eitaa logo
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄
14.1هزار دنبال‌کننده
21.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
86 فایل
ˇ﷽ براے تماشاے یڪ عشق ماندگار، در محفلے مهمان شدیم ڪھ از محبّت میان عـلے'ع و زهـرا'س میگفت؛ از عشقے حـلال...💓 •هدیهٔ ما به پاس همراهےِ شما• @Heiyat_Majazi ˼ @Rasad_Nama ˼ 🛤˹ پل ارتباطے @Khadem_Daricheh ˼ 💌˹ تبادلات و تبلیغ @Daricheh_Ad ˼
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄
🎀🍃 🍃 #عشقینه #عقیق♥️ #قسمت_دویست_چهل_وسه ♡﷽♡ سخت ترین لحظات زندگی آدم شاید همان لحظاتی است که آد
🎀🍃 🍃 ♥️ ♡﷽♡ دوباره یک نگرانی بد ریخت و قیافه ای چنگ میزند به دلم ومیگویم: بله یه ساعتی میشه که اون تو نیم نگاهی به من میکند و پرونده را از دستم میگیرد. دستور و دارو تجویز کنان میگوید: چیزی نیست.عمل پیوند یه عمل نسبتا ساده است. نگران نباش. سعی میکنم آقای دکتر! حرفش آسان است و عمل سخت.... پرونده را میبندد و دستم میدهد.میگوید:تو آیه ای اینو یادت باشه و میرود.آیه را زیادی بزرگ کردید دکتر! شماره بابا محمد را میگیرم و میگوید هنوز بیرون نیامده اند. خنده ام میگیرد! مثل مبتدی ها بی خبرها رفتار میکنم.خودم که بهتر میدانم سه چهار ساعتی طول میکشد زنگ زدنم چه صیغه ایست؟ خسته و با فکری مشغول مینشینم روی صندلی ایستگاه پرستاری و بی هدف خیره میشوم به گلدان بی رنگ و روی روی میز.هنگامه کنارم مینشیند خبر دارد از اوضاع و احوالم . در آغوشم میگیرد و حرفهای خودم را به خودم بر میگرداند. تمام شود این اوضاع خدا کند! به قدر جان کندن و فراقت روح از بدن سخت میگذرد این لحظات!ساعتم را نگاه میکنم.بعد قرنی آن سه ساعت گذشت.هول ودستپاچه اوضاع را به هنگامه میسپارم سراغ برادرم میروم. به بخش جراحی میرسم که همان لحظه دکتر سهرابی بیرون می آید. پا تند میکنم تا او و قبل از من سوالها را از او پرسیده اند.با لبخند میگوید:خدا رو شکر...عمل خوبی بود. بقیه اش رو بسپارید دست خدا. بازدم حبس شده ی همه به یکباره بیرون می آید و الحمدالله ها بلند میشود. اول اولش هم سپرده بودند دست خدا دکتر! به ما جامعه ی پزشکی اعتباری نیست! لبخند زهرا و خدا را شکر گفتنهایش بیش از همه به دل مینشیند. بعد از چند دقیقه اول امیر حیدر و بعد ابوذر را بیرون می آورند. الهی بمیرم برای برادر جوانم! اینطور دیدنش شبیه شکنجه بود. زهرا ابوذر ابوذر کنان با تخت همراه میشود مامان اشک شوق میریزد و من تنها تشکر دارم برای خدایم.سخت نگرفته بود برای آدم ضعیفی مثل من... بہ قلم🖊 " ۲ "✨ ☺️ هرشب از ڪانال😌👇 🍃 @asheghaneh_halal 🎀🍃
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄
🎀🍃 🍃 #عشقینه #عقیق♥️ #قسمت_دویست_چهل_وچهار ♡﷽♡ دوباره یک نگرانی بد ریخت و قیافه ای چنگ میزند به د
🎀🍃 🍃 ♥️ ♡﷽♡ امیرحیدر با چند سرفه چشم میگشاید.نگاهی به دور و برش می اندازد و گیج و فارق از زمان و مکان میخواست موقعیتش را پیدا کند. صدای خدارو شکر به هوش اومد طاهره خانم توجهش را جلب میکند.کربلایی ذوالفقار بالای سرش می آید و میپرسد:سلام بابا...خوبی حیدر جان؟ گلویش خشک تر از آنی بود که بتواند پاسخ پدرش را بدهد. سرفه ای کرد و با سر اشاره کرد که حالش خوب است. طاهره خانم سمت ایستگاه رفت و به آیه خبر داد که امیرحیدر به هوش آمده. آیه با خوشحالی سمت اتاق او رفت. با خجالت ضربه ای به در نواخت و با سلام کوتاهی به کربلایی ذوالفقار وارد شد. امیرحیدر همچنان سرفه میکرد. امیرحیدر سرفه کنان پاسخش را داد. طاهره خانم بانگرانی پرسید:چی شده آیه جان؟ آیه نگاهش میکند و میگوید:چیزی نیست اثرات داروی بی هوشیه. یه مقدار کمی بهشون آب بدید. خوب میشن چیزی نیست. آیه شرمنده بود و این شرمندگی از تمام حرکاتش مشهود بود. امیرحیدر همانطور که جرعه ای از آب را مینوشید پرسید:ابوذر...ابوذر چی شد خانم آیه؟ آیه حس کرد چقدر این لحن نگران و مردانه دلش را میلرزاند. چه احساسات خطرناکی بود! بی مورد وخطرناک!آب دهانش را قورت دادو گفت:خوبه ...اونم چند دقیقه قبل از شما به هوش اومد بخش پیوند بستریه... امیرحیدر الحمداللهی میگوید و بعد میپرسد:تا کی باید اینجا باشه؟ _یکی دو ماهی مهمون ماست. بعدشم که شیش ماه باید تحت تدابیر شدید امنیتی باشه ! امیرحیدر اخمی میکند و میپرسد: چرا اینقدر طول درمانش زیاده؟ _داروهایی بهش میدیم که سیستم بدنیشو ضعیف کنه تا پیوندو پس نزنه... _ای بابا... بہ قلم🖊 " ۲ "✨ ☺️ هرشب از ڪانال😌👇 🍃 @asheghaneh_halal 🎀🍃
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄
🎀🍃 🍃 #عشقینه #عقیق♥️ #قسمت_دویست_چهل_وپنج ♡﷽♡ امیرحیدر با چند سرفه چشم میگشاید.نگاهی به دور و برش
🎀🍃 🍃 ♥️ ♡﷽♡ آیه نگاهی به کربلایی ذوالفقار و طاهره خانم می اندازد و میگوید:من باید برم به ابوذر سر بزنم مشکلی بود خبرم کنید. با اجازتون. و بعد با خداحافظی کوتاهی از آنها از اتاق بیرون میرود.طاهره خانم خسته روی صندلی مینشیند و میگوید: ای بابا بیچاره پریناز. بعد سمت امیرحیدر میکند و رو به امیرحیدر میگوید:دیگه نبینم سر خود پاشی بیای از این کارا بکنی ... امیرحیدر با لبخند میگوید:دیگه یه کلیه دارم اونم لازمش دارم !نمیشه بدون اطلاع اهداش کنم.... طاهره خانم چشم غره ای میرود و میگوید:از تو هیچی بعید نیست ! کربلایی ذوالفقار اما دست میگذارد روی شانه ی پسرش و میگوید:خدا خیرت بده پسرم. و خب امیرحیدر هم دلش خوش بود به این حمایتها! نگاهش به در باز و سالن پر رفت و امد بود و فکرش پیش پرستارش...مثلا خوب میشد خانم آیه چادری میبود و اصلا پرستار نبود!!!! سری تکان داد خندید به این افکار مسخره...به او چه اصلا!؟ آیه با نشاط سمت اتاق ابوذر حرکت کرد.خوشحال بود و سرمست از این خوبی. اتاق ابوذر را باز کرد و زهرا را دید که دست ابوذر را در دست گرفته و مدام قربان صدقه اش میرود. با دیدن آیه بلند شد و نگران گفت:کجایی تو؟ از وقتی به هوش اومده یه ریز ناله میکنه و درد داره.نگاهی به صورت جمع شده از درد ابوذرش میکند دستهایش را میفشارد و میگوید:خوبی داداشی؟ خیلی درد داری؟ بی هیچ حرفی فقط سری به نشانه ی تایید تکان میدهد.آیه خیره به ابوذر میگوید:احتمالا عوارض عمله. میرم با دکترش صحبت کنم اگه موافق بود براش مسکن میزنم. تو غصه نخور زهرا جان. مریض میشی کنار ابوذر میوفتی یه مریض میشه دوتاها! زهرا محو لبخند میزند:الهی درد و بلاش بخوره تو سرم آیه... ابوذر ناله کنان میگوید:ساکت شو ضعیفه.... بہ قلم🖊 " ۲ "✨ ☺️ هرشب از ڪانال😌👇 🍃 @asheghaneh_halal 🎀🍃
عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄
°🐝| #نےنے_شو |🐝° ★ ببشید، ببشید بلید تنال تهـ😬 بـا بهـ دنیا اومدن #دُڪتُل دلام😎 زحمـیتون نتُنم ★ ا
#دڪترسلام‌جانم😋 دوست همیشگے👭 🎈🎈🎈🎂تولدت مبارڪ🎂🎈🎈🎈 ان‌شاالله کہ سالیان سال ، سایہ دوست عزیز و بامرام و همه چی تمومت رو سرت باشہ😇😍 (مدیونے فڪ ڪنے خودمو میگم😜😋😎) #شهید‌بشے😍❤️ از طرف #خانواده_عاشقانه‌هاے_حلالـ💓📝 #مخاطب‌خاصـ😌ـمان👇 #یافاطمه‌الزهرا😘😘❣
🌙•| #آقامونه |•🌙 ↯• باید همیشـه نـامـت😌 •° نقش جُبیـــنـ شود👌 ↯• هر گوهــــری ڪه💎 •° فاطـمه دارد چنیـنـ شود😇 ↯• دشمـــنـ حـــریـفِ😏 •° شیعـــه‌ے حیـــدر نمےشود😎 ↯• هرگز حـــریـفِ👇 •° هیبــتـ رهبــــر نمےشود💚 #سلامتے_امام‌خامنــه‌اے_صلوات #شبنشینے_با_مقام‌معظم_دلبرے😍 #نگاره(341)📸 #ڪپے⛔️🙏 °•🌹•° @Asheghaneh_Halal
°•❣•° مےشکفد خنده‌ها←☺️، در نَفَس ناز صبحـ🌤→ با تو تماشا کنیمـــ😎↓ مژدهٔ آغاز صبحـ🌼🍃→ 😉✋ °•❣•° @asheghaneh_halal
••💙 #مجردانه ••موضوعاتے براے گفتگو در جلسات خواستگارے•• ••دوستان ••خانواده خود ••باورها واصول اخلاقے ••هدف ها وعلایق ••خویشاوندان و رابطه با آنھا ••باورها و ارزش هاے دینے ••پول و مسایل مالے ••خواسته ها و توقعات ••وظایف زن ومرد در خانواده و... #درموردشون‌فڪرڪنید😊 پ.ن: شاعر رفته سیــزده بدر..! @asheghaneh_halal ••💙
•• 🍹 •• هرڪس براے سازشـ🍃دادن ميانـ💗زن و شوهر قدم بردارد خداوند ثواب هزار شهيدے ڪه به حقيقتـ✨در راه خدا به شهادت رسيده‌اند به او عطا خواهد فرمود... 📚••ثواب‌الاعمال، ص۶۷۱ 😁 لحظہ ــهاے ویتامینے در😃👇 ••🍊•• @asheghaneh_halal
#ریحانه ↫از شما میخواهم... چـادر مرا آن چنان با⇩ چـــادر خاڪے جدہ ے سادات💚 پیوند بزنید 👌|•° ↫ڪہ اگـر جان از تنـم رود چــــادر از سرم نرود✋ #چادرم_یادگار_مادرم♥ ┅═══🍃🌸🍃═══┅ @asheghaneh_halal
•|🌹|• #خادمانه | #دلتنگے دلِ من تنگ تو شد ••💗•• ڪاش ڪه پیدا بشوے ••😢•• و بیایے و ، در این تنگےِ دل جا بشوے ••😇•• پ.ن: داداش ابراهیممــ••😞•• دلم هواے تو ڪردهــــ ؛ بگو چہ چاره ڪنمــ••😭✋••؟! •|🌹|• @asheghaneh_halal
🍒•| |•🍒 والدین انتظار دارند فرزند فراموش نکند کارها و وظایف شخصی خود را در منزل انجام دهد، گویی این کار نشان دهنده اوست! 🔹 نوجوانان حتی وقتی خودشان در طراحی برنامه ای همکاری کرده اند بازهم می کنند آن را به طور منظم و مستمر دنبال کنند، چون این کارها در فهرست اولویتهای آنان مقام اول را ندارند. این به معنی بی مسؤولیتی آنان نیست. بلکه به این معناست که آنان نوجوان هستند. یک یادآوری دوستانه مشکل بزرگی ایجاد نمی کند. 🔸 از حس شوخ طبعی خود برای این کار استفاده کنید و سعی کنید زیاد بحث نکنید. مثلاً یادداشتی بنویسید. اگر مجبور شدید حرف بزنید می توانید فقط از او بپرسید : «چه قراری باهم داشتیم؟» @asheghaneh_halal 🍃🍒
97062814.mp3
18.74M
😎🎧 🎧 میدونم هر جا باشمــ ، حواس آقا هستشــ°•😌•° تو این جهان کارے نیستـ ، کہ برنیاد از دستشــ°•😍•° قربون دست بریده‌اتـ ، بیا فکری کن بہ حالمــ°•😥•° گره این دل‌رو وا ڪنــ ، اے گره‌گشاے ‌عالمــ°•💔•° °•🙏•° °•👌•° °•🎤•° °•🎧•° @asheghaneh_halal