[• #ویتامینه ღ •]
\\💞
اگر دوست
دارید شوهرتان
به شما علاقمند بماند!
باید از بودن با شما لذت ببرد
پس برایش در این چند محور یعنے:
🌸••هم سخن شدن
••هم سفره شدن
🌸••هم سفر شدن
لذتبخش باشید...
#فقطغرغرونباشید😐
\\💞
ویتامینہ ـزندگے ڪنید😉👇
[•🍹•] @asheghaneh_halal
🍒•| #دردونه |•🍒
اگر یڪ بار ڪودڪتان
را توبیخ کردید باید ده بار او
را تحسین ڪنید تا حس ناخوشایند
توبیخ از بین برود؛ زیرا یک اتفاق بد،
بیشتر از یک اتفاق خوب در ذهن
انسان وخصوصا ڪودڪان می ماند.
#نڪاتریزوتربیتےفرزندپرورے☺️👇
🍒•• @asheghaneh_halal
[• #خادمانه •]
🔈 آیــا اینستڪس Instex
راهــے برای برطرف ڪردن مشڪلات است.
⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️
جــزئیات محرمانه ای از این توافق را
امـــشب اینجا با ما دنبال ڪنید.
🔊🔊🔊
متفــاوترین تحلیلها از
اینستڪس؛ راس ساعت 22:30
فقط در ڪانال #رصدنما✋
چند دقیقه ای اینجا👇👇
حضور داشته باشید تا نسبت به
آینـــده آگاه شوید.✌️🇮🇷
#هفتنامه_تحلیلے
را دنــــبال ڪنید.👇👇
حــقایق را اینجا و با ما #رصـــد ڪنید👇
http://eitaa.com/joinchat/527499284C698ab461f2
رصــدےمتفاوت از INSTEX☝️☝️⛔️⛔️
4_5933786314888446948.mp3
4.95M
🌸🍃
#ثمینه | #خادمانه 🌸🍃
من هــرچے دارم از لطف توعه😍
ســایت به ســرم همسایه من☺️
💙💙💙
خانمِ معصومه ڪرامت و لطفش معلومه 😍
آرامش با نامش، دلِ رضا آرومـه😊
💚💚💚
#سید_مجید_بنےفاطمه🎧
•|🎤|• @Asheghaneh_halal
🌸🍃
#عیدانه
ڪرم از دست تو •|✋|•
اےدست عطا میچسبد
در شبستان تو •|💚|•
قرآن و دعا میچسبد
به قول «خادم صحن رضوی»
در حرمت•|😌|•
بیشتر از همه جا
ذکر رضـــا میچسبد•|😍|•
#عیدڪممبروڪ😇
@asheghaneh_halal
🍃🌸
°🐝| #نےنے_شو |🐝°
👼[خاله دون میاے با من بازے تُنے؟
☺️[بـله قربونت برم، امــروز روز شـمـا بوده
تـا هـر وقت بخواے باهات بازے میـکنم😘
😁[آخــدون، مـنمـ دعـا مـیتُنَـم
تو کُنکولت قبول سے، بہ عاسقانه حلالیام میدم دعات تُنَند.
😍[الـہے قـربونت بـرم خوشگل مـن
ممنـونم از تو و عاشـــقانہ حلالیا🌸💗
استودیو نےنے شو؛
آبـ قنـ🍭ـد فراموش نشه👼👇
°🍼° @Asheghaneh_Halal
عاشقانه های حلال C᭄
🍃🍒 #عشقینه #هــاد💚 #قسمت_دویست_وچهار شروین این را گفت و نگاهش را از شاهرخ به فرش دوخت. شاهرخ چند
🍃🍒
#عشقینه
#هــاد💚
#قسمت_دویست_وپنج
سری تکان داد.
- موبایلم کوک بود
- خوبه. پس تا لباست رو می پوشی منم آماده میشم
*
شروین ایستاد و رو به شاهرخ که جلوتر از او می رفت گفت:
- صبر کن شاهرخ، من خسته شدم
و همانجا نشست. شاهرخ راه رفته را برگشت و روبرویش روی تخته سنگی نشست. شروین که نفسش بند آمده بود بطری آبش را درآوردتا آب بخورد. شاهرخ خنده کنان گفت:
- هر کارت کنن بچه سوسولی!
شرون در بطری آبش را بست:
- کی صبحونه می خوریم؟
شاهرخ اشاره ای به بالادست کرد.
- کنار اون درخت!
- پس سهم منم بخور. من تا اونجا دیگه مردم!
- قول میدم به وصیتت عمل کنم. خستگیت تموم شد؟ بریم؟
شروین نگاهی به شهر انداخت و گفت:
-بارون دیشب دودش رو کمتر کرده
بعد با مکثی کوتاه رو به شاهرخ گفت:
- میشه یه سوالی ازت بپرسم؟
-حتماً
- تو مشکلت چیه؟
- توی سیریش! مثل مار چنبره زدی رو زندگیم!
- جدی پرسیدم
شاهرخ با قیافه ای حق به جانب گفت:
- مشکلی ندارم. چرا تهمت می زنی؟
- پس چرا اونجور گریه می کردی؟
-اینجور که معلومه نماز خوندن و این حرفها خیلی برات عجیبه!
شروین دوباره کمی از آب بطری اش را سر کشید و گفت:
بہ قلــم🖊:
ز.جامعے(میم.مشــڪات)
#ڪپےبدونذڪرنامنویسندهومنبع
#شرعاحــــراماست☺️
•• @asheghaneh_halal ••
🍃🍒