روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
[نام و نشان❓]
شاید شما هم فکر کنید که ابوالقاسم نام و فردوسی نام خانوادگی ایشون باشه، با اینکه نمیشه چندان مطمئن بود اما حدس زده شده که "منصور" نام ایشون هست و ابوالقاسم کنیه.
روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
[پیشه و پیشینه 🌱]
پیشینه خانوادگی حکیم، به طبقه "دهقانها" برمیگرده. لازم میدونم که درمورد واژه دهقان توضیحاتی بدم، این کلمه امروز به معنای کشاورز به کار گرفته میشه اما در گذشته معنای دیگه و گستردهای داشته.
دهقان رو شاید بشه معادل فئودال در نظر گرفت یعنی ملاکان و زمین داران بزرگ که حتی جزء اعیان و اشراف طبقهبندی میشدن. اما فقط همین نیست؛ دهقانان رو میشه پاسداران میراث پارسی از دوران باستان در نظر گرفت و این کلمه به معنای مورخ و دانشمند هم معنا میشده.
در دوران باستان، بهجای کتابت حفظ و نقل سینه به سینه رواج داشته و طبقه دهقانان میراثبران این رسم بعد از اسلام بودن.
روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
زمان:
حجم:
777.3K
[ در نگارش شاهنامه 📖]
چنین سال بگذاشتم شصت و پنج، به درویشی تنگدستی و رنج
روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
زمان:
حجم:
536K
[پیشکش به دربار محمود غزنوی]
روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
زمان:
حجم:
604.1K
[ولی افتاد مشکلها]
باید ببخشید اگر پر از تپق و بریده بریده و درهم حرف زدم*
این روزها از همیشه خستهترم هرچند کاری نمیکنم. از همیشه آرامتر، تسلیمتر و شاید تنهاتر. شاید یکپارچه آبی شدم؛ آبی عمق اقیانوس. محروم از نور اما زیبا و زنده. هزارگونه ماهی، مرجانهای رنگی، گنجهای مخفی، هنوز و همیشه چیزی برای وجود و معنا بخشیدن هست... هست و باید هم که باشد تا زمان مقرر.
غیر از اینها، بیش از همیشه دلتنگم. روزهای بیزاری از خودم مختوم به پناه بردن به رؤیایی از "او" میشود. بعد فکر میکنم خارج از اوهام من، "زعفرون" من هنوز توی نور غروب میدرخشه؟
و هرچند دست شستم از امید و آرزو، اما دلم بیاختیار برای اون دعا و ثنا میکنه.
من که فارغ از این جهان شوکران خیال نوش میکنم و از بند تن رها... برای اون هزار و یک جفت کفش نو آرزو میکنم.
#دیوانِمن | دیوانه من... 24 دیماه 1404