست...
سید ابراهیم همون پیکر رو اوقاتِ نماز میذاشت رویِ پارچه ای از حَریر...
سید ابراهیم تا پیکر رو به حریر میذاشت، پیری بهش غلبه میکرد و زمین میخورد! ازش پرسیدن پیکر رو چرا رویِ پارچه یِ حریر میذاری؟
گفت یه عمر خاک نشینی کافی نبود؟
حداقل این چند مدت که در آغوشِ منه در یک جایِ ملایم تری باشه و پیکرِ این خانم حریر میخواد و نسبتی با دستِ زُمُختِ زَجرِ ملعون نداشت...
وقتی داشت پبکر رو دفن میکرد دمِ گوشِ خانم جان عرض کرد من پسر ندارم! اگه بمیرم نسلم رو قطع میکنم و از این موضوع ناراحتم! میشه برام دعا کنی خدا بهم پسر بده...
در ۹۰ سالگی سیدابراهیم بی اون که زنِ جدید اختیار کنه، صاحبِ پسر شد به برکتِ خانم جان.
این سید از فرزندانِ سیدمرتضی، برادرِ سیدِ رَضی کسی که نهج البلاغه رو نوشته هست که میرزا هاشم خراسانی این مطلب رو نقل کرده که ردخور نداره...
خلاصه این که عزیزدلم
این رو خوب میدونم
دردانه ی امام حسین این خانم با دستهای کوچکش گره های بزرگی را باز کرده...
یا سیده رقیه جان
متوسل شو بهشون
آسمون اینجاست| خانمِ احمدی
پناه عالمیان .
هر که به حسین ع دل میسپارد، پیداست که دلی برای سپردن دارد.
هرکه برای حسین اشک میریزد، پیداست که چشمی برای گریستن و اشکی برای ریختن دارد.
هرکه در مصیبت حسین دلش میشکند و اشکش جاری میشود، پیداست که اهل محبت است.
هرکه اهل محبت است، مجذوب حسین می شود، دیر یا زود، خودآگاه و ناخودآگاه.