صبحی گِره از زمانه وا خواهد شد
رازِ شبِ تار، بَرمَلا خواهد شد
در راه، عزیزیست که با آمدنش
هر قُطبنما قِبلهنما خواهد شد
#میلاد_عرفان_پور
طوفان خروش و خشم ما در راه است
سوگند به آه، عمرتان کوتاه است
ما سورهی فتحیم که برمیگردیم
این تازه فقط اول بسمالله است
#میلاد_عرفان_پور
#انتقام_سخت
بی تاب، نشسته تا تماشای شما
یک شاخه ی گل گذاشته جای شما
این مساله را چگونه حل باید کرد؟
مردی به توان عشق منهای شما
#میلاد_عرفان_پور
همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
كه خدا از تو خبر دارد و من بي خبرم
رفتي و هيچ نگفتي كه چه در سر داري
رفتي و هيچ نديدي كه چه آمد به سرم
گرمي طبعم از آن است كه دل سوخته ام
سرخي رويم از اين است كه خونين جگرم
كار عشق است نماز من اگر كامل نيست
آخر آنگاه كه در ياد توام در سفرم
اي که در آینه هرروز به خود می نگری
من از آيينه به ديدار تو شايسته ترم
عهد بستم كه تحمل كنم اين دوري را
عهد بستم ولي از عهد خودم ميگذرم
مثل ابری شدهام دربهدرِ شهر به شهر
وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم
#میلاد_عرفان_پور
او در دلِ شعله بود و بیواهمه ماند
خواند از علی و میانِ آن همهمه ماند
دنیا همهدم رنگ عوض کرد ولی
او فاطمه بود و تا ابد فاطمه ماند
#میلاد_عرفان_پور
تشییع تو بود و آسمان، مرثیهخوان
بر خاک تو شُست مرتضی دست از جان
قبر تو ز چشم خاکیان پنهان ماند
آنگونه که ماند، اسم اعظم پنهان
#میلاد_عرفان_پور
رود است علی ، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پابر جا
من کوه ندیده ام چنین در جریان
#میلاد_عرفان_پور
آن محرم چشمههای تسنیم، کجاست؟!
آن سینۀ خالی از غم و بیم، کجاست؟!
گیریم که بگذرد خداوند از ما
ذوقی که بهشت را بفهمیم کجاست؟!
#میلاد_عرفان_پور