محکوم به زندگی;
نخی که به زندگی وصلم کرده بود، هر روز
نازکتر میشود ، انگار از لبهی بلندی آویزانم،
پاهایم به جایی نمیرسد، دستم زورش به
بالا کشیدن خود نمیرسد.
محکوم به زندگی;
صـد طبیب آمد، ندانست دردِ این شوریده دل
کیستی تا آمدی، صد دردِ ما، درمان بشد.
راحم_تبریزی
محکوم به زندگی;
حالشان بدتر است ز اهل قبور
زان که جان می کنند زنده به گور
- ملک الشعرای بهار