محکوم به زندگی;
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را ك وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی ك مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غـم ك هزار آفرین بر غم باد!
‹ مولانا ›
محکوم به زندگی;
نخی که به زندگی وصلم کرده بود، هر روز
نازکتر میشود ، انگار از لبهی بلندی آویزانم،
پاهایم به جایی نمیرسد، دستم زورش به
بالا کشیدن خود نمیرسد.
محکوم به زندگی;
صـد طبیب آمد، ندانست دردِ این شوریده دل
کیستی تا آمدی، صد دردِ ما، درمان بشد.
راحم_تبریزی